سریالسریال‌ایرانی

خلاصه داستان قسمت دهم سریال خاتون

سریال خاتون به نویسندگی و کارگردانی تینا پاکروان، از ششم دی‌ ماه در شبکه نمایش خانگی پخش خواهد شد. نیم‌فصل اول این سریال تابستان امسال در هشت قسمت پخش شد. در فصل اول به زندگی خاتون در گیلان پرداخته شده و حال باید ببینیم در ادامه چه بلایی بر سر او می آید…

داستان سریال خاتون خانواده‌ای را در بستر تاریخ روایت می‌کند. داستانی که از ابتدای شهریور سال ۱۳۲۰ و در دوران جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین آغاز می‌شود و سرنوشت تحولات یک خانواده و یک سرزمین را به تصویر می‌کشد.

در قسمت دهم سریال خاتون دیدیم که،

خاتون نشسته خوابش برده است که با روشن شدن هوا از خواب می پرد و روی تختش دراز می کشد.
رضا به دنبال دوستانش رفته است تا برای عملیات شب بروند و به صاحب کارش می گوید که برای همکاری با آقایی که قرار است برای لهستانی ها بار جا به جا کند موافق است یا نه که با جواب مثبت او به سمت هتل می رود و سراغ روزبه را می گیرد و بر سر خاتون با مدیر هتل کل کل می کنند و می رود.
مدیر هتل به سراغ روزبه می رود و می گوید شوفر را راهی کرده و می رود.
کمیسر روس قصد رفتن می کند که روزبه و نظر هر دو خوشحال می شوند.
خاتون خودش را در اتاق حبس کرده و هیچ چیز نمی خورد و تنها به عکس پسرش امیرعلی نگاه می کند.
رضا به محل بارگیری می رود و که یک انبار پر از آرد و برنج و حبوبات و خوراکی ها را می بیند و بعد از تحویل گرفتن بارشان می روند که متوجه می شوند آن جا احتکار کرده اند و به کمپ لهستانی ها می روند.
مسئول لهستانی ها ادعا می کند که بار ها کم است و این مقدار غذا برای این تعداد آدم بسیار کم است.
نظر در کافه نشسته است که روزبه به سراغش می رود و از روزی که هتل را باخت تعریف می کند که حالش اصلا خوش نیست، روزبه آرامش می کند و می گوید قمار همین است و با حرف های درگوشی او را می خنداند.
رضا به سراغ روزبه می رود و پولش را از می گیرد که خاتون بهش پیشنهاد بازار می دهد اما رضا رد می کند که مدیر‌ هتل‌ به سراغش می رود و سر صحبت را باز می کند و در کافه کنار خاتون می نشیند و سفارش قهوه می دهد.
رضا به داخل‌ هتل بر می گردد و بر سر میز خاتون می رود و درباره اتفاقات روز و کمپ لهستانی ها حرف می زند و قول می دهد که فردا ده صبح به دنبالش برود و او را بیرون ببرد.
رضا به گاراژ برگشته که دوستش به او حمله می کند و می گوید زنیکه وحشی او را با چوب زده که با خنده بر می گردد.
با کامیون به یک خانه می رود که تعداد زیادی بچه او را دوست دارند و گوهر از آن ها مراقبت می کند و رضا بر سر بچه ها با گوهر دعوا می کند…
گوهر حرف خودش را می زند و می خواهد که رضا ازدواج کند اما رضا می گوید میرعظیم مثل عمویش است و بهتر است این فکر ها را از سرش بیرون کند.
میرعظیم که متوجه بی حالی گوهر شده او را در حوض آب می اندازد و همه با هم به رقص‌ و پایکوبی می پردازند.
خاتون به خانه پدری اش رفته و همه خانه را برای پیدا کردن شناسنامه اش می گردد و با جمع کردن یک چمدون به زیرزمین می رود و مدارکی را بر می دارد.
رضا و دوستانش به نزدیکی قطار رفته اند و منتظر به وجود آمدن شرایط برای خالی کردن واگن ها هستند.
رضا به داخل واگن آذوقه رفته است و در حال آماده کردن بار ها برای خالی کردن هستند و هر کدام کاری انجام می دهند تا گیر نیوفتند.

خا‌تون به اتاقش در هتل برگشته که مدیر هتل از پشت در او را دید می زند اما او حسابی مشغول کار و کتاب خواندن است. پسر ها در حال خالی کردن قطار هستند که اعلام حرکت می دهند و رضت داخل واگن گیر می کند…

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا