سریالسریال خارجی

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی سیب ممنوعه + جزئیات همه قسمت ها

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی سیب ممنوعه به همراه جزئیات سریال yasak elma همچنین ماجرای تمام قسمت های سریال سیب ممنوعه . سریال ترکی سیب ممنوعه مجموعه‌ای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغ‌ها را دارد. این درام عاشقانه برخلاف سایر سریال‌های معروف ترکیه‌ای سعی دارد روابط میان افرادی را نشان دهند که از طبقه‌های مختلف جامعه هستند.

قسمت اول تا آخر سریال ترکی سیب ممنوعه
قسمت اول تا آخر سریال ترکی سیب ممنوعه

سریال سیب ممنوعه یکی از طولانی ترین سریال های درام ترکی است. داستان ساده اما پر کشش این سریال باعث شده تا مخاطبان زیادی ماجراهای هر قسمت از آن را دنبال کنند. این سریال به چند زبان در چندین کشور ترجمه و دوبله شده است. مخاطبان ایرانی نیز به شدت از «سیب ممنوعه» استقبال کرده و طرفدار آن هستند. ما در این مطلب شمای کلی از سریال، داستان و بازیگران آن به همراه داستان چند قسمت اخیر را در اختیار دوستداران آن قرار می دهیم.

معرفی بازیگران و نقش ها

تالات بولوت Talat Bulut در نقش Halit Argun 
شیوال سام Sevval Sam در نقش Ender Argun 
ادا اجه Eda Ece در نقش Yildiz Yilmaz 
شافاک پکدیریم Safak Pekdemir در نقش Zehra Argun
باریش آیتاچ Baris Aytac در نقش Caner Çelebi 
ایلبر اویگار Ilber Uygar Kaboglu در نقش Erim Argun 
مهمت پاموکچو Mehmet Pamukcu در نقش Sitki 
سرکان روتکای Serkan Rutkay Ayiköz در نقش Emir 
ویلدان وطنسور Vildan Vatansever
آیشگول چینار Aysegül Çinar در نقش Lila Argun
سودا ارگینچی Sevda Erginci در نقش Zeynep Yilmaz 
اونور تونا Onur Tuna در نقش Alihan Tasdemir 
نیاگون تورکسور Nilgün Türksever در نقش Zerrin Tasdemir 
احمت کایاکسن Ahmet Kayakesen در نقش Hakan 
باریش کیلیچ Baris Kilic در نقش Kaya Ekinci
نسرین جوادزادهNesrin Cavadzade در نقش Sahika

قسمت اول تا آخر سریال ترکی سیب ممنوعه

 

«سیب ممنوعه» یا yasak elma  محصول سال ۲۰۱۸ کشور ترکیه است و زندگی دو خواهر به نام های زینب و ییلدیز را به تصویر می کشد. زینب و ییلدیز ییلماز دو خواهر هستند که علاقه بسیاری به هم دارند اما رویا و آرزوهای آن در زندگی با هم خیلی متفاوت است. زینپ یک دختر زیبارو است که به شدت پایبند به ارزش‌های اخلاقی است که در یک شرکت به عنوان دستیار مدیر مشغول به کار است.

ییلدیز در رویاهایش آرزوی دارد زندگی متمولی داشته باشد. با هدف نزدیک شدن به افراد ثروتمند او به عنوان گارسون در یک رستوران معروف کار می‌کند.. او با یک مرد ثروتمند وارد یک رابطه شده است و هدفش این است که با آن مرد ازدواج کند تا از این زندگی و درآمد کم نجات پیدا کند. با این همه در نهایت متوجه می‌شود که دوست پسر او تمایلی برای ازدواج با او ندارد.

ییلدیز وقتی با یک شاهزاده به نام ایندر آرگون از طبقه بالای جامعه آشنا می‌شود از او یک پیشنهاد کاری دریافت می‌کند و زندگی او به طور کلی دستخوش تغییر می‌شود. ایندر تصمیم می‌گیرد برای خلاص شدن از دست شوهرش، هالیت آرگون از ییلدیز بهره ببرد و به همین خاطر یک پیشنهاد وسوسه انگیز به او می‌دهد که قطعا این پیشنهاد مسیر زندگی او را تغییر خواهد داد. ایندر آرگون به معنای واقعی کلمه یک سوسیالیست است و یک نمونه شفاف از زن‌ در جامعه است. ایندر یک زن زیباروی میان سال است که با یک تاجر قابل احترام به نام هالیت ازدواج کرده است. ایندر زن سوم هالیت است و یک خانه لاکچری بزرگ به همراه پسرش و دو دختر خوانده‌اش زندگی می‌کند. ایندر و هالیت جلوی مردم وانمود می کنند که زوج خوشبخت و خوشحالی هستند. اما واقعیت این نیست و آنها همدیگر را دوست ندارند. وقتی با هم تنها هستند به هم احترام نمی گذارند و دائما بحث و جدا می‌کنند.

ایندر می‌خواهد بدون آنکه موقعیت مالی و اجتماعی خود را در جامعه از دست بدهد از همسرش هالیت جدا شود. او می‌داند که همسرش خیلی زیرک و با برنامه است. هالیت پیش از ایندر دو بار ازدواج کرده بود و بی آنکه به دو همسر اولش نفقه یا مهریه‌ای بدهد آنها را طلاق داده بود. ایندر نمی‌خواهد به سرنوشت آن دو نفر دچار شود به همین دلیل یک نقش می‌کشد و ییلدیز را استخدام می‌کند.

پخش و تکرار سریال ترکی سیب ممنوعه
پخش و تکرار سریال ترکی سیب ممنوعه

طبق نقشه ایندر، ییلدیز به عنوان هالیت در کنار او در شرکت مشغول به کار می‌شود. او تمام تلاش خود را می‌کند تا هالیت را ترغیب کند و با او وارد یک رابطه عاطفی شود. ییلدیز در مقابل یک مردم هوس باز؛ متاهل و تاجری میلیاردر به موفقیت رسیده است. او با باردار شدن از آن مرد، و با انرژی و سخت کوشی و تلاش خودش توانسته به آن نوع زندگی‌ای که همیشه رویایش را داشته برسد. او در حد اعتیاد، پول و قدرت را مورد پرستش قرار می‌دهد. همچنین ایندر همسرش را به خاطر خیانتی که کرده مورد سرزنش قرار می‌دهد و در دادگاه تقاضای مهریه‌ای سنگین می‌دهد.

درمقابل باید گفت هالیت یکی از ثروتمندترین مردان ترکیه است. او یک تاجر سخت کوش، خوب و قابل و احترام است. تنها مشکل او این است که در مقابل زنها سست می‌شود. او عمیقا به سمت خانم‌های زیبا و جوان تمایل نشان می‌دهد. او عادت دارد همیشه یک زن زیبارو و آراسته را کنار خود ببیند. وی عهد بسته است که هیچ پولی به زنانی که با او ازدواج کرده اند نمی دهد و حتی در گاوصندوق خود از جواهرات محافظت می کند. او نمی‌تواند بدون وجود علاقه زن‌ها در زندگی‌اش به حیات خود ادامه بدهد، او همیشه دلش می‌خواهد مورد توجه و علاقه خانم‌ها قرار بگیرد.

درحالیکه که تمام این اتفاقات در زندگی ییلماز در حال وقوع است، شرکتی که زینپ در آن مشغول به کار است توسط علیهان تاسمدیر خریداری شده است و آنها با هم همکار می‌شوند. علیهان یک تاجر کاملا زبر و زرنگ، جدی، پولدار و متکبر است. در روزهای اول زینپ و علیهان همانند سگ و گربه دائما با یکدیگر جنگ و نزاع داشتند. علیهان نوع رفتار زینپ را دوست دارد و به او احساس علاقه پیدا می‌کند. همان گونه که انتظار می‌رود تضاد میان علیهان و زینپ باعث ایجاد یک تعامل عاشقانه میان آن دو می‌شود. نکته‌ای که زینپ از آن بی اطلاع است این است که علیهان شریک تجاری هالیت آرگون و برادر همسر دوم او است. بنابراین تصمیم ییلدیز نه تنها روی زندگی خودش بلکه روی زندگی خواهرش زینپ هم تاثیر خواهد گذاشت….

زمان پخش سریال سیب ممنوعه

 

سریال ترکی سیب ممنوعه که سال ۲۰۱۸ در دو فصل ۴۷ قسمتی از شبکه فاکس ترکیه پخش شد و از ششم مهرماه از شبکه های فارسی زبان پخش شد. این سریال پر طرفدار هر شب ساعت ۲۳:۰۰ پخش و تکرارهای این سریال ساعت های ۱۹:۰۰، ۱۵:۰۰ و ۱۱:۰۰ است. «سیب ممنوعه» مجموعه‌ای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغ‌ها را دارد.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی سیب ممنوعه
خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی سیب ممنوعه

قسمت آخر سریال سیب ممنوعه

 

در قسمت آخر سریال سیب ممنوعه ایندر با نقشه هایش کاری می کند که ییلدیز را زنی خائن جلوه دهد و اورا از چشم هالیت بیندازد و در این قضیه هم موفق می شود. هالیت تمام حساب های ییلدیز را مسدود می کند اجازه ورود او به منزل را نمی دهد و ییلدیز نیز که از ماجرا با خبر می شود مجبور می شود به خانه یکی از دوستان سابقش برود.

ایندر خوشحال از همه جا این خبر را به برادرش می دهد و بهانه دیدن پسرش به خانه هالیت می رود اما او اینبار با زنی دیگر روبرو می شود و او کسی نیست جز خواهر شریک هالیت به نام شاهیکا.

شاهیکا نیز نقشه های فروانی برای بدست آوردن ثروت هالیت دارد و با عشوه های خود جای خود را در قلب هالیت باز می کند. شاهیکا و ایندر کاملا با نیش و کنایه در مهمانی با هم صحبت می کنند. اینبار هالیت باز هم عاشق شده و جز شاهیکا کسی را نمی بیند.

ایندر در پی برکنار کردن شاهیکا بر می آید و در گذشته او کنکاش می کند. و می فهمد شاهیکا قاتل همسرش بوده و می خواهد از سلاح برای هالیت استفاده کند. اما خواهر همسر شاهیکا نیز همان روز سکته می کند و می میرد و نو باز هم نقشه های اندر نقش بر آب می شود.

هالیت با وجود اینکه متوجه می شود ییلدیز بی گناه بوده اما دیگر حاضر به زندگی با او نیست و طلاق نامه از سوی وکیلش آماده می شود و از هم جدا می شوند. اما این همه ماجرا نیست چرا که هالیت به بیچارگی و فقر دچار می شود اما ییلدیز به قدرت می رسد و…

قسمت اول تا آخر سریال ترکی سیب ممنوعه -
قسمت اول تا آخر سریال ترکی سیب ممنوعه –

داستان کامل چند قسمت اخیر سریال سیب ممنوعه

برای مطالعه داستان کامل تمام قسمت های سریال ترکی سیب ممنوعه به صورت مجزا در هر قسمت به لینک زیر مراجعه کنید:

سریال ترکی سیب ممنوعه

.


داستان قسمت ۱۶۹

همه در بیمارستان بستری هستند.نیمه شب، فردی به اتاقش هالیت در بیمارستان آمده و وقتی هالیت چشمانش را باز میکند به او میگوید «نمی‌خوام بمیری.می‌خوام عذاب کشیدنت رو ببینم.» کایا و ییعیت به کلانتری رفته اند. حیلمی، به نگهبان خانه کایا تیر زده و او را زخمی کرده است. حیلمی را بازداشت میکنند. صبح، دکتر به اتاق هالیت رفته و میگوید که او و و ییلدیز و آیسل مسموم شده اند. هالیت متعجب می شود و علت این کار را نمیداند.او متوجه می شود که آلتین این کار را کرده است. اندر به اتاق ییلدیز می رود.

ییلدیز و او هر دو میدانند که شاهیکا این را کرده است، اما اندر میگوید که شاهیکا دیشب با پرواز اختصاصی از کشور خارج شده و دیگر به او دسترسی ندارند. او از اینکه ییلدیز پنهانی لیلی را که آدم دروغگویی است در خانه نگه داشته حرصش می گیرد و عصبی است. ییلدیز میگوید که اگر لیلی در خانه نبود آنها همه می‌مردند، زیرا لیلی صدای گریه ی هالیت جان را شنیده و بیرون آمده بود و با دیدن اهل خانواده‌ که روی زمین افتاده بودند، با آمبولانس تماس گرفته بود. او همچنین در گوشی ییلدیز آخرین تماس را که اندر بوده چک میکند و به اندر زنگ می زند، و چون اندر جواب نداده، به جانر زنگ می زند و جانر به خانه می رود.

او نیز در خانه اندر را بیهوش میبیند و به بیمارستان می برد. ییلدیز از اندر میخواهد بخاطر نجات جانش توسط لیلی، انقدر از او بدگویی نکند. جانر به اتاق آمده و خبر میدهد که شب گذشته شوهر لیلی دم خانه کایا رفته و به نگهبان تیر زده است. اندر نگران ییعیت می شود و ییلدیز نیز میفهمد که شوهر لیلی واقعا آدم خطرناکی است. هالیت پیش اندر و ییلدیز می آید. آنها هر دو به هالیت میگویند که کار شاهیکا بوده است ، اما هالیت باز هم نمیخواهد قبول کند که شاهیکا چنین آدمی بوده است. آنها همگی مرخص می شوند.

در خانه کایا از ییعیت میخواهد که به دیدن مادرش برود و سعی کند با او ارتباط برقرار کند. ییعیت بخاطر کایا قبول میکند. او سپس بیرون می رود. اندر که به خانه رفته، با کایا تماس میگیرد و میخواهد او را ببیند. کایا به خانه اندر می رود. اندر به او میگوید که همه چیز زیر سر شاهیکا بوده، و همچنین ییعیت نیز دست راست شاهیکا بوده است و برای همین او نگران ییعیت است، زیرا مطمئن است شاهیکا به راحتی او را رها نمیکند. کایا نیز این مسأله را باور ندارد ولی با این حال به اندر میگوید که جای ییعیت امن است و خیال او راحت باشد. ییلدیز سریع به خانه می رود و پسرش را از لیلی می‌گیرد.

او از اینکه لیلی آنها را نجات داد و مراقب هالیت جان بود تشکر میکند. لیلی میگوید که دیگر آنجا نمیماند و به خانه دوستش می رود. هالیت نیز به خانه آمده و از لیلی تشکر می کند. سپس متین پیش هالیت می آید.هالیت به او میگوید که شخصی به نام نادر کلیچ دیشب به اتاق او آمده بود، اما کادر بیمارستان میگویند که کسی وارد نشده. با این حال او از متین میخواهد که در مورد او تحقیق کند. نادر کسی بود که هالیت سالها پیش با او شریک بود و چون او قصد انجام کار خلاف داشت و هالیت با او همکاری نکرد، بخاطر حفظ جانش مجبور شد نادر را لو بدهد و نادر به حبس ابد محکوم شد.

او همچنین میخواهد در مورد سرمایه گذار و ارتباط آن با شاهیکا تحقیق کند. لیلی به دفتر می رود و با کایا صحبت میکند. کایا از او میخواهد که دوباره سر کار برگردد. لیلی خوشحال می شود. ییعیت به خانه اندر می رود. اندر با اینکه می داند او به حرف کایا آمده باز هم خوشحال می شود و از او تشکر میکند. او سعی دارد با ییعیت صمیمی شود و به او در مورد لیلا و ازدواجش کمک کند.

داستان قسمت ۱۶۸

اندر به درخواست هالیت به دفتر او می رود. هالیت به او میگوید که بخاطر سرمایه‌گذاری جدید شرکت، باید سهامش را به او انتقال دهد. اندر از پررویی هالیت در این شرایط که با او مشکل دارد متعجب می شود و میگوید که به هیچ وجه چینن کاری نخواهد کرد و سپس می رود.‌هالیت عصبی می شود‌. ییعیت دم مدرسه اریم می رود تا او را ببیند. آنها با یکدیگر به عنوان برادر حرف می زنند و درد و دل میکنند. آنها شرایط به وجود آمده را مانع رابطه خوب بینشان نمی‌دانند. ییلدیز و امیر در حال برگشت به خانه هستند. ییلدیز میگوید که دارو را به لیلی داده و شب باید منتظر او باشند.

امیر نگران دردسر درست کردن شوهر لیلی است، اما ییلدیز می‌گوید که باید هرطور شده به لیلی کمک کنند. در خانه، اندر برای جانر ماجرای هالیت و خواستن سهام را تعریف میکند و میگوید که هرگز این کار را نخواهد کرد. جانر به بهانه سر زدن به امیر بیرون می رود. او و امیر دم خانه حیلمی می روند و در تاکسی منتظر لیلی هستند. لیلی با استرس داخل لیوان حیلمی دارو می ریزد و میز شام را می چیند. حیلمی بعد از خوردن غذا، خوابش میگیرد و روی مبل می خوابد. لیلی سریع از خانه فرار کرده و سوار ماشین می شود.

آنها با نقشه قبلی ییلدیز، پنهانی لیلی را به خانه هالیت می بزند و او در اتاق آیسل در زیرزمین میماند. کسی از بودن لیلی با خیر نیست. هالیت وقتی میبیند که اندر به هیچ وجه راضی نمی شود، متین را به همراه دو نفر به خانه او میفرستد تا با زور از او امضا بگیرند. جانر وقتی به خانه می آید ، آن دو نفر او را کتک می زنند. اندر مجبور می شود به خاطر جانر برگه را امضا کند. او به شدت عصبی و در پی انتقام است. صبح، هالیت قرارداد جدید را با سرمایه گذاران می بندد. شاهیکا با لبخندی معنادار به آنها نگاه میکند. در خانه ییلدیز به اتاق آیسل می رود و به لیلی سر می زند.

او به لیلی میگوید که چند روز دیگر برای شکایت از شوهرش اقدام کند و نگران چیزی نباشد، زیرا حیلمی او را پیدا نخواهد کرد. زهرا به پیشنهاد آکین، تصمیم دارد در این شرایط آشفته خانوادگی، در مورد روابط خانواده شان ویدیویی در صحفه خود منتشر کند. او در این زمینه نیز از ییلدیز برای همکاری کمک می‌خواهند. آنها با یکدیگر کلیپی درست میکنند و همه روابط داخل خانواده شان را توضیح می‌دهند. در شرکت، شاهیکا به هالیت بابت قرارداد جدید تبریک میگوید و به او میگوید در مورد رابطه خودشان نیز فکر کند . بعد از رفتن شاهیکا، اندر پیش هالیت می آید. او هالیت را بابت امضای زور گرفتن تهدید میکند و میگوید منتظر عواقب کارش باشد. شاهیکا به خانه هالیت می رود تا وسایلش را جمع کند. او به ییلدیز که خوشحال است با کنایه میگوید که رابطه او و هالیت تمام نشده است.

شب، شاهیکا با آن مرد تماس میگیرد. آن مرد میگوید که شاهیکا نتوانست با هالیت عقد کند و دیگر باید برگردد. او میگوید که از این به بعد خودش وارد قضیه می شود و نیمه شب شاهیکا باید با پروازش برگردد. شاهیکا مجبور می شود قبول کند. اندر به هتل شاهیکا می رود. او از اینکه به شاهیکا نشان داده که آدرسش را پیدا کرده است ،حس پیروزی دارد و به او میگوید که هرگز نمی‌تواند جلوی خواسته های اندر را بگیرد و نقشه هایش فایده ای ندارد. حیلمی با عصبانیت دم خانه کایا می رود. او با تهدید دنبال لیلی می گردد. ییعیت وقتی اسلحه دست او می بیند جلو می رود و با حیلمی درگیر می شود. کایا نیز جلو می رود.

ناگهان صدای شلیک می آید. در خانه هالیت، زهرا و اریم بخاطر روحیه دادن به لیلا ، شب برای شام بیرون می روند. ییلدیز و هالیت مشغول شام خوردن هستند و آیسل نیز مراقب بچه است. آنها بعد از شام سر گیجه گرفته و هر دو بیهوش می شوند. آیسل نیز روی زمین افتاده است. آلتین با لبخندی مرموز بالای سر آنها می رود. در خانه اندر نیز، او بیهوش روی زمین افتاده. خدمتکار او نیز بالای سرش رفته و به او نگاه میکند. شاهیکا با لبخند پیروزی سوار ماشین می شود تا به سمت فرودگاه برود.‌او در دل خود از اینکه همه را کشته است، با آنها خداحافظی میکند.

داستان قسمت ۱۶۷

ییلدیز به آرایشگاه و خرید رفته و به خودش می رسد، سپس تاج جواهر را روی سرش گذاشته و بچه بغل، با غرور و خوشحالی به خانه هالیت می رود. آیسل از او استقبال میکند. ییلدیز و آیسل کمی حرف می زنند و ییلدیز از حرفهای آیسل، می فهمد که شاهیکا وسایلش را از خانه نبرده و طبق گفته آیسل او برای همیشه نرفته است، ییلدیز متعجب می شود اما ترجیح میدهد باور کند که شاهیکا به کل تمام شده است. متین، وکیل هالیت به خانه کایا پیش ییعیت می رود و برگه طلاق از لیلا را به او میدهد تا امضا کند. او میگوید که به گفته هالیت، کار به دادگاه و شکایت طلاق نکشد و با توافق حل شود.

ییعیت می‌گوید که قصد طلاق ندارد و زنش را دوست دارد. او برگه را امضا نمیکند. ییلدیز در خانه با زهرا نیز در مورد اتفاقات اخیر کمی صحبت میکند. او سپس با امیر تماس میگیرد و از او میخواهد به همراه لیلی به آنجا بیایند تا دور هم باشند. امیر ماجرای لیلی را برای ییلدیز تعریف میکند. ییلدیز متعجب و ناراحت می شود. کایا به دفتر هالیت می رود. هالیت از دست کایا به شدت عصبانی است و میگوید که کایا او را سالها گول زده و دروغ گفته است. او میگوید که اگر می‌دانست اندر قبل از او با کایا بوده، هرگز با اندر ازدواج نمی‌کرد. کایا توضیح میدهد که او مقصر نبوده و هنگام ازدواج آنها او خارج از کشور بوده است و از چیزی خبر نداشته، و بعد از آن نیز قصد دخالت و خراب کردن زندگی را نداشته و از طرف دیگر خود اندر نیز مقصر بوده است. هالیت به حرفهای او اهمیت نمی‌دهد و قانع نمی شود.

کایا میگوید که بر حسب احترام قصد توضیح داشته است، و سپس بیرون می آید. اندر با ییلدیز همآهنگ کرده و پنهانی به خانه هالیت می آید تا اریم را ببیند . اریم با دیدن اندر به شدت عصبانی شده و هیچ توجیهی برای پنهان‌کاری او از اینکه پسر دیگری داشته را نمی پذیرد. او مادرش را فردی دروغگو میداند و به زور و دعوا او را از اتاقش بیرون میکند. اندر گریه میکند و ییلدیز سعی دارد او را آرام کند و دلداری دهد. در خانه حیلمی، او از لیلی میخواهد تا حاضر شود و با هم به رستوران بروند تا شام نیمه تمامشان را تمام کنند.

زیرا لیلی وقتی که آنها به رستوران رفته بودند فرار کرده بود. در رستوران، او تعریف میکند که پدرش که حس تملک به مادرش داشته، و مادرش نیز مدام قصد قرار داشته،مادرش را میکشد. او غیر مستقیم لیلی را تهدید میکند. هالیت وقتی می فهمد که ییعیت قصد طلاق ندارد، با تصور اینکه کایا از ییعیت حمایت میکند و قصد اذیت او را دارد، با عصبانیت به خانه کایا می رود و با آنها دعوا میکند. ییعیت همچنان میگوید که قصد طلاق ندارد. هالیت ییعیت را تهدید کردهو از آنجا می رود. او سپس به خانه رفته و با لیلا دعوای سختی میکند و او را نیز تهدید میکند تا هر طور شده ییعیت را راضی به طلاق کند و حق هیچگونه ارتباطی با او را ندارد.

در جلسه با سرمایه‌گذاران جدید که همدستان شاهیکا هستند، از هالیت علاوه بر شروط دیگر، سند عمارت را برای ضمانت ، و همچنین سهام کامل یعنی سهام اندر را نیز می‌خواهند. هالیت میگوید که اندر را راضی میکند تا سهام را به او بدهد. ییلدیز و امیر نقشه ای کشیده و دم خانه حیلمی می روند. ییلدیز به عنوان همسایه آنها در زده و از حیلمی قهوه می خواهد. او داخل آمده و به همراه لیلی به آشپزخانه می رود تا قهوه بگیرد. او میفهمد که لیلی به زور آنجا مانده است. برای همین سریع داروی خواب آور به او میدهد تا شب در غذای حیلمی بریزد و فرار کند.

داستان قسمت ۱۶۶

هالیت با عصبانیت لیلا را بازخواست میکند. سپس به همه مهمانان میگوید که مهمانی تمام شده و آنها را بیرون میکند. او از همه میخواهد که بروند. کایا پیش اندر رفته و در مورد ییعیت سوال میکند. اندر میگوید که این مسأله حقیقت دارد. کایا سریع دنبال ییعیت که بیرون رفته بود می رود. ییعیت به او محل نداده و سوار تاکسی می شود. کایا و‌ اندر با هم به خانه کایا می روند تا اندر ماجرا را برای کایا روشن کند.‌ در خانه، هالیت در حال دعوا با لیلا بخاطر ازدواج پنهانی اوست. لیلا میگوید که از کارش پشیمان است ‌و قصد طلاق دارد. هالیت میگوید در هر صورت نیز باید طلاق می‌گرفت.
شاهیکا سعی دارد هالیت را آرام کند ، اما هالیت سر او داد زده و او را نیز از خانه بیرون میکند. شاهیکا که انتظار این برخورد را ندارد، جا میخورد. در خانه کایا، اندر همه چیز را برای کایا تعریف میکند. کایا از اینکه اندر بچه را از او پنهان کرده بود عصبی است، اما اندر میگوید که مقصر خود کایا بوده که او را ترک کرده و هیچ ردی از خودش به جای نگذاشته و خانواده او نیز با اندر حرف نمی زدند.کمی بعد شاهیکا به خانه کایا می آید اما کایا نیز با عصبانیت او را از خانه بیرون میکند. بعد از رفتن اندر، کایا به خانه ییعیت می رود. ییعیت در را باز کرده و هر دو یکدیگر را بغل کرده و گریه میکنند.
ییعیت از سختی هایی که با پدر روانی خود داشته میگوید. کایا به او میگوید که آن روزها تمام شده و حالا قصد جبران دارد و همیشه از او حمایت خواهد کرد. او ییعیت را به خانه خودش می برد. هالیت با ییلدیز تماس میگیرد و با عصبانیت از او میخواهد که سریع به خانه بیاید و دیگر حق ندارد در خانه اندر باشد. او میگوید که شاهیکا نیز رفته است‌. ییلدیز که از همه جا بیخبر است، متعجب شده و قبول میکند، اما میگوید که قصد طلاقش پا بر جاست. اندر به خانه آمده و تمام اتفاقات را تعریف کرده و در مورد اینکه ییعیت پسر او و کایا است به ییلدیز میگوید. ییلدیز شوکه می شود و متوجه می شود که چرا هالیت از اندر عصبی بوده است. امیر به کایا زنگ زده و میگوید که لیلا در خانه نیست و حتما شوهرش او را دزدیده است.
امیر با پلیس تماس گرفته و پلیس دم خانه حیلمی می رود. لیلا در خانه حیلمی است و به شدت از او میترسد. حیلمی با تهدید او را مجبور می‌کند که مقابل پلیس بگوید که خودش به خانه آمده و آنها مشکلی ندارند. صبح، ییلدیز حاضر شده تا به خانه اش برگردد. مادرش نیز به شهر خودش می رود. اندر از اینکه ییلدیز در این موقعیت به او پشت کرده و از آنجا می رود از او دلخور است، اما ییلدیز می‌گوید که به خواست هالیت می رود و از او بابت این مدت تشکر میکند. کایا با شاهیکا تماس میگیرد تا او به خانه اش بیاید. شاهیکا توضیح میدهد که خودش دیروز متوجه شده است که کایا پدر ییعیت است.
کایا از اینکه او زودتر این حرف را به او نزده ناراحت است و با او بحث میکند. هنگام رفتن، ییعیت دم در با شاهیکا حرف می زند و میگوید که مطمئن است او از قبل این قضیه را می‌دانسته و قصد استفاده از ییعیت را داشته است. شاهیکا به دفتر هالیت می رود. هالیت نیز با او دعوا میکند و رسوایی او در مقابل جمع و اطلاعش از ازدواج لیلا و پنهان کردنش را اشتباهی بزرگ میداند و با عصبانیت با او برخورد میکند. شاهیکا مظلوم نمایی کرده و در انتها میگوید که او مثل ییلدیز التماس هالیت را نخواهد کرد. سپس پیدا کردن سرمایه گذار و قرارشان را یاد هالیت می‌اندازد و می رود. اندر به خواست کایا به خانه او می آید.
ییعیت حاضر به صحبت با او نیست و از او بخاطر تمام سالهای زندگی اش که با بدبختی زندگی کرده نفرت دارد. اندر به روی او می آورد که یادش می آید ییعیت قصد کشتن او را داشته. ییعیت از این قضیه جا میخورد. اندر میگوید که به عمد چیزی نگفته تا پسرش به زندان نرود. او در مورد زندگی سخت خود و اجبار واگذار کردن او به خانواده دیگری به ییعیت میگوید، ولی ییعیت همچنان از او عصبانی است. اندر ترجیح میدهد به ییعیت زمان بدهد تا او اندر را ببخشد.
قسمت اول تا آخر سریال ترکی سیب ممنوعه
قسمت اول تا آخر سریال ترکی سیب ممنوعه

داستان قسمت ۱۶۵

در خانه اندر، سر میز صبحانه همه سعی دارند از هالیت تعریف کنند تا ییلدیز نظرش عوض شود و از طلاق منصرف شود. در خانه هالیت، لیلا که تصمیم به ازدواج پنهانی با ییعیت گرفته است، موقع بیرون رفتن هالیت را بغل کرده و ابراز احساسات میکند. شاهیکا که علت این رفتار او را میداند، پوزخند می زند. اندر به جلسه هیئت مدیره شرکت می رود. هالیت از دیدن او عصبی می شود، اما اندر حق شرکت در این جلسات را دارد. بعد از اتمام جلسه، اندر سعی دارد با حرفهایش هالیت را نسبت به دوری از ییلدیز بترساند. او میگوید که ییلدیز زنی زیبا و جوان است و حتما دوباره ازدواج خواهد کرد.

.
سپس اینکه هالیت هیچ هدیه و طلایی به ییلدیز نداده را یادآوری کرده و این رفتار را اشتباه میداند. هالیت طبق معمول تحت تاثیر قرار میگیرد. لیلا و ییعیت به محضر رفته و عقد میکنند. لیلا بابت این مسأله خیلی خوشحال است. ییعیت از او میخواهد که شب بهانه ای جور کرده و پیش او بماند. ییلدیز به دفتر کایا می رود تا در مورد طلاق صحبت کند. او میخواهد بداند که اگر هالیت نخواهد طلاق بگیرد این پروسه چقدر طول میکشد. او سعی میکند که کایا متوجه نشود که هالیت واقعا قصد طلاق ندارد. شب لیلا به خانه ییعیت می رود‌. ییعیت همه جا را با شمع و گل تزیین و رمانتیک کرده است.
.
صبح وقتی لیلا بیدار می شود ،بیعیت با عصبانیت به او میگوید که اشتباه کرده و همه چیز بینشان تمام شده و باید طلاق بگیرند. لیلا شوکه می شود و گریه میکند اما ییعیت بی توجه به او بیرون می آید. او یادش می آید که شاهیکا از او خواست این کار را بکند تا هالیت بیشتر سرگرم دخترش شود. اما ییعیت از اینکه لیلا بیگناه است و او را اذیت کرده، ناراحت است و خودش نیز گریه میکند. متین، وکیل هالیت به خانه او می رود و طبق خواسته هالیت تمام جواهرات سابق ییلدیز را برداشته تا برای او ببرد. شاهیکا متوجه این ماجرا می شود و حرصش میگیرد. وقتی ییلدیز به خانه می رود و بسته از طرف هالیت را باز میکند، با دیدن جواهرات شوکه و خوشحال می شود.هالیت همچنین یک کارت بانکی نامحدود نیز برای او گذاشته است.
.
اندر و آسمان خانم سعی دارند به او بفهمانند که هالیت واقعا او را دوست دارد. شاهیکا تصمیم می‌گیرد یک مهمانی سوپرایز برای ادامه جشن نامزدی خودشان بگیرد. او از زهرا بابت این کار کمک میخواهد. ییلدیز به اصرار اندر با هالیت تماس میگیرد تا از او تشکر کند. هالیت از او میخواهد که برای خودش و هالیت جان هرچه میخواهد خرید کند. کمی بعد، زهرا با ییلدیز تماس میگیرد و خبر میدهد که امروز قرار بود با اکین بیرون بروند، اما بخاطر مراسم نامزدی هالیت و شاهیکا قرار را به فردا موکول میکند. ییلدیز با شنیدن این قضیه عصبی شده و به اندر میگوید که هالیت عوض نشده است و شاهیکا را میخواهد و تمام این کارهایش برای گرفتن هالیت جان است. اندر عصبی می شود و دنبال راه حلی است.
.
او مطمئن است که این هم از نقشه های شاهیکا است و هالیت از مراسم خبری ندارد. کایا از لیلا میخواهد که در خانه امیر بماند زیرا آنجا امن تر است.او میگوید که خودش حتی امنی سراغ دارد و شب کسی را دنبال لیلا میفرستد تا او را به آنجا ببرند زیرا ممکن است خودش را تعقیب کنند. او به لیلا اطمینان میدهد که طلاق او را خواهد گرفت. لیلا از اینکه کایا به او کمک میکند خوشحال و شرمنده است. لیلا آرگون با گریه به خانه می آید. او در مقابل نگرانی زهرا بهانه دیگری می آورد و حقیقت را نمی‌گوید.
.
ییعیت از شدت ناراحتی بت کایت قرار می‌گذارپ و کمی درد و دل میکند اما نمی‌تواند کاری که کرده را به او بگوید. لیلا چلبی در خانه تنهاست. کایا به او پیام میدهد که کسی دنبال او می آید و او با خیال راحت در را باز کند. همان لحظه در می زنند. لیلا در را باز کرده و از دیدن شوهرش شوکه می شود. او به زور وارد شده و جلوی دهان لیلا را میگیرد. شب در خانه هالیت، مهمانان زیادی آمده اند. زمانی که هالیت وارد می شود، شوکه شده و شاهیکا با خوشحالی جلو می رود. او میگوید که مراسم نامزدی نیمه تمام خودشان را گرفته است.
.
همان لحظه اندر وارد می شود. او رو به شاهیکا میگوید :«مثل اینکه خبر نداری هالیت تصمیم نداره ییلدیز رو طلاق بده». شاهیکا میگوید که از این قضیه خبر داشته، اما میخواهد خبرهای دیگری نیز بدهد. او ییعیت را جلو آورده و رو به جمع میگوید که :«یییعت برادرزاده منه، پسر کایا و اندر.» کایا و هالیت شوکه می شوند. شاهیکا همچنین لیلا را جلو آورده و میگوید:« ییعیت شوهر لیلا هم هست.» همگی در شوک و بهت فرو می روند.

داستان قسمت ۱۶۴

صبح، امیر بخاطر اینکه لیلا در خطر نباشد و شوهر او، حیلمی به خانه او نیز نیاید، یک خانه دیگر برای او در همان نزدیکی کرایه میکند‌ تا موقتا به آنجا برود. در شرکت، شاهیکا به اتاق هالیت می رود و با ذوق در مورد سوپرایزش میگوید. او که میداند شرکت در وضعیت نامساعدی به سر می برد، به هالیت میگوید که یک سرمایه‌گذار جدید برای شرکت پیدا کرده است که میتواند شرکت را نجات دهد. او به عمد با این کارها قصد دارد هالیت را به خودش وابسته و مدیون کرده تا او از ییلدیز طلاق بگیرد. ییلدیز از این خبر خوشحال و امیدوار می شود.

.

امیر در دفتر به اتاق کایا می رود و در مورد لیلا توضیح میدهد و برای او پول قرض میخواهد. کایا از دست لیلا عصبانی است و او را باور ندارد و به امیر پولی نمیدهد. کمی بعد، شوهر لیلا به شرکت آمده و دنبال لیلا میگردد. او دوباره کایا را تهدید کرده و می رود. طبق گفته امیر به کایا ثابت می شود که شوهر لیلا مشکل دارد و او حق داشته که از او فرار کند. او تصمیم می‌گیرد به دیدن لیلا رفته و با او صحبت کند. زهرا و لیلا و اریم حاضر شده و به خانه اندر می روند، تا هالیت جان را با خود به شرکت ببرند. ییلدیز که به زور راضی شده، بچه را به آنها سپرده و آنها به شرکت می روند. هالیت از دیدن بچه ها غافلگیر و خوشحال می شود . آنها از هالیت میخواهند که برای نهار بیرون بروند. شاهیکا به اتاق آمده و با دیدن بچه ها شوکه و عصبی می شود.

.

او بعد از رفتن آنها با ییعیت تماس میگیرد و او را بخاطر اینکه همراه بچه ها نرفته، دعوا میکند. ییعیت می‌گوید که آنها خودشان نخواستند همراهشان باشد. اندر حاضر شده تا به رستوران دنبال پسرش برود. اندر به عمد لباس او را عوض کرده و حسابی به ییلدیز می رسد. با این حال ییلدیز به این مسأله اهمیت نمی‌دهد و میگوید که فقط برای گرفتن پسرش می رود و قصد جلب توجه برای هالیت را ندارد. جانر برای پیدا کردن ردی از آقا فهیم برای تحقیق می رود، اما چیزهایی که او در شبکه اجتماعی به‌عنوان فرد پولدار گذاشته است را پیدا نمیکند. او به اندر میگوید که هیچ چیز در مورد آن مرد دستش نیامده و حتما شاهیکا دوباره اندر را گول زده است. اندر سردرگم شده اما حس میکند که آن مرد ربطی به شاهیکا دارد.

.

امیر کایا را به خانه لیلا می برد. لیلا از آمدن کایا شوکه می شود. او همه چیز را برای کایا تعریف میکند و میگوید که هیچ کس و کاری ندارد و با اولین کسی که شناخته ازدواج کرده است، و شوهرش حیلمی نیز فردی بیمار از آب در آمد . او بیماری اش را قبول ندارد و لیلا را در اتاق زندانی میکرده و او چاره ای جز فرار نداشته. کایا به لیلا میگوید که او را برای گرفتن طلاق از شوهرش کمک میکند. لیلا از اینکه کایا به او اعتماد می‌کند خوشحال می شود. ییلدیز به رستوران رفته، و آنها همگی بگو و بخند میکنند و خوشحال هستند. هالیت از ییلدیز بخاطر اینکه هالیت جان را به همراه بچه‌ها فرستاد تشکر میکند.

.

شب، شاهیکا با کایا تماس گرفته و به بهانه تنهایی و دلتنگی از او میخواهد که به خانه هالیت بیاید. کایا خستگی را بهانه میکند، اما شاهیکا که قصد دارد رابطه هالیت و کایا را خوب کند به او اصرار میکند. او همچنین از طرف دیگر نیز به اتاق هالیت رفته و اصرار دارد تا رابطه‌اش اش با کایا را بخاطر او خوب کند. وقتی کایا می آید، شاهیکا مدام از برنامه آینده و ازدواج و همچنین طلاق هالیت صحبت میکند، و هالیت در دلش معذب می شود

سریال ترکی سیب ممنوعه
سریال ترکی سیب ممنوعه

داستان قسمت ۱۶۳

هالیت به ییلدیز میگوید که دوباره همه چیز را از اول شروع کنند. او از ییلدیز میخواهد که به خانه برگردد و نمیخواهد که دور از پسرش باشد. ییلدیز این حرفها را بیهوده میداند و با وجود شاهیکا، چنین کاری را ممکن نمی‌داند. هالیت به او میگوید که برای آن نیز راه حلی پیدا خواهد کرد. ییلدیز بی توجه به هالیت از اتاق خارج می شود. لیلا با عجله از رستوران بیرون آمده و فرار میکند. او در کوچه ای پنهان می شود و با سیبل تماس میگیرد. سیبل جواب نمی‌دهد و به او پیام میدهد که شوهرش او را پیدا کرده و از لیلا میخواهد دیگر با او تماس نگیرد، زیرا دنبال دردسر نیست.

.
لیلا با گریه و ناراحتی به این فکر میکند که باید چه کار کند.او یادش می آید که شوهرش به شدت متعصب بود و از روی شکاکیت او را در خانه زندانی کرده بود و او را اذیت میکرد. کایا با عصبانیت به دفتر می رود و با جانر بخاطر معرفی کردن لیلا که یک فرد کلاهبردار و دروغگو بوده بحث میکند. جانر میگوید که اطلاعی نداشته و به او توضیح میدهد که لیلا خودش را خواهر او معرفی کرده بود. شاهیکا به خانه می آید و به شنود اتاق هالیت گوش میدهد و متوجه می شود که هالیت تصمیم به طلاق ندارد. او با آن مرد تماس گرفته و به او میگوید که باید نقشه دوم را امتحان کنند.
.
او سپس به اتاق هالیت می رود و نمی‌گذارد که هالیت در مورد تصمیم طلاقش چیزی بگوید. او میگوید که برای هالیت در زمینه کار سوپرایزی دارد و فردا به او خواهد گفت. اندر به دفتر کایا می رود و جانر و امیر ماجرا را برای او تعریف میکنند. اندر به آنها میگوید که از قبل به آنها گوشزد کرده بود. آکین به زهرا یپشنهاد میدهد که یک صفحه مجازی باز کند و داخل آن کلیپ های مختلفی بگذارد و از طریق تبلیغات کسب درآمد کند. زهرا از ییلدیز کمک می‌گیرد و آنها یک کلیپ در حال آشپزی درست میکنند. لیلا با امیر تماس میگیرد و از او کمک میخواهد. او میگوید که هیچ جایی برای ماندن ندارد.
.
امیر به ناچار به او میگوید که به خانه اش بیاید. لیلا در خانه امیر همه چیز را برایش تعریف میکند و میگوید که از دست شوهرش فرار کرده است. او همچنین می‌گویدکه لیلا که خواهر جانر و اندر است واقعا وجود دارد و دوست صمیمی اوست و لیلا به او پیشنهاد داد تا خودش را اینگونه معرفی کند. در خانه، اندر و جانر و آسمان خانم سعی دارند ییلدیز را راضی کنند تا از طلاق منصرف شود و به خانه اش برگردد اما ییلدیز قانع نمی شود. ییعیت به لیلا پیشنهاد ازدواج می‌دهد. لیلا که عاشق او شده این پیشنهاد را قبول میکند. آنها قرار می‌گذارند تا پنهانی ازدواج کنند. این ماجرا نیز قسمتی از نقشه شاهیکا است.
.
شب اندر پنهانی با زهرا قرار گذاشته و از او میخواهد که فردا هالیت جان را از ییلدیز بگیرد و همه خواهر و برادرها به شرکت پیش هالیت بروند تا او را سوپرایز کنند. هدف اندر این است که روی هالیت تاثیر بگذارد تا از شاهیکا بگذرد. او سپس سر قرار با آقا فهیم می رود . او ماجرای حادثه ای که برایش اتفاق افتاده و مطمئن است که این کار عمدی بوده را برای او تعریف می‌کند و در صحبت هایش به آقا فهیم میفهماند که حاضر است با کسی که این بلا را سرش آورده همدست شود تا به نیتشان برسند.
قسمت اول تا آخر سریال ترکی سیب ممنوعه / قسمت اول تا آخر سریال ترکی سیب ممنوعه / قسمت اول تا آخر سریال ترکی سیب ممنوعه

 


⇐ برای خواندن مطالب بیشتر به این لینکها مراجعه کنید: سریال ترکی جدید، سریال ترکیه ای، سریال های در حال پخش ترکیه، سریال ترکی عاشقانه

امتیاز کاربران: ۳.۸۵ ( ۱۵۵ رای)
برچسب ها

وبگردی

نوشته های مشابه

۱۲ دیدگاه

  1. سلام
    توصیه میکنم حتما این سریال رو ببینید.
    آخراش یه جورایی میشه که دوست داری همشو تو یک روز ببینی(مثل فرار از زندان).
    واقعا رو این سریال کار شده.
    همشون عالی بودن

  2. من فقط از بازیگراش بیلدیز دوس دارم خوشم میاد از بازی کردنش و البته قیافش و البته فیلم خیلی قشنگ دوسش دارم ولی یکم دارع چرت میشه چرا اندر مخش زد که بیلدیز تلاق بدع از اونجاش چرته من دیگه نمیبینم

  3. سناریوی فیلم که البته میشه گفت مثل بقیه سریالها کپی شده بد نیست بازیگران هم خیلی خوب بازی میکنن
    بازیگر نقش زینب که میگین قشنگه بله قشنگه البته اگه موهاش دورش نباشه
    قدش خیلی کوتاس البته ایرا د نیست فقط چون گفتید ۱۶۰ وچنده خیلی کوتاهتره وخیلی بد راه میره اینو گفتم
    چون واقعا زیباییش تحت الشعاع قرار گرفته .با تمرین ورست میشه .

        1. بنظرم باید فهمید که مرد ها هیچ وقت قابل اعتبار نیستن و همی که کمی همراه یک دختر باشن زود خسته میشن و چشم شان دنبال دیگر دخت ها میباشه و یلدیز هم باید میفهمید وقتی سه زنشه رها کرد حتما روزی اوره هم رها میکنه به هر حال هرچی که در داستان سریال بود دگه اتفاق افتادد اما بی صبرانه آخر سریال ره میخواهم بیبینمممممم❤️❤️❤️❤️😉😉😉

  4. سریالش حرف نداره دخترفقیروپسرپادشاه…..مثل همیشه ادم هیستریک میگیره والله ایامرداانقدخوبن من که باور ندارم….سرنوشت زینب.پم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن