خلاصه داستان فیلم هندی دل بیچاره آخرین حضور سوشانت راجپوت + معرفی بازیگران

خلاصه داستان فیلم دل بیچاره آخرین حضور سوشانت راجپوت در سینما قبل از خودکشی به همراه معرفی بازیگران همچنین اطلاعات تکمیلی در اینجا. «دل بیچاره» یک فیلم عاشقانه درام هندی محصول سال ۲۰۲۰ به کارگردانی موکش چابرا است که کار اولی بود. داستان این فیلم برگرفته از یک رمان محصول سال ۲۰۱۲ به نام « The Fault in Our Stars» می باشد. سوشانت سینگ راجپوت و سانجنا سانگهی بازیگران اصلی این فیلم هستند و سیف علی خان حضوری افتخاری در فیلم دارد.

این فیلم به خاطر شیوع ویروس کرونا در سینماها امکان نمایش پیدا نکرد و ۲۴ جولای از سوی دیزنی+هات استار در فضای مجازی منتشر شد. این فیلم تحت تاثیر جو روانی عاطفی حاکم از مرگ سوشانت سینگ راجپوت، شخصیت اصلی مرد داستان که آخرداستان واکنش های بسیار مثبت و هیستریکی دریافت کرد و جزء کارهای موفق سال ۲۰۲۰ لقب گرفته است با این همه منتقدین سینما نظرات متفاوتی داشته و فیلمنامه و کارگردانی کار را ضعیف دانستند. پایان زندگی سوشانت سینگ راجپوت درست همانند پایان زندگی کاراکتر او در این فیلم رقم خورد و همین امر احساسات مخاطبین را برانگیخت. همبازی سوشانت در این فیلم، سانجنا چند روز پیش اظهار داشت که سینمادوستان با استقابل از این فیلم تقدیر درخور و قابل احترامی از سوشانت به عمل آوردند.
خلاصه داستان:
داستان این فیلم در مورد دختری به نام کیزی باسو با بازی سانجنا سانگهی است که به سرطان تیروئید مبتلا است. او با ÷سری به نام ایمانوئل راج کومار رائو؛ مانی (سوشانت سینگ) آشنا می شود که مبتلا به استئوسارکوما (تورم بدخیمی از بافت فیبری غیر افتراقی استخوان) و یک پا ندارد. مانی و دوستش، جی پی که او هم یک چشم ندارد و مبتلا به آب سیاه است درصدد ساخت فیلمی الهام گرفته از فیلم های راجینکانت ستاره بزرگ سینمای جنوب هند هستند. منی از کیزی دعوت می کند تا نقش اصلی زن فیلمشان را بازی کند.

یک دوستی بین مانی و کیزی شکل می گیرد و آنها معمولا درمورد علاقه کیزی به موسیقی خصوصا یک آهنگ خاص نیمه تمام نگاشته شده توسط ترانه سرایی بازنشسته به نام آبیمانیو ویر (با بازی سیف علی خان) و علاقه مانی به فیلم های راجینکانت صحبت می کنند. مانی و کیزی به مرور و سر فیلمبرداری فیلم جی پی به هم علاقه مند می شوند. آنها یک کلمه رمزی به نام «سری» که در زبان تاملی به معنای «اوکی» است میان خودشان ایجاد میکنند که به آنها کمک میکند به خاطر بسپارند اگر مثبت گرا بمانند همه چیز درست خواهد شد. جی پی بعد از یک عمل جراحی آن یکی چشمش را هم از دست میدهند و کاملا نابینا میشود.
یک روز مانی به کیزی خبر میدهد که توانسته از محل اقامت آبیمانیو ویر باخبر شود و با او ارتباط برقرار کند. کیزی به این ترانه سرای بازنشسته ایمیل میزند و او پاسخ کیزی را میدهد و به او میگوید میتواند در پاریس او را ببیند و پاسخ سوال های را بگیرد. کیزی و مانی سعی میکنند مادر و پدر کیزی را متقاعد کنند تا به آنها اجازه دهند به این سفر بروند با این شرط که مادر کیزی همراه آنها بیاید آنها میپذیرند. درحالیکه در حال آماده شدن برای رفتن به پاریس هستند بیماری کیزی عود میکند و در بیمارستان بستری میشود.
بعد از بهبودی نسبی از بیمارستان مرخص میشود، احساس ضعف میکند و سعی میکند از مانی دوری کند و حاضر نیست او را ببیند و به تماسهای او پاسخ نمیدهد اما بعد از چند روز نرم میشود. آنها با پاریس میروند. در آنجا کیزی و مانی در یک کافه به دیدار آبیمانیو میروند اما او جواب روشن و قاطعی درمورد نیمه تمام گذاشتن آن آهنگ به کیزی نمیدهد و کیزی ناامید میشود. آنها به هند برمیگردند. چیز زیادی نمیگذرد که مانی به کیزی اطلاع میدهد بیماری او (سرطان) برگشته و حالا در خط پایانی است. از آنجا که حال مانی رو به وخامت میرود، کیزی او و جی پی را متقاعد می کند که فیلم را تمام کنند.
مانی سپس جی پی و کیزی را به مراسم خاکسپاری مسخره و صوری خود دعوت می کند و در انجا کیزی و جی پی متنهایی که آماده کردهاند را میخوانند. مانی چند روز بعد میمیرد و یک نامه برای کیزی گذاشته است و در آن برای کیزی نوشته که آهنگ آبیمانیو ویر را برای او به اتمام رسانده و در این کار از خود آبیمانیو کمک گرفته است. افتتاحیه فیلم جی پی در یک سالن نمایش روباز برگزار میشود و در آنجا کیزی و جمعیت احساساتی میشوند. در صحنه آخر فیلم ، مانی دیوار چهارم را می شکند و مستقیماً با کزی صحبت می کند ، که به او پاسخ می دهد “سری”.
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
| کپی شد! |


