سریالسریال خارجی

سریال ترکی روزگارانی در چوکوروا | داستان قسمت ۴۳۰ سریال ترکی روزگارانی در چوکوروا

در این مطلب از سایت مجله اینترنتی کولاک داستان کامل قسمت ۴۳۰ سریال ترکی روزگارانی در چوکوروا از نظرتان می گذرد، نظرات خود را در خصوص این سریال با ما در میان بگذارید.

دادستان به اتاقش برمی گردد و می گوید که اثر انگشت زلیخا روی اسلحه نبوده است و به بتول چشم روشنی می دهد که باعث تعجب بتول می شود، بتول هم برای این که ضایع نشود، می گوید من هم برای گفتن همین حرف آمده بودم؛ اما دادستان او را تحت فشار قرار می دهد و می گوید تو می خواستی حرف دیگری بگویی و او ناچار می شود که دروغی سر هم کند و می گوید من به دمیر شک دارم و اسلحه هم برای او است.

بتول به محض تمام شدن حرف هایش سریعا از اتاق دادستان خارج می شود و می رود. دادستان بعد از عذرخواهی از زلیخا او را آزاد می کند، فکر به سراغ دادستان می رود و به او می گوید که آن ها باید می فهمیدند که این حرف ها تهمت است. مهمت نیز خودش را به کنار آن ها می رساند و به زلیخا بلا به دور می گوید. این کار مهمت باعث عصبانیت فکرت می شود اما هیچی بروز نمی دهد.

زلیخا به همراه فکرت به خانه برمی گردد که باعث خوشحالی همه می شود و شروع به خوشحالی می کنند، شرمین رو به زلیخا می گوید به خاطر آزادی او امشب همه شام مهمان من هستند که بعد از قبول کردن زلیخا، شرمین به آشپزخانه می رود تا شام را آماده کند.

آدم عبدالقدیر به او خبر می دهد که زلیخا دستگیر نشده است. این خبر باعث تعجب عبدالقدیر می شود و شروع به پرسیدن سوال می کند که در همان زمان مهمت از راه می رسد با لبخند از خراب شدن نقشه او می گوید که عبدالقدیر می فهمد که مهمت اثر انگشت را پاک کرده است. مهمت جدی می شود و عبدالقدیر را تهدید می کند، به او می گوید که در مقابل او کاری از پیش نمی برد و اگر یک بار دیگر این کار هایش را تکرار کند، حسابی پشیمان خواهد شد. عبدالقدیر که اوضاع را وخیم می بیند و به مهمت اوستایی می گوید و نشان می دهد که می خواهد با او همکاری کند، اما تنها به انتقام فکر می کند…

بتول به فکرت می گوید که مهمت قرار است بدهی شرکت را بدهد و در ازای آن هیچ چیز نمی خواهد، ادامه می دهد که این موضوع باعث شده به شک بیافتد. فکرت با شنیدن حرف های بتول عصبی می شود که زلیخا هیچی به او نگفته است و به فکر می افتد که پای مهمت را از شرکت قطع کند. عصر زلیخا به همراه هامینه و لطیفه به خانه شرمین می روند، در حال غذا خوردن هستند که چتین می آید و فکرت را صدا می کند.

فکرت تصمیم به فروش زمین هایش گرفته تا بتواند بدهی ۲۰ میلیون دلاری را جور کند، آن ها مشغول صحبت هستند، لطیفه که متوجه حرف هایشان می شود، می گوید که زمین اعتبار ارزش است وبهتر است برای این کار مغازه های استانبول را بفروشیم. فکرت پیشنهاد لطیفه را قبول می کند و همه باهم به سر میز برمی گردند. لطیفه و زلیخا در حال آماده شدن برای رفتن به جلسه فستیوال پنبه هستند.

مهمت در کافه نشسته است که دختری به سمتش می رود و شروع به ریختن عشوه برای او می کند، مهمت فرصت را غنی می شمارد و کمی سر به سر دختر می گذارد، اما بعد از گذشت مدتی به بهانه بی حوصلگی میزش را ترک می کند و از طرف دیگر زلیخا و لطیفه وارد همان کافه می شوند.

خلاصه داستان قسمت ۴۳۱ سریال ترکی روزگارانی در چوکوروا

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا