سینماسینمای‌جهان

اسامی بازیگران فیلم هندی گولابو سیتابو + زمان اکران و خلاصه داستان گولابو سیتابو

اسامی بازیگران فیلم هندی گولابو سیتابو به همراه زمان اکران و خلاصه داستان گولابو سیتابو همچنین اطلاعات تکمیلی درباره این فیلم هندی و بازیگران آن در این مطلب. «Gulabo Sitabo» یک فیلم  هندی کمدی- درام، یک طنز تلخ اجتماعی  محصول سال ۲۰۲۰ به کارگردانی شوجیت سرکار و تهیه کنندگی رونی لاهیری و شیل کومار است. آمیتاب بچن و ایوشمان کورانا بازیگران اصلی این سریال هستند که نقش دو مرد حریص و متقلب را بازی کرده‌اند.

بازیگران فیلم هندی گولابو سیتابو
بازیگران فیلم هندی گولابو سیتابو

این اولین تجربه همکاری بچن بزرگ و کورانا می‌باشد.  جناب بچن پیشتر در فیلم موفق «پیکو» و کورنا در فیلم «ویکی دونر» با شوجیت سرکار همکاری‌های مجزایی داشته‌اند. «گولابو سیتابو» در شهر لاکنو فیلمبرداری شده است. با خاطر شیوع ویروس کرونا و تعطیلی سالن سینماها، این فیلم به تازگی،  ۱۲ ژوئن ۲۰۲۰ به طور گسترده در سطح جهانی از طریق پرایم ویدئو منتشر شد. درواقع «گولابو سیتابو» اولین فیلم بالیوودی است که تحت تاثیر ویروس کرونا در سالن‌های سینما پخش نشده و شرکت آمازون حق انتشار این فیلم را به طور گسترده خریداری کرده بود.

ویجی راز، بریجندرا کالا، فرخ جعفر و تینا باتیا دیگر بازیگران این فیلم هستند. ما در بالیوود خیلی شاهد ساخته شدن آثار طنز هجو گونه نیستیم اما شوجیت سرکار با این فیلم مهارت خود را در ساخت اثری کمدی و تقریبا تاریک به زیبایی نشان داده است و یک اثر ماندگار از خود به جای گذاشت. البته بهره بردن از ستاره‌های خارق‌العاده‌ای همچون امیتاب بچن با این گریم متفاوت و جوان نوظهور و توانمندی چون ایوشمان کورانا که همیشه به دنبال نقش‌های متفاوت و ناب می‌گردد در چشمگیری این فیلم، بی تاثیر نیست.

زبان بدن ایوشمان به زیبایی تلخی و غم فقر را به تصویر می‌کشد. این فیلم در بسیاری ابعاد نقدهای مثبتی دریافت کرده است. این فیلم از استعاره ها برای نشان دادن شفاف تمایز طبقاتی بین داراها و ندارها و مواردی از این دست که در جوامع وجود دارد، در میان سایر زیربخش ها استفاده می کند.

خلاصه داستان فیلم

چونان میرزا نواب (آمیتاب بچن) یک پیر مرد  ۷۸ ساله تنگ نظر است و اکثر مردم او را به عنوان یک مرد حریص و خسیس می‌شناسند. همسر او فاطمه بی‌غم (فرخ جعفر) که ۱۵ سال از او بزرگتر است صاحب یک عمارت قدیمی و فرسوده که عمر ان به ۱۰۰ سال می‌رسد، به نام «فاطمه محال» در لاکنو است. او اتاق‌های این عمارت را به مستاجران مختلفی اجاره داده که بیشتر آنها اجاره درست حسابی پرداخت نمی‌کنند. بی غم، مسئولیت‌های این عمارت و مستاجرانش را به میرزا واگذار می‌کند اما میرزا نمی‌تواند منتظر بماند تا بی غم بمیرد و بعد این ملک به او برسد. تنها آرزوی میرزا در زندگی بدست آوردن مالکیت همین عمارتی است که در آن زندگی می کند.

بانکی رستوگی (ایوشمان کورانا) یکی از مستاجران فقیر ملک بی غم است که همراه مادر مریض و سه خواهرش در آنجا زندگی میکند. او در یک مغازه آسیاب گندم کار می‌کند. اگر چه او از زندگی‌اش و داشته‌هاش در زندگی راضی است، از رابطه‌اش با اعضای خانواده‌اش خوشحال است اما نمی‌تواند پول کافی دربیاورد تا اجاره خانه را بدهد و چند ماهی است که نتوانسته اجاره خانه‌شان را پرداخت کند. او از بقیه مستاجرها اجاره بسیار کمتر و ناچیزتری پرداخت می‌کند و همیشه برای فرار از پرداخت اجاره، بهانه‌های دروغینی می‌آورد و میرزا را آزرده خاطر می‌کند. درواقع بانکری در اجاره می‌دهد و حاضر به تخلیه اتاق هم نیست.

در نتیجه میرزا می‌خواهد به شیوه‌های مختلف هزینه‌هایی گردن بانکری بیندازد تا این گونه اجازه را از او بگیرد و همین مسئله هم معمولا بانکری را عصبی می‌کند. یک بار که بانکری از این موضوع خیلی عصبی شده او به دیوار بلوک توالت لگد می‌زند که دیوار فرو می‌ریزد. میرزا عصبی می‌شود و به بانکری میگوید باید هزینه تعمیر آن را بدهد اما بانکری حاضر نیست این کار را بکند و به همین خاطر میرزا درصدد آن است به هر نحوی که شده زندگی را برای بانکری و خانواده‌اش جهنم کند. لج و لجبازی میان این دو شکل می‌گیرد و بانکری هم که حسابی سر لج افتاده اصرار دارد که از میرزا انتقام بگیرد.

این فرصتی زمانی برای بانکری پیش می‌آید که گیانش شوکلا (ویجی راز)، باستان شناسی که برای دولت کار می‌کند متوجه ارزش تاریخی ملک میرزا و بی غم می‌شود. بانکری سریع نقشه می کشد تا این ملک را تصاحب کند و همه مستاجرها را از آنجا بیرون می‌کند و ادعا می‌کند این ملک جزء میراث فرهنگی متعلق به دولت است. گیانش نقشه و برنامه‌های خود را برای بانکری توضیح می‌دهد و ادعا می‌کند محل‌های سکونت جایگزین برای مستاجران بیرون شده از آن ملک درنظر گرفته شده است. بانکری متوجه می‌شودکه میرزا بالاخره این ملک را ازدست خواهد داد و به همین خاطر با انگیزه‌ای هم که دارد به گیانش کمک می کند.

از طرفی دیگر میرزا خیلی زود متوجه موضوع می‌شود و یک وکیل محلی به نام کریستوفر کلارک (بریجندرا کالا) می‌گیرد. نقشه میرزا این است که مالکیت این ملک بعد از مرگ بی غم به او برسد تا بتواند همه مستاجران را بیرون کند و این ملک را برای خودش داشته باشد. پس از یک تلاش طولانی برای شناسایی تمام کسانی که در خانواده بی غم می‌توانند به جای وارث بی غم باشند، آخرین گامی که باید بردارد کپی کردن اثر انگشت دست چپ بی غم است. میرزا موفق می‌شو وقتی بی غم خواب است اثر انگشت او را بردارد اما به جای دست چپ، از دست راست اثر انگشت او را گرفته است و مجبور میشود برای درست کردن به جعل چاپ رجوع کند.

کریستوفر با توجه به وضعیت ناایمن و فرسوده‌ای که این ملک دارد فردی به نام مون مون را به میرزا معرفی می‌کند. مون مون یکی بساز بفروش ثروتمند است که ساختمان‌های قدیمی را می‌خرد؛ آنها را تخریب می کند و جای آن مجتمع‌های مسکونی مدرن می‌سازد. کریستوفر ادعا می‌کند که میرزا می‌تواند بابت این کار از مون مون مبلغ کلان و قابل توجهی هم پول بگیرد. میرزا که با پیشنهاد کریستوفر وسوسه شد خیلی عجولانه با نظر او موافقت می‌کند.

در همین حال، پنهان از میرزا و بانکری، بی غم متوجه خیالات خام میرزا و بانکری برای سود بردن از عمارت اجدادی خانواده او که چندین نسل متعلق به آنها بوده می‌شود. بی غم خیلی سریع برنامه‌ریزی‌های خودش را انجام می‌دهد و تصمیم می‌گیرد از میرزا طلاق بگیرد و با یکی دیگر از دلباخته‌هایش ازدواج کند و این عمارت را به ازای یک روپیه برای حفظ و حراست آن به او بفروشد.

متاسفانه وعده گیانش به بانکری و دیگر مستاجران درمورد محل سکونت جایگزین دروغ از آب درمی‌آید و گیانش چند نفر را برای بازدید از عمارت می‌آورد و ادعا می‌کند این عمارت میراث فرهنگی است و به آنها می‌گوید همه مستاجران باید عمارت را تخلیه کنند. بحث و درگیری شکل می‌گیرد چراکه بانکری و دیگر مستاجرها از اینکه طبق قول پیشین گیانش،  محل سکونت دیگری به آنها داده نمی شود عصبی شده‌اند.

سپس کریستوفر همراه مون مون  و چند دلال دیگر با یک چمدان پر پول برای میرزا و مستاجران از راه می‌رسند. میرزا که می‌بیند مستاجرها درحال برداشتن پول از چمدان هستند فوری روی چمدان می‌نشیند و ادعا می‌کند همه پول‌ها مال اوست و باعت بحث و درگیری بیشتر می‌شود. در همین بین یک خدمتکار فریاد می‌زند و می‌گوید که بی غم رفته است و همه ساکت می‌شوند. میرزا در ابتدا در دلش خوشحال می‌شود و فکر می‌کند بی غم مرده و حالا عمارت مال او شده است.  اما واقعیت این است که بی غم زنده است و طبق نقشه خودش با یکی از دلباخته هایش فرار کرده و یک نامه از خودش به جا گذاشته و در آن توضیح داده که چطور نقشه‌های حریصانه میرزا و بانکری را به باد داده و این عمارت را در ازای یک روپیه به یکی از دلباخته مسن عبدالرحمن خود فروخته است.

بانکری و میرزا هر دو افسرده و آزرده خاطر می‌شوند و از عمارت بیرون می‌روند. اوضاع وقتی خراب‌تر می‌شوند که بی غم برای برگزاری جشن تولد ۹۵ سالگی‌اش به عمارت برمی‌گردد و میرزا و بانکری را از آنجا بیرون می کند. بی غم یک صندلی آنتیک برای میرزا گذاشته بود. میرزا به بانکری نشان می‌دهد که آن صندلی ۲۵۰ روپیه فروخته و وقتی فیلم در حال تمام شدن است آن صندلی در یک مغازه آنتیک فروشی نشان داده می‌شود که اتکت قیمت روی آن ۱۳۵ هزار روپیه درج شده است!

 

 

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا