چهره هاسلبریتی ایرانی

بیوگرافی کامل دانیال خیرخواه + عکس ، مصاحبه و اینستاگرام | ویدیو بهترین دابسمش ها

بیوگرافی کامل دانیال خیرخواه را در این مطلب می خوانید. دانیال خیرخواه چهره معروف اینستاگرامی است که با دابسمش های زیبا و جالبش مشهور شده است. بسیاری کار او را کپی‌برداری از لوسیانو روسو- هنرمند ایتالیایی- می‌دانند اما خودش به هیچ وجه اعتقادی به این امر ندارد. به هر حال مخاطبان زیادی پیدا کرده و ویدئوهایش پربازدید است.

ترک کنکور ریاضی و ورود به دنیای هنر

دانیال خیرخواه ۲۶شهریور سال ۶۷ در قزوین به دنیا آمده است. او در همین شهر زندگی و رشد کرد. او درباره خود گفته است:

«از ۷، ۸سالگی تا ۱۵سالگی نقاشی را دنبال کردم. بعد کنکور ریاضی داشتم که نرفتم سر کنکور و سال بعد کنکور هنر شرکت کردم و دانشگاه آزاد شهر ری گرافیک قبول شدم. سال بعد دوباره کنکور شرکت کردم و رفتم همدان مرمت بناها را خواندم. بعد دوباره انصراف دادم و سال ۸۸رفتم تبریز رشته طراحی صنعتی خواندم. خودم موسیقی را پیگیری می‌کردم. ویلن می‌زدم و کتاب گرفته بودم، از روی کتاب یاد می‌گرفتم و می‌نواختم. اما در تبریز به این نتیجه رسیدم که باید تئاتر را پیگیری کنم.»

خیرخواه درباره فعالیت های هنری خود گفته است:

«ورک‌شاپ می‌رفتم. کتاب می‌خواندم و اتود می‌زدم. انجمن تئاتر دانشگاه را راه‌اندازی کردیم. تصمیم گرفته بودم خودم یاد بگیرم. مدام فیلم می‌دیدم و سعی می‌کردم همان‌ها را اتود بزنم، کمی خلاقیت به آنها اضافه کنم و شکل دیگری نگاه کنم به ماجرا و باز اتود بزنم. نتیجه‌اش هم شد چندین نمایشی که روی صحنه رفت و من در آنها بازی کردم. برای یک نمایش هماهنگ‌سازی کردم. بنابراین تئاتر را همیشه با خودم به همراه داشتم تا شهریور ۹۳ که تبریز بودم. یک سال در قزوین ماندم و مطالعه کردم و رفتم سمت داستان و داستان کوتاه و رمان. مدتی هم در یک کافی‌شاپ کار می‌کردم و بعد به تهران آمدم.»

بیوگرافی کامل دانیال خیرخواه
بیوگرافی کامل دانیال خیرخواه

کار در تهران

خیرخواه بعد از طی این مراحل تصمیم می گیرد که به تهران برود و فعالیت های هنری خود را پیگیری کند و گسترش بدهد:

«روزهای سختی داشتم. برای تمرین یک نمایش به تهران آمده بودم و مدام تمرین می‌کردیم. از طرف دیگر بابت نقشم ظاهر عجیبی داشتم که باید همان ظاهر را حفظ می‌کردم و با آن ظاهر هم دنبال کار می‌گشتم و هم دنبال جایی برای سکونت. حتی در این بازه چندجا برای کار گرافیکی استخدام شدم که شرکت‌ها یا ورشکست شدند یا تعدیل نیرو داشتند. ما ۸‌ماه برای آن نمایش تمرین کردیم و در ۳بازبینی که داشتیم موفق نشد مجوز بگیرد و همین باعث شد من در منزل بمانم و بیشتر بخوانم و فیلم ببینم و اتود بزنم و توی خودم باشم.

در این ۴سال که تهران هستم در شرکتی ادیتور عکس بودم و روزانه تعداد بسیار زیادی عکس ادیت می‌کردم تا بتوانم از پس مخارج خودم بربیایم. الان هم یک‌سالی است که از آنجا بیرون آمده‌ام و با کارهای پاره‌وقت و موقتی در زمینه گرافیک روزگار می‌گذرانم. هرچند دوست دارم بالاخره روزی بتوانم از راهی که دوستش دارم یعنی راه نمایش، امور خودم را بگذرانم اما نمی‌دانم کی وقتش می‌رسد.»

ماجرای دابسمش

«نمی‌دانم درست است که اسمش را دابسمش بگذاریم یا نه ولی این تولید ویدئوها داستانش به دوران تبریز برمی‌گردد. ما آن زمان با دوستان دورهم که جمع می‌شدیم ویدئو درست می‌کردیم و فیلمی را بازسازی می‌کردیم که بعدها این فیلم‌ها را ببینیم و یادی کنیم از آن دوران. بین آنها دابسمش و از این دست ویدئوها هم بود. رویکردش فقط دیدن در آینده به یاد قدیم‌ها بود و از همان موقع جرقه‌هایش خورده بود. در فکر این هم نبودیم که کسی ببیند، آن سال‌ها هم فضای مجازی به شکل الان نبود. اما هیچ وقت فکر نمی‌کردم که به‌صورت رسمی و حرفه‌ای این کار را انجام دهم.

۳،۲سالی هست پیج اینستاگرام دارم. تا ۳‌ماه پیش صفحه‌ام خصوصی بود تا اینکه تصمیم گرفتم صفحه‌ام را عمومی کنم و تعدادی از کارهای گرافیکی‌ام را در آن منتشر کنم و ببینم بازخوردها چطور است. همانطور که در اکسپلورم می‌چرخیدم و کلیپ‌ها را می‌دیدیم، دابسمش‌هایی دیدم و گفتم چه جالب این کار را هم می‌شود کرد. از همان دوران دانشجویی مدام تمریناتی جلوی آینه داشتم و همیشه دوست داشتم روی اعضای صورتم تسلط داشته باشم. یادم است که جمله‌ای شنیده بودم که می‌گفت این صورت خیلی ماهیچه دارد و می‌شود از همه آنها استفاده کرد و همه را به حرکت درآورد و با آنها چیزی را تداعی کرد. برای همین تصمیم گرفتم این ویژگی را به شکلی در دابسمش بیاورم و یک موزیکی طراحی و اجرا کنم.»

ماجرای الگو از لوسیانو روسو

«کارهای لوسیانو روسو را دیده بودم و خیلی هم دوست داشتم اما اتفاقی که الان افتاده این است که در کامنت‌ها به من می‎گویند تو داری سعی می‌کنم شکل او شوی. ولی اصلا اینطور نیست. من حس می‌کنم اگر سبک وجود داشته باشد تفاوت دارد با تکرار. خود تکرار با کپی تفاوت دارد و کپی با رمیکس تفاوت دارد و همه اینها با کاور تفاوت دارد و هر کدام تعاریف خودشان را دارند. برایم جالب شد که چرا این مقایسه به این شدت وجود دارد. به این فکر می‌کردم که یک جمله‌ای از رامبد جوان یادم آمد که در برنامه دورهمی گفت. نقل قول مستقیمش یادم نیست اما مضمونش این بود که مردم دوست دارند جانبدار باشند. مقایسه هر چیز با خودش سخت است بنابراین آدم‌ها سعی می‌کنند دو چیز را با هم مقایسه کنند تا بالاخره طرفدار یکی از آنها باشند. شاید سخت باشد مقایسه استقلال با خودش یا پرسپولیس با خودش برای همین استقلال و پرسپولیس را با هم مقایسه می‌کنند تا احساس تعلق داشته باشند به یکی از آنها.

بیوگرافی کامل دانیال خیرخواه + عکس
بیوگرافی کامل دانیال خیرخواه + عکس

من نه با واژه تقلید موافقم نه با واژه کپی و نه با واژه دیگری. چون من اگر می‌خواستم این کار را انجام دهم روسو خیلی کار من را راحت می‌کرد. می‌رفتم دقیقا همان حرکت‌ها را تقلید می‌کردم و سعی می‌کردم همان موسیقی را انتخاب کنم و حرکت و موسیقی را سینک کنم و در آن ‌صورت حتی جواب بهتری می‌گرفتم.»

کپی اشکالی ندارد!

من این مدل ریش و سبیل را قبلا هم داشته‌ام و به‌خاطر شباهت با روسو این کار را نکردم. اگر می‌خواستم این کار را بکنم می‌رفتم پیش آرایشگرم و می‌گفتم من را این شکلی درست کن. لوسیانو روسو بسیار کار درست است و کارش را دقیق انجام می‌دهد. من می‌گویم یک ویدئو یک دقیقه‌ای است که قرار است ما ‌گاهی در آن کلیپ‌ها لذت کشف داشته باشیم، آشنایی‌زدایی داشته باشیم و در مجموع قرار است لابه‌لای خنده‌هایمان قضایا را جور دیگری هم ببینیم که این می‌تواند طراحی حرکتش به این شکل باشد و با این موزیک باشد. من تعجبم از این است که چرا اینقدر اصرار هست در این قضیه وگرنه کپی هیچ اشکالی ندارد. ولی من نمی‌نشینم در طول روز ببینم روسو چه‌کار کرده من هم همان کار را بکنم.

برنامه برای آینده

الان یک سری چیزها در سرم دارم. چون فکر می‌کنم باید یک قدم جلوتر حرکت کنم. اما حس می‌کنم چیزی که اتفاق می‌افتد تلفیق یک‌سری بازی‌های تئاتری با چیزی که در دنیای رسانه (آن هم به شکلی که در دنیای مجازی اتفاق می‌افتد) باشد و فکر می‌کنم جالب باشد. اما باید سلیقه مردم را هم درنظر بگیرم. من فقط دارم این کار را انجام می‌دهم. یک نقل قول می‌آورم از دیزنی که می‌گوید اگر کاری را انجام می‌دهید سعی کنید درست انجام دهید و من فکر می‌کنم دارم این کار را انجام می‌دهم و مخاطب دارم و مخاطب برایم محترم است پس سعی می‌کنم درست انجامش دهم.

کمک سهیل مستجابیان به رشد فالورها

موقعی که صفحه من شخصی بود فقط دوستانم و کسانی که از نزدیک می‌شناختم فالوئرهایم بودند که تقریبا ۲۲۰نفر بودند. بعد که صفحه را عمومی کردم و کارهای گرافیکی‌ام را ارائه دادم به هر دلیلی شاید کارهایم زیاد قوی نبود شاید نمی‌دانستم چطور هشتگ‌هایم را تعیین کنم یا هر دلیل دیگری اما بیشتر از ۵۰، ۶۰نفر به فالوئرهایم اضافه نشد. وقتی کار دابسمش را شروع کردم اول در سرم این بود که باید تبلیغات بگیرم یا به صفحه‌هایی پول‌هایی پرداخت کنم تا به این شکل بتوانم فالوئرهایم را افزایش دهم و کارم دیده شود. اما به واسطه هشتگ‌ها به واسطه فالوئرهای خودم و به واسطه کسانی که کار را دوست داشتند ویدئوهایم این طرف و آن طرف فرستاده می‌شد به صفحه‌های مختلف و چندتا از کسانی که فالوئرهای زیادی داشتند کار را در صفحه‌شان گذاشتند و اعلام حمایت کردند.

اولینش اگر اشتباه نکنم مهدی سدیدی بود که ۲۷هزار فالوئر داشت و بعد صفحه‌ای به نام بچه‌های اصفهان که ۳۰۰هزار فالوئر داشت. من دیدم که فالوئرهایم در حال رشد هستند. اما اتفاقی که افتاد این بود که یک نفر این ویدئو را فرستاد برای کسی که برای من الان مرد عزیز و دوست‌داشتنی‌ای است، سهیل مستجابیان من را در استوری اینستاگرامش تگ کرد و با این کار سهیل فالوئرهایم از ۷، ۸هزارتا به ۴۰، ۵۰هزارتا رسید. لازم دانستم در دایرکت اینستاگرام مستقیم از او تشکر کنم. بیشتر که باهم آشنا شدیم فهمیدم جفتمان تئاتری هستیم و بیشتر باهم دوست شدیم و من بسیار از او ممنونم. بعد ویدئوها دست به‌دست شد و تا رسید دست سلبریتی‌ها.

بعد امیرمهدی ژوله از من حمایت کرد و باعث شد فالوئرهای من دوبرابر شود. بسیار به من لطف داشت و من یک متنی برای تشکر برایش نوشتم. چندبار نوشتم و پاک کردم چون نمی‌دانستم چطور می‌توان از او تشکر کرد. خیلی‌ از سلبریتی‌های دیگر هم به من لطف داشتند و در صفحه‌های شخصی‌شان از من حمایت و ویدئوهای من را منتشر کردند و من را تشویق کردند کارم را ادامه دهم. محبوبیت ژوله باعث شد کار من دیده شود. چون او ۲میلیون فالوئر دارد. وقتی پیام تشکر را برایش فرستادم باز هم من را تشویق کرد و با خودم فکر کردم کاش من هم قلم امیرمهدی ژوله را داشتم برای تشکر از خودش.

پدر و مادرم راضی نبودند

پدر و مادرم هر دو بنابه دلایلی از اینکه من تئاتر را دنبال کنم زیاد راضی نبودند هرچند من را حمایت می‌کردند اما چیزی نبود که آنها بخواهند. حتی یک‌بار در تبریز که روی صحنه بودم در حال اجرای نمایشی که نقش اولش را داشتم بدون اینکه من دعوتشان کرده باشم یا آنها به من خبر داده باشند در صحنه‌ای که باید رو به مخاطب حرف می‌زدم تا چرخیدم دیدم در جمعیت نشسته‌اند و کمی آن طرف‌تر مادربزرگم را دیدم. با اینکه علاقه نداشتند من در این زمینه فعالیت کنم اما حمایتم کردند. پدرم استاد دانشگاه است و زیاد بازیگران را نمی‌شناسد اما آقای ژوله را خیلی دوست دارد، وقتی هم متوجه شد آقای ژوله از من حمایت کرده خیلی خوشحال شد. من دستبوس هم پدرم و هم مادرم هستم که برای من کاری فراتر از حمایت انجام دادند. حمایت زمانی است که شما به چیزی ایمان داشته باشید آنها به کاری که من می‌کردم ایمان نداشتند اما به من ایمان داشتند و من دستبوس آنها هستم.

اینستاگرام

instagram.com/danial_kheirikhah

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

وبگردی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن