سریالسریال‌ایرانی

خلاصه داستان قسمت نهم سریال خاتون

سریال خاتون به نویسندگی و کارگردانی تینا پاکروان، از ششم دی‌ ماه در شبکه نمایش خانگی پخش خواهد شد. نیم‌فصل اول این سریال تابستان امسال در هشت قسمت پخش شد. در فصل اول به زندگی خاتون در گیلان پرداخته شده و حال باید ببینیم در ادامه چه بلایی بر سر او می آید…

داستان سریال خاتون خانواده‌ای را در بستر تاریخ روایت می‌کند. داستانی که از ابتدای شهریور سال ۱۳۲۰ و در دوران جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین آغاز می‌شود و سرنوشت تحولات یک خانواده و یک سرزمین را به تصویر می‌کشد.

در قسمت نهم سریال خاتون دیدیم که، دایی خاتون به سراغ دوستش نظر رفته تا او را به بار ببرد و با هم قرار داد ببندند و از قضا کسی بایستی باهاش قرارداد ببندد همان کسی است که در رشت سر دسته روس هاست و دنبال خاتون می گردد. دایی خاتون برای سرو قهوه او را به کافه هتل می برد.
آقایی در فرش فروشی منتظر کسی است و نگران از نیامدنش است.
رضا همان کسی است که آن آقا منتظرش است و با سر رسیدنش با یکدیگر صحبت می کنند و رضا بعد از تحویل دادن اسلحه اش می رود. رضا کیسه های آرد رو به نانوایی محل تحویل می دهد و می رود.
خاتون که اتاقش آماده شده بالا می رود و به محض بالا رفتنش کمیسر روسی‌ بیرون می آید و طلب اتاق می کند.
خاتون اتاقش را تحویل می گیرد که متوجه می شود انباری هتل اتاقش است.
رضا از دوستانش آمار قطار انگلیسی که بار آرد و برنج دارد را می گیرد که بتواند کمکی به همشهری هایش بکند.
عظیم صاحب کار رضا او را صدا می کند و بابت دیر کردنش بازخواستش می کند و بلاخره بعد از کلی بگو مگو به خانه می رود و در بالا پشت بام می خوابد.
خاتون در اتاقش تختش را آماده کرده و کمیسر در تراس اتاقش سیگار می کشد و مشروب می خورد.
رضا با دوستانش منتظر قطار انگلیسی ها هستند و نقشه خالی کردن آن را می کشند.
خاتون از اتاقش بیرون رفته است که مسئول آن جا به کافه برای صرف چایی می فرستند و کمیسر در تراسش متوجه آمدن رضا می شود. رضا به داخل کافه می رود و با خاتون هم صحبت می شود که دایی خاتون می رسد و خبر جدیدی از پدر او می دهد و رضا داوطلبانه قبول می کند که به دنبال متفقین برود و کار های پدر او را اوکی کند.
خاتون با رضا همراه می شود تا به دنبال پدرش بگردد و قول می دهد که داخل نرود.
خاتون در محوطه آن جا نشسته است که با خانمی هم کلام می شود که به آن جا آمده تا دنبال شوهرش بگردد.
رضا از خاتون می پرسد که شوهر دارد یا نه که خاتون پاسخ می دهد داشتم، جدا شدم و پیاده راه می افتد تا برود.
به مغازه لباس فروشی می رود و قصد خرید لباس دارد که هیچ لباس نویی پیدا نمی کند و به مغازه دوستش می رود و با او گپ می زند و سراغ پدرش را می گیرد اما خبر های جدیدی از پدر خاتون ندارد و همان چیز هایی که می داند را می گوید.
رضا و هم کارانش در بازار حرف می زنند و او از جاحی طلب اسلحه می کند تا بتواند عملیات جدیدی که دارد را به ومر برساند.
شب هنگام خاتون به هتل بر می گردد که دایی اش با روس ها مشغول قمار است.
کمیسر می برد و از اتاق خارج می شود و از مسئول هتل می خواهد که کسی مزاحمش نشود و به سمت بالا می رود.
خاتون در اتاقش خوابیده که سایه آدمی را پشت در اتاقش می بیند و اسلحه اش را در می آورد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا