اختصاصی با سحر قریشی در کولاک اول مهر

دو هفته نامه کولاک با دو مصاحبه اختصاصی از سحر قریشی بازیگر معروف سینما و عبدالله روا مجری برنامه بومرنگ منتشر شد. در این شماره از مجله کولاک علاوه بر این دو مصاحبه اختصاصی ده ها جدول متنوع و جذاب جهت ورزش ذهن شما چاپ شده است.

اختصاصی با سحر قریشی :

مدل نیستم اما می توانم چهره محبوب یک برند باشم

مصاحبه از : عباسعلی اسکتی

عکس ها : طلیعه خردمند

 

سحر قریشی متولد شش دی سال هزار و سیصد و شصت و شش، تهران، بازیگر سینما و تلویزیون، با سریال دلنوزان به شهرت رسید و این شهرت و برند بودن همچنان ادامه دارد، اولین بازی او در فیلم سینمایی « لج و لجبازی » بود و پس از آن فیلم های نام آشنایی چون گشت ارشاد، اکباتان، دربست آزادی، پنج ستاره، دو دوست، دریا کنار، آبنبات چوبی و آس و پاس را از او دیده ایم، با سحر قریشی که این روزها « کارگر ساده نیازمندیم » و « پا تو کفش من نکن » را روی پرده سینما دارد به بهانه آغاز همکاری با یکی از برندهای مطرح شال و روسری گپ کوتاهی زده ایم که در اولین روز پاییز نود و شش با هم می خوانیم.

نظر شما در مورد حرفه مدلینگ و آیا پیشنهادی در این زمینه داشته اید ؟ 

با این حرفه خیلی غریبه نیستم ، قبل از این که بخواهم بیایم و در حرفه بازیگری تست بدهم و از صفر شروع کنم ، علاقه زیادی به مدلینگ داشتم و آشنا هستم با این محیط ، سینما باعث شد که یک مقدار دور باشم از این فضا ولی در حال حاضر نگاه من دیگر تغییر کرده و یک نگاه حرفه ای تر و حمایتی تر شده است به خاطر این که جوان و هم نسل های ما دارند شروع می کنند به برند سازی ، به کار کردن و معرفی شدن در کشور خودشان و به این که بتوانیم تولیدات ملی خودمان را حمایت کنیم . الان در این جایگاه برای من خیلی جذاب است که بخواهم حمایت کنم از دوستان و هم نسل های خودم و عزیزانی که همه جوان هستند و فکر گذاشته اند ، وقت گذاشته اند و دارند فعالیتی می کنند که خیلی به آن بزرگ نگاه می کنند ، مثل همین برند و برندهایی که من قبلا با آنها همکاری داشته ام.

چقدر تمایل دارید به صورت حرفه ای این کار را انجام بدهید ؟

نمی توانم بگویم من الان در مدلینگ کاری انجام نمی دهم ، مدل نیستم اما می توانم چهره محبوب یک برند باشم و بتوانم تبلیغ و حمایت کنم از آن برند ، بیشتر به این حس حمایت اهمیت می دهم تا بخواهم بگویم که بروم و مدل بشوم .

در سینمای ایران « چهره » چقدر در گرفتن نقش موثر است؟

صورت زیبا !؟ نمی توانم بگویم  که موثر نیست ، مثل پول می ماند ، پولی که می گویند خوشبختی نمی آورد ولی به خوشبختی کمک می کند ،  نمی توانم بگویم برای کار کردن در سینما یا تلویزیون چهره خوب صفر تا صد حرف اول را می زند اما چهره خوب می تواند کمک کند به پیشرفت یک بازیگر یا یک هنرمند .

باندبازی چقدر در سینمای ایران وجود دارد ؟

من خودم اهل هیچ باندی نیستم ، نمی توانیم بگوییم باند چون باندها تبدیل به « تیم » شده اند و سینما الان در دو تیم قرار گرفته ، یک تیم شامل فروش آنچنانی و تجاری که این فیلم ها درجه کیفی از الف تا جیم دارند و تیم دیگر فیلم های هنری که آنها هم از الف تا جیم درجه کیفی دارند ، نمی توانم بگویم باندبازی است ، جوان ها که شروع می کنند معمولا از تجاری شروع می کنند ، معروف می شوند ، کیفیت و حتی بعضی ها محبوبیت به دست می آورند ، بعد می خواهند مسیر را تغییر بدهند چون یا سنشان تغییر می کند یا اینکه تفکر و تجربه شان در سینما عوض می شود و سلیقه شان تغییر می کند ، مثل خود من که سن من بالا می رود و تجربه ام زیادتر می شود ، سلیقه ام تغییر می کند ومی رود در بعد هنری ، من می توانم بگویم هنوز فیلمی که سلیقه خودم باشد و به من بچسبد را بازی نکرده ام ،  در نقش های کوتاه فیلم هایی که سلیقه خودم بوده است را بازی کرده ام ، مثل « کارگر ساده نیازمندیم » ، « دربست آزادی » یا همین « دلنوازان » که معرف من بود به عنوان یک فیلم اجتماعی و ملودرام سلیقه من بوده است ، منتها مسیر حرفه ای شما را حتی شده به اشتباه به جایی می برد که نباید ! ولی از دور که نگاه می کنید می بینید که بیشتر بازیگرهایی که الان در بخش هنری و فیلم هایی که جزو سلیقه من است و دوست دارم بازی کنم حضور دارند ، یک روزی در فیلم های تجاری فعالیت داشته اند . مسیری که « اپیدمی » شده و همه این مسیر را می روند ، حالا تعدادی زودتر این مسیر را می روند  و به آن مسیر کشیده می شوند و بعضی ها اصلا دوست ندارند و این فیلم ها سلیقه خودشان است و همان جایی که هستند راضی اند.

این روزها خیلی از ستاره های سینما بدشان ‌نمی آید تئاتر را هم تجربه کنند ، شما وسوسه نشده اید؟

چرا، من پیشنهاد تئاتر خیلی زیاد داشتم ولی دوست داشتم تئاتر را با کسی شروع  کنم که کار کردن با او برای من یک دانشگاه باشد ، یعنی نمی خواهم با کسی کار کنم که تازه کار کرده یا خودش هم می خواهد مثل من تجربه اولش باشد و حضور در آن تئاتر چیزی به دانش من اضافه نکند ، دلم می خواهد با کسی کار کنم که از صفر تا صد حضور من آموزش باشد .

مدتی قبل خوانندگی را در کاری مشترک تجربه کردید، موسیقی کجای زندگی کردنشما قرار دارد؟

موسیقی که حرف اول زندگی کردنمن را می زند و خیلی به موسیقی علاقه مند هستم ، آن تجربه برای سه سال پیش بود و بعد از سه سال منتشر شد .

خوانندگی را حالا حتی به صورت دکلمه ادامه می دهید ؟

خیلی نمی توانم بگویم که علاقه آنچنانی دارم که دکلمه کنم ، آن ترانه هم یک بعد احساسی داشت که من در آن زمان از آن کاری که انجام دادم راضی بودم و الان هم از آن اتفاق ناراحت نیستم ، شاید هم تکرار شود و علاقه مند هستم که تکرار هم بشود .

نظرات مخاطباتان مخصوصا در دنیای مجازی چقدر برای شما اهمیت دارد؟

نمی توانیم بگوییم همه دوست ، طرفدار و آدم های خوشدلی هستند و از پیشرفت تو خوشحال می شوند ، مخاطب هایی که الان وجود دارد دسته بندی دارند ، بعضی ها اصلا برای تخریب می آیند تا تو را ببینند ، من آدمی هستم که استفاده می کنم ، هم بدها را می خوانم و هم خوبها را ، در مورد هر دو فکر می کنم ، چون بعضی از حرفهای خوب کاذب است ، فقط در تعارف های ایرانی بودن ما است ، بعضی از حرفهای بد هم به خاطر عقده ها ، حال بد و افسردگی هایی است که خیلی ها دارند ، در حال حاضر نتوانسته اند به جایی برسند و تخلیه می کنند و در مورد این موضوع بارها همکاران من صبحت کرده اند ، در مورد آنها توجه و فکر می کنم اما اینکه بخواهد روی من تاثیر بگذارد که در مورد حرفهای بد خیلی ناراحت شوم یا با حرفهای خوب خیلی بخواهم خوشحال بشوم، نه !

چه نقش هایی را دوست دارید تجربه کنید که تا امروز پیش نیامده است ؟

نقش را نمی توانم به شما بگویم ولی فضای فیلم هایی را دوست داشته ام تجربه کنم که خیلی کمتر تجربه اش کرده ام ، امسال کلا کار نکردم به خاطر اینکه دارم تغییر می دهم و تصمیم گرفته ام از این به بعد فیلم هایی را بازی کنم که سلیقه من است و خودم دوست دارم ، نه به این خاطر که بخواهم بگویم من کار داشته باشم ، قبلا به خاطر کارهای بد و بدتری که پیش می آمد ما موظف بودیم انتخاب کنیم به خاطر اینکه با این حرفه زندگی کردنرا می گذرانیم و شغل دیگری هم نداریم .

در پایان ، از فعالیت های پیش رو صحبت می کنید؟

در حال حاضر در سینما کار نمی کنم ، نمی خواهم بگویم دارم استراحت می کنم ، دارم یک فاصله ای را می گذارم برای این که انتخاب های درست تری داشته باشم طبق سلیقه خودم ، نه مثل هفت هشت سالی که گذشت و خیلی از فیلم هایی که دوست داشتم را بازی نکردم و نود درصد فیلم هایی که بازی کرده ام سلیقه خودم نبوده است ، حالا بنا به شرایط زندگی کردنیا هر دلیل دیگری کار کرده ام ، حتی به خاطر تجربه کسب کردن کار کرده ام ، از سال آینده کارهای تازه را شروع می کنم با اتفاق های خوب .

پای صحبت عبدا… روا مجری بومرنگ:

رابطه مهم است اما به اندازه « ژن خوب » کمک نمی کند !

مصاحبه از: عباسعلی اسکتی

عکس: طلیعه خردمند

عبدالله روا متولد پنج اسفند هزار و سیصد و شصت و چهار، بروجن، شاعر و مجری، دارای مدرک کارشناسی ادبیات از دانشگاه شهید بهشتی، او سالها پیش با پیوستن به انجمن شعر و ادب فرخی و انجمن شعر جوان توانست به عنوان شاعری مطرح شناخته شود و با ادبیاتی صمیمی مخاطب رابه سو خودش جذب کند، برگزیده شعر شاهد، برگزیده جشنواره های دانش آموزی، برگزیده جشنواره شعر رضوی و برگزیده جشنواره سوختگان وصل تعدادی از عنوان های قابل تحسین عبدالله روا است، با او که این روزها از مجری های محبوب تلویزیون است و این شبها مستند « بومرنگ » که یک مسابقه بزرگ بین خانواده هاست را هر شب ساعت هفت و نیم از شب شبکه سه در حال پخش دارد ؛ گفتگویی مفصل داشته ایم که با هم می خوانیم.

*از نحوه ورود به تلویزیون صحبت کنید.

من خیلی پله پله این مسیر را طی کردم، به عنوان مجری از شبکه استانی « جهان بین » در چهارمحال بختیاری شروع کردم که آن موقع پیامک می خواندم، همان جا ادمه دادم تا مجری برنامه های اصلی شدم، بعد برنامه های زنده، پس از آن گزارشگر شبکه دو در سال نود، برنامه های زنده شبکه یک، دو، ورزش و بعضی شبکه های دیگر و الان هم در شبکه سه مشغول فعالیت هستم.

*شما با برنامه « شیش تاییا » وارد تلویزیون شده اید، فوتبال چقدر در زندگی کردنشما نقش دارد و آیا پرسپولیسی هستید؟

بله، می شود گفت اولین برنامه پر بیننده من اسمش شیش تاییا بود که ربط مستقیمی به فوتبال نداشت ولی یک شیطنت توی اسم آن بود که گوش را « تیز » می کرد. من خودم خیلی فوتبال را دوست داشتم، شاید بیشتر از هر چیزی به فوتبال علاقه مند بودم و سالها در آرزوی فوتبالیست شدن بودم و حتی تا سطح حرفه ای هم فوتبال را ادامه دادم ولی امکان پیشرفت برای من به وجود نیامد، از بچگی به پرسپولیس علاقه داشتم، الان هم دوستان خیلی خیلی خوبی از بین پرسپولیسی ها و مخصوصا از بین استقلالی ها دارم و با توجه به اینکه مدتی هم یک برنامه تخصصی در زمینه فوتبال به نام « شبهای فوتبالی » در شبکه ورزش اجرا می کردم دیگر نمی توانم الان آنقدر پرسپولیسی یا استقلالی باشم چون دوستان را دارم می بینم که بازی می کنند اما اگر مجبور به انتخاب باشم انتخابم من پرسپولیس است.

برای کار گرفتن رابطه ها چقدر در سیما موثر است؟

رابطه هم مهم است، به اندازه « ژن خوب » شاید کمک نکند ولی به هر حال مهم است، البته اتفاقی است که برای من نیفتاده، چیزی که از رابطه اهمیت بیشتری دارد این است که جلوی چشم مردم هستیم و شاید ورود ما با رابطه راحتتر باشد ولی ماندگاری ما بر اساس قضاوت مردم است، کما اینکه خیلی ها وارد می شوند ولی نمی توانند بمانند به این دلیل که مردم باید ببینند و مردم باید قبول کنند.

معمولا کسی که چهره می شود شایعات پیرامون آن شخص زیاد می شود، این شایعات برای شما هم بوده است؟

اگر این که مثلا گه گاه خبرمی رسد که من ازدواج کرده باشم یا خبرهایی از این دست، بله من هم حواشی داشته ام اما به طور کلی زندگی کردنآرامی دارم و آنقدرها خودم را درگیر چیزهایی نمی کنم که بشود حاشیه ساخت، آنقدر درگیر کار هستم که فکرم به آنجا قد نمی دهد، خودم انتخاب کرده ام که اینگونه زندگی کردنکنم، بعضی ها سرشان درد می کند برای حاشیه و درست کردن حاشیه هم کار سختی نیست اما من ترجیح می دهم دور باشم از آن و متمرکز باشم روی کار و تا حدودی هم نتیجه گرفته ام.

در تلویزیون برای انتخاب لباس و رفتار چقدر دستتان باز است؟

به هر حال یک قواعد کلی است، با نگاه کردن به تلویزیون آدم می تواند به این قواعد واقف بشود در مورد انتخاب لباس، در هر صورت ما برای مخاطبی خیلی گسترده تر از هر رسانه دیگری داریم کار می کنیم و هر نوع آدمی با هر نوع تفکری می تواند و حق دارد جلوی تلویزیون بنشیند، درنتیجه باید احترام همه را نگه داریم و به عقاید همه احترام   بگذاریم ، هرچند با انتخاب لباس های من بیرون از تلویزیون فرق نمی کند، یعنی آنقدر آدم متفاوتی نیستم ولی به هر حال یک چارچوبی دارد که یک مقدار محدودتر از چارچوب انتخابهای آدم خارج از تلویزیون باشد، مجری های تلویزیون پوشش خودشان را نسبت به بازیگرها شاید یک مقدار بیشتر رعایت می کنند، چه جلوی دوربین و چه پشت دوربین و در زندگی کردنشخصی.

چقدر دست مجری برای دادن ایده های جدید باز است؟

براساس ارتباط و درک دو طرفه با برنامه ساز و احتمالا مدیر بالاسری که یک برنامه خاص دارد برای آن شبکه و آن برنامه ساز یا مدیر تولید می شود، من معمولا این اجازه را خواسته ام از کسانی که با آنها کار کرده ام و خودم هم علاقه مند به این کار بوده ام، تا حالا هم تقریبا می شود گفت در صد درصد مواقع این درک متقابل بین ما بوده و این « دست باز » با استقبالی که از سمت دوستان برنامه ساز و مدیران ایجاد شده به من کمک کرده که ایده پردازی هم کنم، حالا شاید برای تعدادی از دوستان این علاقه مندی اصلا نباشد که دخالت کنند وگرنه من فکر نمی کنم کسی استقبال نکند از اینکه یک مجری ایده بدهد.

حفظ کرن رفتار جلوی دوربین در برنامه زنده سخت نیست؟

شاید یک مقدار سخت به نظر بیاید ولی وقتی آدم بر اثر تجربه و تکرار در یک محیط خاص قرار می گیرد به صورت اتوماتیک قواعد آن محیط به او دیکته می شود، مثل این که شما وقتی وارد یک بیمارستان یا وارد یک محیط که همه خواب هستند می شوید ناگهان سکوت می کنید و به قول معروف می روید روی حالت سایلنت، در تلویزیون هم این حالت با تکرار زیاد و تجربه های پی در پی اتفاق می افتد، اگر چه من پشت دوربین و جلوی دوربین خیلی فرقی نمی کنم و شاید اگر یک نفر اجرای من را دیده باشد متوجه این بشود که سعی می کنم هیچ نقشی بازی نکنم، به هر صورت ما داریم وارد یک مکعب جادویی می شویم که به اندازه آن شاخ و برگهایمان هرس می شود که برای من آنچنان هم سخت نبوده است.

خاطره ای از یکی از اجراهایتان را تعریف می کنید؟

یک بار در دانشگاه خودم شهید بهشتی برنامه ای اجرا می کردم که مهمان آن برنامه یکی از وزاری سابق خارجه و یکی از آدم های خیلی بزرگ مملکت ما بود،آدم بسیاردوست داشتنی آقای دکتر ولایتی، شاید یک مقدار کسانی که تجربه کار ما را داشته باشند این را درک کنند که به هرحال برای آدم پیش می آید، نمی دانم چه شد که من وقتی می خواستم ایشان را معرفی کنم ، آن « کنداکتور » برنامه هم در اختیارم نبود و اسم آقای ولایتی را به صورت ناگهانی فراموش کردم! یک بار هم یادم می آید آقای دکتر ولایتی خودشان شعری از حافظ حتی با توجه به اینکه روی ادبیات خیلی مسلط هستند در برنامه زنده فراموش کردند که مجری هم یادش نیامد، یعنی شاید برای خودشان هم ملموس باشد، اسم ایشان را فراموش کردم و وقتی خواستم صدایشان کنم هر چه که خواستم به شکلی نشان بدهم که فراموش نکرده ام نتوانستم، گفتم دکتر بزرگوار، وزیر اسبق امور خارجه، مرد ادب و ادبیات، وقتی نگاه کردم در چشمانشان و دیدم ایشان هم لبخند می زنند گفتم آقای دکتر اسم شما را فراموش کرده ام، که حالا یک جو طنزآلودی هم در جلسه ایجاد شد و بعد یکی دو نفر گفتند آقای دکتر ولایتی هستند، خیلی معذرت خواهی کردم، تعدادی فکر کردندشاید به آقای دکتر بربخورد ولی خیلی پدرانه برخورد کردند و شاید بهتر هم شد و یک مقدارخودمانی تر از قبل شد آن جلسه.

زمانی وبلاگ داشتید و حالا هم اینستاگرام، ارتباط با مخاطب چقدر برای شما مهم است؟

بله، زمانی وبلاگ ها خیلی رونق داشتند و من قبل از اینکه در این سطح اجرای تلویزوینی را تجربه کنم وبلاگ خیلی فعالی داشتم که بیشتر به حوزه ادبیات می پرداخت، چون ورود من به تلویزیون، حوزه رسانه و چارچوبی که من را با مردم روبرو می کرد با ادبیات و شعر بود، کم کم فصل وبلاگ گذشت و از رونق افتاد، کما اینکه خیلی از وبلاگ های دیگر هم از رونق افتاد. الان در محیط در دسترس تری مثل اینستاگرام فعالیت می کنیم و می شود گفت که این ارتباط که آدم با مخاطبش پیدا می کند مثل یک خون است در رگهای آدم، مثل یک انرژی مضاعف که شخص دریافت می کند و مثل یک سنجش همیشگی که من از آن لذت می برم وسعی می کنم از مصائبش دور باشم ولی از محاسن آن استفاده کنم.

غیر از تلویزوین و تصویر فعالیت دیگری هم دارید؟

همچنان در حوزه ادبیات به عنوان علاقه مند و شاید به عنوان حوزه ای که تحصیلات آن را دارم، تخصصی دنبال می کنم. ترانه سرایی می کنم، گهگاه با تعدادی از خواننده ها که الان با افتخار دوستان من به حساب می آیند همکاری می کنم و این حوزه را دوست دارم، شاید اگر یک روزی در تلویزیون نباشم این راه را فراموش نکنم و دنبال کنم چون به آن علاقه مند هستم و در این مقوله زحمت کشیده ام.

یکی از اشعارتان را به مخاطبان مجله « کولاک » تقدیم می کنید؟

هوا دلگیره از وقتی که رفتی / خودت رفتی و عطرت خونمون موند / هوا یا برفه یا بارونه یا ابر / از اون روزی که چترت خونمون موند / هوا دلگیره! میفهمی عزیزم؟ / هوا دلگیر باشه شهر، سرده / تو سرما دست مردا تنگ میشه / ولی با دست تنگم مرد، مرده / کجا میری ببین! خشکن درختا / بهارا روی دیوارا تو قابن / تموم عاشقا تو داستانن / همه پروانه ها لای کتابن / همش بارون میاد، خیسه زمینا / کجا میری؟ پر از گِل میشه کفشت / کجا میری؟ هنوزم باد، تُنده / یه وقت میپیچه تو شال بنفشت / هوا دلگیره و قلب توسنگه! / دلت کی با دل من نرم میشه؟ / بیا آغوشتو وا کن که سرده / تو باشی خونه بازم گرم میشه!

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *