سریالسریال خارجی

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی گلپری

در این مطلب خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی گلپری را برای شما کاربران علاقمند به سریال های ترکی آماده کرده ایم که در ادامه این پست می خوانید. بازیگرانی که در این سریال بازی می کنند عبارتند از: نورگل یشیلچای، امیر اؤزیاخیشیر، تموچین اسن، فرقان اوغول جان اولکر، اجه سوکان، طارق پاپوچ چو اوغلو، قایرا زابجی، شفیقه اومیت تولون، باتوحان سرت، اونور بیلگه، آلینا اؤزگئچن، بوراک داکاک، ازگی گور و… که از مهمترین هنرمندان و بازیگران سریال ترکی گلپری هستند.

داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی گلپری
داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی گلپری

همسر گلپری، ایوب در حین کار در نزدیکی مرز عراق به شکل فجیعی به قتل می رسد. گلپری از این موضوع البته ناراحت می شود ولی ناراحتی بسیار بزرگتر از سوی خانواده همسرش است. آنها معتقدند تنها مسئول از دست رفتن فرزندشان گلپری است و نوه هایشان (فرزندان گلپری) را از او می گیرند. گلپری در جریان تلاش برای پس گرفتن بچه هایش به زندان می افتد. بعد از آزادی از زندان از سوی پدرشوهر به استانبول فرستاده می شود تا از محیط آنجا دور باشد. گلپری در استانبول به سرایداری مشغول می شود و سپس در خانه مد کاری پیدا می کند. در این حین عشق دوران بچگی اش قادر آیدین وکیل را می یابد. آنها عاشق هم می شوند ولی فکر و ذهن گلپری همواره پیش بچه هایش در غازی آنتپ است. او دلتنگ بچه هایش بدریه، حسن و جان که پیش خانواده همسر مرحومش هستند است. گلپری برای بازپس گرفتن بچه هایش مجدداً به تکاپو می افتد و از طرق حقوقی پیش می رود.

به گلپری چه گذشت؟
بعد از اینکه شایعه ای پخش می شود که همسر گلپری، ایوب هنگام فرار از مرز کشته شده گلپری همراه با بچه هایش به مدت پنج سال با خانواده زورگو و متعصب همسرش زندگی می کند. اما به خاطر اینکه برادرشوهرش قصد تجاوز به او را داشت زخمی اش می کند و به زندان می رود. در این مدت خانواده همسرش بچه ها را نسبت به مادرشان بدبین می کنند. اما گلپری بعد از دوری دو ساله موفق می شود به کمک وکیل کار بلدی که در جوانی عاشقش بوده حضانت بچه ها را بگیرد و در مدت کوتاهی دل آنها را به دست بیاورد.او برای نگهداری از بچه ها هیچ تلاشی را دریغ نمی کند و برای اینکه بچه ها را از خانواده پدری شان دور نگه دارد با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کند. در این میان ایوب که هفت سال پیش با گردن گرفتن جرم پدرش یعقوب خان که مرتکب قتل شده بود و به اجبار او از مرز فرار کرده و در سوریه به به زندان افتاده به استانبول بازمی گردد تا دوباره خانواده اش را دور هم جمع کند. ایوب متوجه عشق و علاقه بین گلپری و وکیل کادیر می شود و به هم می ریزد. کادیر هم برای از میان برداشتن رقیب و روشن کردن حقایق، برملا می کند که دلیل به زندان افتادن ایوب کشتن پنج نفر از اعضای یک خانواده سوری بوده است. ایوب برای به دست آوردن گلپری چند بار سعی می کند کادیر را هم به قتل برساند.  به تدریج بچه های گلپری متوجه می شوند که پدرشان کسی نیست که فکرش را می کردند. گلپری که از کارهای ایوب به ستوه آمده تصمیم می گیرد مخفیانه با کادیر ازدواج کند.

همه این اتفاقات در حالی می افتد که کادیر یک زندگی شکست خورده و یک دختر دارد و مخالفت های همسر سابقش هم از موانع رسیدن دو عاشق قدیمی به یکدیگر است و هم چنین مخالفت فرزندان هر دو، دردسرهای زیادی را برای آن ها درست می کند. پس از همه کشمکش ها ایوب به زندان می افتد و یعقوب خان دست از آزار و اذیت گلپری می کشد اما چون در این میان، حسن پسر گلپری در زندان چاقو خورده و حالش وخیم است گلپری خسته می شود و تصمیم می گیرد از کادیر جدا باشد و از استانبول می رود. حالا به قسمت آخر رسیده ایم اما آیا قصه ی عشق گلپری و کادیر هم به پایان می رسد؟ خواهیم دید!

توافق کادیر و شیما بر سر چیست؟

در میان صحبت های کادیر و آرتمیس، شیما زنگ در خانه آنها را به صدا درمی آورد تا طبق قرار قبلی با آرتمیس بیرون برود. او که به خودش رسیده و روحیه خوبی دارد به خاطر این که کادیر حواسش به خودش نیست و غمگین و افسرده شده ابراز نگرانی می کند. کادیر هم حال او را می پرسد و شیما می گوید: «مشاوره خوب پیش میره. با مسعود هم دفتر رو عوض کردیم. همه چی روبراهه. » هم چنین او قصد دارد دوباره حضانت مشترک دخترشان را بگیرد. کادیر هم مخالفتی ندارد. آرتمیس با کنایه از آنها می پرسد: «دعوا نمی کنید؟! عادت نکردم به این وضعیت. یکم هیجان لازمه! »

گوکهان و حسن چه نقشه ای دارند؟

گوکهان به دعوت حسن پیش او می رود. آنها یکدیگر را در آغوش می گیرند و از نقشه شان صحبت می کنند و منتظر آمدن آرتمیس هستند. بدریه اتفاقی آنها را می بیند و تهدیدشان می کند که اگر نقشه شان را برایش تعریف نکنند همه چیز را به گلپری خواهد گفت. حسن ماجرا را برای او هم تعریف می کند.

آیا یعقوب خان از نوه هایش دست می کشد؟

یعقوب خان اسباب کشی می کند تا همراه خانواده اش به تاشکینان برگردد. او با خود می گوید: «استانبول خائن! مارو از هم پاشوندی. اگه یه بار دیگه پامو بذارم اینجا نامردم. » کادر هم برای این که آسیبی به جهیزیه اش نرسد، چمدانش را خودش حمل می کند. فاطما نگران ایوب است و یعقوب خان می گوید فردا ایوب را هم به زندان تاشکینان منتقل خواهد کرد. از طرفی ماموران ایوب را سوار ماشین می کنند تا او را به شهرش انتقال دهند. ایوب در ماشین آهنگ سوزناکی می خواند. او هم استانبول را خائن می داند.

شوک بزرگ برای کادیر!

شیما با اضطراب به خانه ی کادیر می رود و با نشان دادن پیام های آرتمیس و حسن می گوید که آنها قصد فرار به خارج از کشور را دارند. شیما می گوید که قرار دادگاه دارد و نمی تواند کادیر را همراهی کند و از کادیر می خواهد که او را در جریان بگذارد. چهره ی شیما نشان می دهد که خیلی هم از قضیه رفتن دخترش بی خبر نیست. کادیر با عجله راه می افتد.

گلپری به حسن شک کرده و به همین خاطر بدریه را سوال پیچ می کند. بدریه می گوید که قسم خورده چیزی نگوید ولی در نهایت همه چیز را تعریف می کند و از فرار کردن حسن و آرتمیس و گوکهان خبر می دهد. گلپری حسابی نگران می شود و در همین موقع کادیر با او تماس می گیرد. آنها پس از یک ماه صدای هم را می شنوند. حال یکدیگر را می پرسند و با ناراحتی می گویند که حالشان خراب است. آنها در پارکی قرار می گذارند تا دنبال بچه ها بگردند.

قرار آرتمیس و حسن

آرتمیس وقتی به حسن می رسد به طرفش می دود و او را در آغوش می گیرد. آنها از دلتنگی هایشان حرف می زنند و به هم قول می دهند که هیچ وقت جدا نشوند. از حرف هایشان پیداست که نقشه ای غیر از فرار کردن دارند.

در کلبه چه چیزی منتظر کادیر و گلپری است؟

کادیر و گلپری در پارک یکدیگر را در آغوش می گیرند و اعتراف می کنند که هردو دلتنگ بوده اند. سپس گلپری می گوید: «گوکهان به بدریه گفته که توی یه کلبه هستن. » آنها به آدرس کلبه می روند و وقتی وارد آنجا می شوند بچه ها در را به رویشان قفل می کنند و از پشت شیشه با خنده نگاهشان می کنند و هرکس جمله ای می گوید. ابتدا جان می گوید: «هردوتون را دوست داریم. می خوایم خوشحال باشید. زودتر این جدایی تموم بشه. ما با هم خوشحالتریم. » بچه ها اعتراف می کنند که این نقشه را با هم کشیده اند.

تصمیم جدید شیما

آرتمیس می گوید که شیما هم در جریان بوده و کمکشان کرده و حتی برای کادیر و گلپری آرزوی خوشبختی کرده است. شیما که در تمام این مدت از راه های مختلف برای به هم زدن رابطه کادیر و گلپری تلاش کرده بود تا خانواده اش را حفظ کند، حالا برای به هم رسیدن آنها با دخترش هم دست شده و یک پیام عذرخواهی برایشان می فرستد.

یک عکس خانوادگی

بچه ها با نگرانی منتظر نتیجه کارشان هستند و تصمیم دارند تا زمانی که پدر و مادرشان را آشتی نداده اند در را باز نکنند. کادیر و گلپری به عکس ها و نامه های زیادی که روی دیوار کلبه چسبانده شده نگاه می کنند و احساساتی می شوند و عاشقانه به هم خیره می شوند. آنها همانجا آشتی می کنند اما کادیر تصمیم می گیرد بچه ها را گول بزند بنابراین همراه گلپری با عصبانیت در را می کوبد. بچه ها در را باز می کنند.

همه دور هم جمع می شوند و بچه ها به چهره ی درهم و ناراحت گلپری و کادیر نگاه می کنند. کمی بعد گلپری و کادیر لبخند می زنند و یکدیگر را در آغوش می گیرند. بچه ها آنها را تشویق می کنند و می خندند. کادیر بار دیگر به گلپری ابراز عشق می کند و گلپری به احساسات او جواب بله می دهد. در آخر کوگهان یک عکس یادگاری از خانواده ی آنها می گیرد.

داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی گلپری

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت آخر سریال ترکی گلپری 

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن