خلاصه داستان قسمت یازدهم سریال خاتون

سریال خاتون به نویسندگی و کارگردانی تینا پاکروان، از ششم دی ماه در شبکه نمایش خانگی پخش خواهد شد. نیمفصل اول این سریال تابستان امسال در هشت قسمت پخش شد. در فصل اول به زندگی خاتون در گیلان پرداخته شده و حال باید ببینیم در ادامه چه بلایی بر سر او می آید…
داستان سریال خاتون خانوادهای را در بستر تاریخ روایت میکند. داستانی که از ابتدای شهریور سال ۱۳۲۰ و در دوران جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین آغاز میشود و سرنوشت تحولات یک خانواده و یک سرزمین را به تصویر میکشد.
در قسمت یازدهم سریال خاتون دیدیم که، رضا که در واگن قطار انگلیسی ها گیر کرده، کیسه های مواد غذایی را از سقف واگن به بیرون پرتاب می کند و خودش هم به روی سقف قرار می رود و خودش را روی زمین می اندازد.
دوستان رضا ترسیده اند و نگران هستند که اگر او را بگیرند، به آن ها هم می رسند که رضا از راه می رسد و همه شان خوشحال می شوند و میرعظیم هم خیالش راحت می شود که کار ها انجام می شود.
خاتون به کافه هتل رفته و منتظر است که مدیر آن جا به کنارش پیشنهاد بیرون به او می دهد اما او هم چنان بهش محل نمی دهد و با آمدن سفیر انگلیس از آن جا می رود.
رضا و دوستش بعد از قایم کردن وسایل در قبرستان ارامنه از آن جا می روند.
خاتون به بازار رفته و با دیدن سینما به آن جا می رود و مشغول تماشای فیلم است که شلوغ پلوغ می شود و با صدای تیراندازی همه می روند و خاتون به محض این که به بیرون می رسد، کالسکه می گیرد و می رود.
رضا و دوستش برای لهستانی ها غذا می برند و او یک کیسه از بار هایی که دزدیده را آورده و تاکید می کند که آن را نیست و نابود کنند.
مسئول لهستانی ها با رضا به هتل آمده و می خواهد که با روزبه ملاقات کنند. روزبه وقتی وضعیت آن ها را می شنود و تصمیم می گیرد که بیشتر فکر کند که خاتون از راه می رسد و با رضا حرف می زنند که خاتون مرد لهستانی را می بیند و بعد از خوش و بش با هم روزبه پول کار رضا را حساب می کند و می روند.
روزبه با دیدن لباس های خاتون یاد خواهرش می افتد و خاتون هم او را داداش خطاب می کند و خواهش می کند که کمکی به آن خانم لهستانی بکند.
لهستانی ها در کمپ هستند و کنار هم آواز می خونند که روزبه هم آن جاست و درخواست می کند که هلنا را ببیند و می گوید خاتون چیز هایی برایش فرستاده…
رضا به دفتر روزنامه رفته و درباره چاپ خبر رابین هود و دزدی از انگلیسی ها سوال می کند و می گوید با این کار ها لو می رویم و خبر از انبار احتکار مواد غذایی می دهد و می رود.
رضا به خانه میرعظیم رفته است که گوهر را مشغول بحث با یکی از مامور ها می بیند و بعد از رفتن او حسابی به خاطر بچه ها با هم بحث می کنند.
گوهر به رضا التماس می کند که امشب را آن جا بماند و بی کس نباشد تا بتواند حرف بزند و شرط می کند که اگر روی خوش داشته باشد با بچه ها خوب تا می کند.
خاتون فشارش پایین است که در اتاقش نمک می خورد و می نشیند تا حالش بهتر شود.
گوهر از روزگارش و رابطه اش با میرعظیم می گوید و رضا را به خوردن مشروب دعوت می کند و برایش یک پیک می ریزد که بچه ها دعوایشان می شود و رضا پیش آن ها می رود.
روزبه گاردن پارتی گرفته است و از سفیر انگلیسی ها درخواست می کند که راه رفت و آمد به لهستانی ها را باز کند که خاتون از راه می رسد و می گوید برای کمک به پدرم به اینجا آمدم و با یکی از سفیر های انگلیسی صحبت می کند و ماجرای پدرش را تعریف می کند.
رضا که گویا کنار گوهر مشروب خورده، مست و پاتیل به خانه می رود و در میان حرف هایش از عشقی که به خاتون دارد، می گوید.
خاتون در باغ دایی اش نشسته است که یکی از خدمه ها حالش را می پرسد و با شنیدن حالت تهوع او به نظرش می آید که خاتون باردار است.
او با چادر به سفارت انگلستان رفته تا خبری از پدرش بگیرد که می گویند در زندان عراق است و تا پایان جنگ آزاد نمی شود، خاتون در حال خارج شدن از سفارت است که سرگرد ملک را میبیند اما شیرزاد او را نمی شناسد و با بالا رفتن از پله ها گویا به خاطرش می آید….
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
| کپی شد! |



