سریالسریال ایرانی

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال آقازاده در شبکه خانگی + جزئیات ماجرای همه قسمت ها

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال آقازاده به کارگردانی بهرنگ توفیقی در شبکه نمایش خانگی به همراه جزئیات ماجرا همچنین اطلاعات تکمیلی در این مطلب. این سریال توسط بهرنگ توفیقی کارگردانی می شود. حامد عنقا نویسنده سریال “پدر” در این مجموعه نیز با بهرنگ توفیقی همکاری می کند و نویسندگی سریال را بر عهده دارد.

داستان قسمت اول تا آخر سریال آقازاده
داستان قسمت اول تا آخر سریال آقازاده

در خلاصه داستان این سریال آمده است:

این سریال قصه‌ای پرالتهاب و جذاب را روایت می‌کند که نام شخصیت اصلی آن حامد است. سریال «آقازاده» در ژانر درام عاشقانه اجتماعی است که شباهت های زیادی به کارهای قبلی حامد عنقا مانند «قلب یخی» دارد. این سریال درام ماجراهای چالش برانگیزی اتفاق خواهد افتاد و در کنار روایتی عاشقانه به موضوعات مختلف اجتماعی و اقتصادی خواهد پرداخت.

(این قصه با خون تموم میشه…)

حامد عنقا در جدیدترین گفتگوی خود در خصوص ماجرای این سریال توضیحاتی داد:

علی رغم حرف ها، حساسیت ها و شایعاتی که برخی پیرامون «آقازاده» شکل داده اند، به لطف خدا و با توجه آقا امام رضا (ع) سعی می کنیم جذاب ترین بسته را برای مخاطب در یک موضوع به شدت روز بسازیم به شکلی که حال و هوای سریال هایی مثل «قلب یخی» و … را داشته باشد. در این سریال موضوعاتی را می گوییم که لازم است مردم بدانند و درباره چیزهایی است که آنها با گوشت و پوستشان احساس می کنند اما پشت پرده اش را نمی دانند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال آقازاده در شبکه خانگی
خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال آقازاده در شبکه خانگی

«آقازاده» را می‌سازیم تا بسیاری را بی‌خواب کنیم

وی افزود: ما سریال آقازاده را فقط برای سرگرمی مردم نمی سازیم تا تنها در سبد تفریحات و اوقات فراغت آنها قرار بگیرد حتی سریالی نمی سازیم که بتوان بعد از دیدن آن به راحتی خوابید، بلکه «آقازاده» را می سازیم تا بسیاری را بی خواب کنیم و مخاطبانمان را به جنبه های مختلف مسائل مختلف اجتماعی به فکر بیندازیم.

عنقا «آقازاده» را بغض فروخفته کف جامعه نسبت به برخی فسادها توصیف کرد و ادامه داد: طبق گفته مقام معظم رهبری همه در کشور باید با فقر و فساد و تبعیض مبارزه کنند. «آقازاده» هم یک سریال نیست بلکه صدای بلند یک اعتراض است، مطلبی که یک بار باید به شکل خیلی عیان درباره آن سخن گفت. عفونتی که باید یک بار نیشتر بخورد و به شکل درست حتی اگر به درد و خونریزی منجر شود، جراحی اش کرد. شکرگذار خدا هستم گروهی جمع شده ایم که سعی کرده ایم جسارت بیان چنین موضوعاتی را داشته باشیم.

داستان کامل سریال آقازاده
داستان کامل سریال آقازاده

درباره برخی دسیسه ها بعد از پخش صحبت می کنم

تهیه کننده «پدر» یادآور شد: ممکن است این سریال برای بعضی ها دردناک باشد اما درد بسیار لازمی است و امیدواریم به لطف خدا در ادامه اتفاقات خیلی خوبی بیفتد. با علم به اینکه راه بسیار سختی را در پیش داریم من و بقیه بچه ها پا در این راه گذاشتیم. ضمن اینکه برخی دست به تحرکات و دسیسه هایی زدند و جوسازی ها در بعضی محافل کردند که دوست نداریم درباره آنها صحبت کنیم و گفتگو درباره شان را به بعد از پخش کار موکول می کنیم.

وی تصریح کرد: شاید دلیل اینکه کاملا در سکوت جلو می رویم این است که برای من به عنوان تهیه کننده مهم است گروهم در آرامش کار کند و نمی خواهم مساله ای تمرکزشان را از ساخت یک کار خوب بگیرد و با دقت و جزئی نگری بالا، به دنبال ساخت یک اثر درست و حسابی هستیم.

بخش هایی از «آقازاده» در مشهد ضبط می شود

عنقا با بیان اینکه همچنان افتخار می کنم که مثل سریال های دیگرم در این سریال هم به موضوع حیا بپردازم و این موضوع نیاز جامعه امروز است، بیان کرد: واقعیت این است که در کنار همه اهدافی که برای تولید این سریال همچون روحیه عدالت خواهی و مبارزه با فساد برشمردیم، «آقازاده» پیشکش فقیرانه ای به آستان مقدس علی ابن موسی الرضا(ع) است و سجل «آقازاده» را به نام وجود ایشان زده ایم و اتمسفر وجود آستانشان با توجه به اینکه بخش هایی از آن هم در مشهد ضبط می شود، بر همه کار غلبه دارد.

تهیه کننده و نویسنده سریال آقازاده در پایان تصریح کرد: ما در عین حال که این قصه ملتهب و پیچیده را روایت می کنیم، مفهوم اولیه و اصلی مان حیا است و همه این داستان پرپیچ و خم در ستایش وجود مقدس امام رضا (ع) ساخته می شود و این پروژه به نام ایشان سند خورده است.

داستان قسمت اول تا آخر سریال آقازاده

 

قسمت اول تا آخر سریال آقازاده در شبکه خانگی
قسمت اول تا آخر سریال آقازاده در شبکه خانگی

داستان قسمت هفتم سریال آقازاده

داستان قسمت ششم سریال آقازاده

داستان قسمت پنجم سریال آقازاده

خلاصه داستان قسمت چهارم سریال آقازاده

در قسمت چهارم هم با فلش بک‌هایی به گذشته‌ی راضیه(مانلی) و راهی که او طی می‌کند تا تبدیل به شاه ماه نیما شود، می‌رویم. راضیه با سودای موفقیت از شهرش دل می‌کند و به تهران می‌آید و با رساندن خودش به نیما با استقبال گرم او مواجه می‌شود. خانه و امکاناتی فراتر از انتظار راضیه از طرف نیما در اختیارش قرار می‌گیرد، اما خود نیما نیست.
نیما بیشتر اوقات حتی تلفنش را هم جواب نمی‌دهد و راضیه از این بازی موش و گربه‌ی نیما گیج می‌شود. او زمان‌های طولانی‌ای را در تنهایی می‌گذراند و حضور و گاه و بی گاه آدم‌های نیما هم موجب سردرگمی بیشتر او می‌شود. راضیه در این مسیر اسیر بازی نیما می‌شود و….
اما در زمان حال حامد هنوز از ضرباتی که از راضیه و نیما خورده است گیج است و سعی می‌کند که خودش را جمع و جور کند. پدر نیما به پدر حامد نیز روی می‌اندازد تا از این طریق شاید بتواند نیما و بیشتر از او خودش را از گرفتاری احتمالی برهاند. پدر نیما خود دغدغه‌ی نزدیک شدن به ایام انتخابات را دارد و حاشیه و جنجال در این دوران را بزگترین دشمن خود و منافعش می‌داند.
رویکرد انتقادی آقازاده در این قسمت نیز پر رنگ‌تر می‌شود. بعد از اشاره به بازپرسی که به اصطلاح حامد محافظه کار است و با توصیه‌ای که از برخی افرادی می‌گیرد پرونده‌ی فساد نیما را از جریان می‌اندازد، این بار با دکتر بحری هم بیشتر آشنا می‌شویم.
فردی که مشخصا به دولت روی کار نزدیک است و مال و املاک فراوان دارد. دکتر پیش‌تر و در زمان جنگ هم رزم پدر حامد بوده است و سال‌ها هم عقیده و همراه او، اما از دوره‌ای پا در راهی تازه می‌گذارد، راهی که مورد تایید کسانی، چون حاج آقای تهرانی نیست.
اما دکتر بحری و کسانی، چون او پا در رزمی دیگر گذاشته اند. رزمی خلاف عقاید گذشته شان. آن‌ها در این جنگ حریفی هم مقابل خود نمی‌بینند و از این روست که اراضی مطلوبشان را یکی پس از دیگری فتح می‌کنند. حاج آقا تهرانی‌ها مدت هاست که لباس رزم از تن در آورده اند و چشمشان را روی بیدادگری‌های هم رزمان سابقشان بسته اند و به ذکر یک استغفرالله قناعت می‌کنند.
دکتر بحری در این قسمت و قسمت گذشته اشاره‌های کوتاهی به نزدیک شدن به انتخابات می‌کند و این که در این دوره برخی تحرک‌ها تاثیر فراوانی در نتیجه‌ی انتخابات دارد. تحرکاتی که برای خود سریال آقازاده هم می‌تواند صادق باشد. سریال آقازاده خود تحرک بر علیه جناحی است که در آسیب پذیر‌ترین دوره‌ی حیاتش به سر می‌برد و شکستش در انتخابات پیش رو امری بدیهی تلقی می‌شود.

خلاصه داستان قسمت سوم سریال آقازاده

راضیه چمدانش را جمع می‌کند و به تهران می‌آید. اولین و تنها کسی که در تهران دارد تینا است. با او تماس می‌گیرد و می‌خواهد که با نیما دیدار کند. نیما که با دیدن راضیه فکر پرورش شاه ماهی‌ای تازه به سرش می‌زند استقبال گرمی از او می‌کند و طرح شست و شوی مغزی اش را از همان برخورد اول کلید می‌زند.
راضیه نیز مقهور قدرت و امکانات نیما او را، چون فرشته‌ی نجات و سمبل یک مرد واقعی می‌بیند و ذره‌ای هم به او و حرف هایش شک نمی‌کند. نیما اجازه می‌دهد که مدتی به راضیه خوش بگذرد و طعم لذت استفاده از امکانات لوکس را بچشد و سپس الکس (مهدی کوشکی) را مامور می‌کند که شاه ماهی تازه را آماده‌ی شنا در آب‌های سرد و خروشان کند.
در زمان حال، اما حامد که قبل از عقد از ماهیت واقعی راضیه و ماموریتش با خبر شد دیری نگذشت که نیما را هم بیرون از بازداشت و رها از چنگال قانون یافت. او با زد و بند‌های خود و پدرش و با نفوذی که در ارگان‌های مختلف کشور دارد روند پرونده را به سمت و سویی می‌برد که از دردسر خارج شود.
حامد با درد بزرگ خیانت در همین ابتدای زندگی مشترکش و با درد خیانت نیما به قانون در سینه اش به فکر راه چاره‌ای است. راهی که بتواند پرونده‌ی رانت خواری و اختلاس نیما را به مسیر قانونی اش بازگرداند و از طرفی دیگر آبروی خانوادگی‌ای که در معرض به باد رفتن است را نیز حفظ کند.
کنایه‌های پنهان و آشکار سریال آقازاده به برخی دولتمردان در درون و بیرون سریال شروع شده است. در قسمت سوم سریال شخصیت دکتر بحری، پدر نیما، مردی نزدیک به دولت و کمین کرده برای پست وزارت معرفی می‌شود.
در بیرون از سریال و در فضای مجازی هم جدال توییتری ابراهیم داروغه زاده و حسام الدین آشنا با کنایه‌های روابط عمومی موسسه‌ی اوج همراه شد. علی صدرینیا با این توییت که در پاسخ به مشاور رئیس جمهور آمده بود به وضوح تیغ انتقادش از فساد را متوجه دولت کرد: «نگرانی و ترس بعضی‌ها از سریال آقازاده طبیعی است، اما تازه دو قسمت از سریال پخش شده، قسمت به قسمت نگرانی پدرخوانده‌ها و آقازاده‌ها بیشتر هم خواهد شد».
این که موسسه‌ی اوج از چه جناح و دیدگاهی دفاع می‌کند بر کسی پوشیده نیست. در سال پایانی دولت دوازدهم تمام مشکلات و فساد و مفسدین کشور قرار است به این دولت مربوط باشند. مخاطب آقازاده و اوج هم مشخص هستند آن‌ها قرار نیست همه‌ی مردم را تحت تاثیر قرار دهند. فقط عده‌ای از مردم که اسیر نابرابری موجود و خسته از این همه تبعیض هستند و منتظرند که کسی پیدا شود و همه‌ی تقصیر‌ها را به گردن کس دیگری بیندازد. آقازاده برای آن‌ها است.

خلاصه داستان قسمت دوم سریال آقازاده

قسمت ۲ سریال آقازاده

ماجرای این قسمت برمیگردد به دوران قبل از وارد شدن مانلی به گروه نیما. راضیه دختری است که پدر و مادرش را از دست داده و با مادربزرگش زندگی میکند، او دختری بلندپرواز است که وضع مالی معمولی دارد، او با یه پسری که برای شهرام کار میکند دوست است، در جنگل باهم درباره آیندشون حرف میزنند و راضیه احساس نارضایتی میکند از کارش و بهش میگه کارتو عوض کن. پسره وقتی به سمت ماشین میره تا کاپشنشو بیاره برای راضیه، راضیه متوجه جیغ و داد می شود وقتی به دنبال صدا میرود میبیند که ۳تا مرد با سلاح سرد دنبال دختری به اسم تینا کردند که تینا در حال دویدن تو چاله میافتد آن مردها هم روی چاله را میپوشانند تا او همانجا بماند و بمیرد، اما از آنجایی که راضیه او را دید به کمکش میرود. تینا از او خوشش میاید و برای تشکر با خودش او را به ویلا نیما میبرد و بهش ماجرارو میگوید، نیما به راضیه میگه از دخترهای شجاعی مثل تو خوشم میاد.

راضیه را نگه میدارند تا در مهمانی همان شب حضور داشته باشد از طرفی دوستش هرچی بهش زنگ میزند جواب نمیدهد و بهش پیام میدهد که جایی هستم بعدا زنگ میزنم. در آن مهمانی نیما برای راضیه موبایل میگیرد و به عنوان هدیه برای تشکر بهش میدهد. همان شب مهمانی دوستش برای شهرام بسته ای میاورد و او راضیه را در آن مهمانی میبیند و با خودش بیرون میبرد. آنها چند روزی باهم قهر میکنند و دوباره نیما راضیه را تو جاده میبیند و دعوتش میکند به دورهمیشان تو جنگل و آنجا بهش میگه اگه میخوای موفق باشی خودتو از هرچی و هرکسی که جلوی موفقیتتو میگیره رها کن،.

برمیگردد به زمان حال؛ خطبه عقد حامد و راضیه خوانده می شود و آنها رسما زن و شوهر میشوند، پدر و مادر حامد متوجه می شوند که حامد تو فکرست و اتفاقی افتاده اما چیزی نمیگویند. فردای آن روز حامد با پدرش به سمت مسجد می روند تا پدرش آنجا باهاش حرف بزند که تلفن حامد زنگ میخورد و بهش خبر میدهد که دکتر پدر نیما او را با قید وثیقه آزاد کرده، حامد عصبانی شده و به آنجا می رود.

وقتی به آنجا می رسد تعجب میکند و میگوید با او پرونده سنگینی که نیما داره چجوری آزادش کردین؟ اصلا با قید وثیقه نمیتونه آزاد بشه‌. در حیاط دادسرا نیما حامد را میبینه و به سمتش می رود و ازدواجش را تبریک میگه و بهش میگوید حتما عروس حاجی باید یه دختر آفتاب مهتاب ندیده باشه، دختری باحجاب، با اصالت اهل نماز  روزه، داشت تیکه مینداخت که حامد یه سیلی تو صورتش میزند و میگه بالاخره میندازمت تو زندان به زودی به جایی که توش بودی برمیگردی.

خلاصه داستان قسمت اول سریال آقازاده

داستان قسمت اول تا آخر سریال آقازاده
داستان قسمت اول تا آخر سریال آقازاده

نیما آقازاده ای است که کارهایش را با پول و پاپوش درست کردن برای دیگران جلو می برد، بهرامی وکیل نیما است که مهره اصلی نیما محسوب می شود و شهنام، تینا و مانلی آدم هایش هستند. قسمت اول سریال با آزاد شدن مانلی از زندان شروع می شود که تینا به دنبالش می رود. مانلی به تینا میگه من دیگه با تو و دارودستت کاری ندارم و دیگه آدم شما نیستم تینا ازش میخواد تا باهم صحبت کنند و آن هم قبول میکند. تینا تو ماشین در طول مسیر باهاش صحبت میکند تا حامد را ول کند و پیش آنها برگردد اما قبول نمیکند و میگه یک تار مو حامد میارزد به ۱۰۰ تای شماها از آنجایی که از طریق تماس، بهرامی به تینا همه حرف هایشان را میشنود یک اس ام اس میدهد که پیش شهنام بروند.

تینا، مانلی را به یک کارخانه اوراقی ماشین میبرد و آنجا از ماشین پیاده می شود  به بهانه کار داشتن و پیش شهنام می رود و بهش میگه مطمئنی از این کار؟ هیچ راه دیگه ای نیست؟ شهنام هم میگه از اینجا به بعد کار منه برو ماشین منتظرته که با رفتن آن، درهای ماشین قفل می شود و مانلی شهنام را میبیند و سعی میکند از ماشین پیاده شود و در را باز کند که موفق نمی شود و شهنام ماشین را با ماشین های مخصوص بلند میکند و به داخل دستگاه پرس میاندازد و به التماس های مانلی توجهی نمیکند، در نهایت مانلی با ماشین پرس می شود و میمیرد. بعد از این اتفاق برمیگردد به ۹ ماه پیش…

نیما کارش لنگ حامد که یک نیروی امنیتی است میافتد ولی از آنجایی که هیچ کار خلافی نکرده و هیچ مدرکی نه از خودش و نه خانواده اش وجود ندارد می خواد براش پاپوش درست کند تا با اون بازیش دهد و کارهایش پیش برود. به همین خاطر به مانلی که کارش پاپوش درست کردن است و با آدم های شخصیتی وارد رابطه می شود که با گرفتن فیلم و عکس از خودشان آنها را تحت فشار میگذارد، می گوید که باید این بار وارد رابطه با حامد شود و تبدیل شود به یک دختر مذهبی و به اسم واقعی خودش یعنی راضیه برگردد و یک مدت تو محل آنها زندگی کند. نقشه آنها میگیرد و حامد عاشق آن پی شود و با هم نامزد میکنند. یک ساعت قبل از عقد راضیه به حامد واقعیت را میگوید چون راضیه واقعا عاشق حامد می شود و بهش میگه که اینا همه نقشه بود که با ازدواجمان آبروی تو و خانواده ات را ببرند، حامد وقتی متوجه این می شود اعصلبش خورد می شود و از مراسم بیرون میزند بعد از ۲ ساعت برمی گردد و به راضیه میگه اسم واقعیت که راضیه است آره؟ آن هم تایید میکند و بهش میگه پس صورتتو پاک کن برای عقد آماده شو… .

[تعداد: ۲۶   میانگین: ۳.۹/۵]
برچسب ها

نوشته های مشابه

1 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن