ماجرای تولد صدف طاهریان با حضور خواننده مشهور لس آنجلسی

در این پست از مجله اینترنتی کولاک مطلبی در مورد
ماجرای تولد صدف طاهریان با حضور خواننده مشهور لس آنجلسی
ارائه شده است ، در صورتی که محتوای این پست مورد توجه تان واقع شده است، می توانید برای مشاهده مطالب بیشتر در این موضوع به دسته بندی
هنری
مجله اینترنتی کولاک مراجعه کنید .
صدف طاهریان مدل ایرانی مراسم تولد خود را در هتلی زیبا و لوکس در ترکیه با حضور مادرش و اندی خوانند مشهور لس آنجلس جشن گرفت.

گفتگو با یکتا حق بین مادر صدف طاهریان نیکو کار تهرانی
آنچه در ادامه از نظرتان میگذرد ما حصل گفتوگوی سه ساعته با این نیکوکار تهرانی است.
یکتا حق بین اظهار داشت: متولد تهران و ۵۲ ساله هستم. در خانوادهای که از نظر امکانات و توان مالی در سطح خوبی قرار داشته است، بزرگ شدم. پدرم کارمند سازمان چای بود. تک فرزند هستم و هیچ وقت شرایط نامناسبی در زندگی از جهت مسائل مالی نداشتم.
البته فراز و نشیبهایی در مسیر فعالیتهای اقتصادی داشتهام اما در دوران کودکی و جوانی مشکل مالی نداشته و از هر جهت تأمین بودم. در مدرسه دولتی «شهپرست» نزدیکی میدان حسنآباد درس خواندم؛ مدرسهای که دوره ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را به صورت یک مجتمع برگزار میکرد.
در آن زمان، پدرم یک خودرو داشت و من چون تک فرزندم بودم عزیز دُردانه پدر بوده و هیچ وقت کمبودی در زندگیام وجود نداشت اما هرگز لوس بار نیامدم.
با توجه به اینکه مشکل مالی در زندگی نداشته و پول به اندازه کافی در زندگی ما وجود داشت من هیچ وقت طعم فقر را احساس نکردم.
*آرزوی کمک کردن به دیگران در ماشین پدرم
من در دوران کودکی وقتی در خودرویی که پدرم داشت سوار میشدم همیشه به آسمان نگاه میکردم. پدرم این پرسش را مطرح میکرد که “به چه چیز فکر میکنی؟ من پاسخ میدادم “دوست دارم آنقدر پولدار شوم تا بتوانم به همه کمک کنم.”
این حس کمک کردن از کودکی در من وجود داشت و از قلب مهربان پدرم به ارث رسیده بود. مردی که بسیار فهیم، مهربان و بخشنده بود. او ۳۰ سال پیش یعنی آن زمان که بنده یک فرزند یک ساله داشتم، درگذشت.
پدرم همیشه به من می گفت “اگر کسی درِ خانهات را زد و درخواست کمک کرد حتی اگر هیچ چیزی در خانه نداشتی او را بیپاسخ نگذار، حتی به اندازه یک کاسه برنج، به او کمک کن و هیچ وقت کسی را برای نیازی که به خاطر آن دست دراز میکند، رد نکن.”
این در کودکی در ذات من قرار داده شد. البته دیدهام کسانی که گذشته سختی را گذراندهاند و نذر میکنند برای مثال پزشک شدند مردم را ویزیت مجانی کنند و به نوعی جبران گذشته خود را بکنند، اما من این طور نبودم.
وقتی دیپلم اقتصاد گرفتم در سن ۱۹ سالگی ازدواج کردم. در ادامه در رشته اقتصاد لیسانس گرفتم و بعد وارد عرصه صنعت شدم. در کارخانهای که مربوط به همسرم بود به عنوان مدیر داخلی در تولید مواد غذایی شروع به فعالیت کردم.
یاد گرفتهام وجوهات شرعی درآمد خود را صرف نیازمندان کنم و زمانی که کلاس اول ابتدایی بودم، جزو انجمن بانوان نیکوکار بودم و تنها فرزندم نیز به این موضوع بسیار توجه دارد.
روزی به من گفتند “مردی به دلیل اینکه فرزندش بیماری هموفیلی دارد مجبور به فروختن تلویزیون خود است.” آن زمان در خانه مادرم سه تلویزیون از نوع قدیمی مانده بود که من او را راضی کردم یکی از تلویزیونها را برای آن خانواده ببرم.
خانواده نیازمند از نداری تره سرخ کرده میخوردند!
آن روز فرزندم را همراهم به آن منزل بردم و او به چشم خود دید افراد آن خانواده از نداری یک تکه نان بربری را روی یک کاغذی گذاشته و با سبزی تره که سرخ شده بود، به عنوان یک وعده غذا میخوردند.
این موضوع مربوط به یکی از مناطق شهر رشت بود. وقتی تلویزیون را به آن خانه بردم بچهها دورم جمع شده بودند و منتظر بودند ببینند تلویزیون کی روشن میشود.
من فرزندم را به آنجا بردم تا فقر را به چشم خود ببیند؛ البته او نیز فقر را لمس نکرده و طعم آن را نچشیده بلکه کمک کردن به دیگران از پدر به من و از من به فرزندم رسیده است و امیدوارم این موضوع به نوههایم نیز انتقال یابد.
حمایت از ۱۴ کودک، نوجوان و جوان
اکنون دو نفر در شمال کشور، پنج نفر در ورامین، دو نفر در تهران، چهار نفر را در قلعه حسن خان تحت پوشش قرار دادهام.حمایت کرده و در مجموع با در نظر گرفتن افراد تحت پوشش کمیته امداد و غیر از آن، ۱۳ بچه را سرپرستی و حمایت میکنم؛ضمن اینکه یک پسر ۳۱ ساله که افغانستانی بوده و مدت ۱۴ سال پیش من زندگی میکند را حمایت و سرپرستی میکنم..

این بانوی نیکوکار در حالی که آنچنان از کودکان تحت حمایت خود با لفظ بچههایم صحبت میکند که گویی آنها فرزندان واقعی او هستند، میافزاید: یک روز یکی از بچههایی که تحت حمایتم بود، دچار مشکل خون در ادرار شد و پدر این دختر نیز دچار سوختگی شده بود.
روز ۱۶ آذر ۹۳ بود. من هماهنگیهای لازم را انجام دادم تا این دختر را نزد پزشک ببرم. وقتی دختر برای درمان آمد، دیدم که از نظر وضعیت لباس در آن هوای سرد وضعیت مطلوبی ندارد و مادرش گفت “نمی توانم برای این بچهها لباس بخرم.”
خرید یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان لباس برای یک خانواده
وقتی چنین وضعی را دیدم به فروشگاه رفتم و لباسی به رنگ پالتوی زرشکی و کفش قهوهای برای «سما» دختر این خانواده که اهل ورامین بود،خریدم؛ چراکه او به من گفت “من لباسی عین لباسی که خودت پوشیدهای میخواهم.” آن روز برای این دو بچه و مادرشان یک میلیون ۸۰۰ هزار تومان خرید کردم.
شب وقتی به منزل رفتم دچار سردرد شدیدی شدم و این وضعیت ادامه داشت. فردا شب آن روز در خانه بودم که دزد به خانهام آمد.
ماجرای آمدن دزدان به خانهام/وجود ۵۰ میلیون پول و اوراق بهادار
دزدان سارقان ۶ نفرهای بودند که حامل اسلحه سرد و گرم بوده و گاز اشکآور داشتند. بعد اینکه آنها دستگیر شدند مشخص شد آنها سابقه سه فقره تجاوز و دو قتل در پرونده داشتند. من پولهای خود را به اوراق بهادار تبدیل کرده بودم و به میزان ۵۰ میلیون تومان اوراق بهادار، مقداری دلار و پول را در کمد یکی از اتاقهای خود قرار داده بودم که حدود دو نیم شب دزدان به خانه من آمدند.
من همراه فرزندم مشغول دیدن سریال بودیم. در حال خواب و بیدار دیدم گوشیام زنگ میزند. کسی که زنگ میزد همسایه کناریام بود که به ما اعلام کرد به خانهتان دزد آمده است. به کنار بالکن آمدم و دیدم کیف فرزندم روی زمین افتاده و پلیس و تعدادی افراد در آنجا جمع شده بودند اما دزدان تنها مقداری پول و ساعت را برده بودند و به کمدی که در آن اوراق بهادارم وجود داشت دست پیدا نکرده بودند.
خرید لباس برای خانواده نیازمند، عامل رهایی از دزدان!
باید بگویم آن شب اگر به هر دلیلی دزدان وارد اتاق پولهایم میشدند و ما به هر دلیلی از اتاق خارج میشدیم بین ما درگیری ایجاد شده و معلوم نبود چه اتفاقی میافتاد. همسایه روبرویی من آن شب زمانی که میهمانانش میروند به افتادن گلدان لب بالکن منزل من مشکوک میشود و به من تلفن میکند؛ در نتیجه باید بگویم همه این اتفاقات و درامان ماندنم به دلیل کار خیری بود که روز قبل برای آن خانواده انجام داده و برای آنها لباس خریده بودم؛ چرا که باعث شد در ازای خرید یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان لباس برای آنها، یک میلیون و ۸۰۰ هزار بلا از کنار خود و فرزندم عبور کند.
خواندن نماز خاصه حضرت علی(ع) به مدت ۹ سال
بنده اعتقاد زیادی به امام علی (ع) دارم و مدت ۹ سال است شبهای جمعه نماز خاص ایشان را میخوانم. سال ۹۲ بود و من مشکل کاری داشتم. یکی از شبهای احیا که فردای آن روز سومین روز شهادت حضرت علی(ع) بود مصادف شد با سالروز تولد فرزندم، اما به او گفتم “نمیتوانیم برای تو جشن تولد بگیریم.”
آن شب با حضرت علی (ع) راز و نیاز کرده و با او عهد کردم که اگر مشکلم حل شود کودکی را از بدو تولد تا روزی که زنده هستم و تا پایان تحصیلات عالی تحت پوشش قرار داده و همه هزینههایش را متقبل شوم.
صبح برای خرید به فروشگاه رفتم. در مسیر بازگشت دیدم تعدادی از خانمهای کمیته امداد ورامین در میدان تجریش غرفهای زده و کارتهای حمایت از کودکان را به مردم میدادند.
کنجکاو شدم و به یکی از خانمها گفتم “این کارتها چیست؟” او گفت “این کارتها مربوط به طرح «محسنین» کمیته امداد ورامین است و میتوانید ماهانه ۳۰ هزار تومان به حساب کودکان نیازمند واریز کرده و به آنها کمک کنید.”
یک کارت برداشتم که دختری به نام «غزل» ۹ ساله بود. پدر نداشت و با مادرش زندگی میکرد. بعد از آن کارت مربوط به پسری به نام «میلاد» که ۱۰ سال داشت انتخاب کردم. بالاخره این دو را انتخاب کردم و گفتم “چه زمانی میتوانم آنها را ببینم” که به من اعلام شد “هر زمان که مبلغ واریزی شما میزان بالایی باشد، میتوانید آنها را ببینید.”
بعد از آن با کمیته امداد ورامین ارتباط گرفتم و گفتم “چه طور میتوانم پول به حساب این دو کودک واریز کنم.” بسیار عجله داشتم تا هر چه زودتر آنها را ببینم. در سال ۹۲ به حساب هر کدام آنها ۵۰۰ هزار تومان واریز کردم؛ این در حالی بود که کمیته امداد به من اعلام کرده بود میتوانید ماهانه ۳۰ هزار تومان به حساب این دو کودک پول واریز کنید.
حمایت از پنج کودک به نیت پنج تن
در حالی که با شور و شوق خاصی صحبت میکند، ادامه میدهد: من قصد داشتم هر چه زودتر آنها را ببینم و به این خاطر چنین مبلغی را به آنها دادم. باید به این نکته اشاره کنم که آن شب با مولا علی (ع) عهد بستم. حال، وقتی مشکلم برطرف شد باید به عهدی که بسته بودم عمل میکردم. بعد از این موضوع به کمیته امداد گفتم “پنج فرزند به نیت پنج تن به من بدهید.” بالاخره با دو خانم از کارمندان کمیته امداد ورامین صحبت کردم و به کمیته امداد منطقه رفتم. آنجا به من گفتند دختری به نام «سماء» است که پدرش دچار سوختگی شده است.

آن روز با یکی از خانمهای کارمند کمیته امداد به منازل این کودکان رفتم. اولین خانواده، خانواده دخترم «غزل» بود. دیدم وضعیت خیلی بدی دارند و وقتی مادر خانه در یخچال را باز کرد تا برایم آب بیاورد یخچالشان خالی است و تنها یک پارچ آب در آن است.
مادر خانه گفت “صاحبخانهام خانه را به یک مرد افغانستانی فروخته است و من خانهای را دیدم که نیاز به ۶ میلیون تومان پول پیش دارد؛ در حالی که من سه میلیون تومان پول کم دارم.” به او گفتم “ایرادی ندارد من این مبلغ را به تو کمک میکنم.” در کنار این مبلغ، ۳۰۰ هزار تومان به او پول دادم تا بتواند مواد غذایی و لباس برای فرزندانش بخرد.
هزینه ۷۰۰ هزارتومانی درمان غده کودک
بعد به منزل پسرم یعنی «میلاد» رفتیم. آن زمان او در خانه نبود. وضعیت خانه آنها نیز بسیار بد بود. در یک اتاقی نمور و با امکانات بسیار کم زندگی میکردند. خواهر «میلاد» به نام «مهتاب» دچار بیماری شده بود. غدهای در پشت لبش قرار داشت و برای درمان، خانوادهاش باید ۷۰۰ هزار تومان هزینه میکردند؛ در حالی که حامی این خانواده این مبلغ پول را نمیداد. مادر «میلاد»گفت “برای درمان دخترم ۷۰۰ هزار تومان پول نیاز دارم؛ در حالی که من ۲۰۰ هزار تومان پول کم دارم.”
من به او به جای ۲۰۰ هزار تومان ۳۰۰ هزار تومان چک دادم؛ ضمن اینکه ۵۰ هزار تومان برای پسرم «میلاد» به مادرش دادم و گفتم “دفعه بعد میآیم تا او را ببینم.”
بعد به منزل دختر دیگرم «سماء» که پدرش سوخته بود رفتم. پدرش روی تخت افتاده بود و حتی توان ایستادن نداشت. در آنجا مبلغ ۵۰۰ هزار تومان چک دادم تا بتوانند وسایل مورد نیازش را بخرند. در آن روز پنج بچهای که نیت کرده بودم تا از آنها حمایت کنم را ملاقات کردم.
الان پنج سال است که این پنج بچه را سرپرستی میکنم. البته با کمیته امداد صحبت کردم تا به صورت مستقیم به بچهها کمک کنم. ممکن است یک ماه کمک نکنم اما ماه دیگر سه برابر مبلغ تعیین شده به آنها بدهم. کمکهایم شامل «کمک به ودیعه مسکن،» «اثاثیه منزل»، «مخارج مدرسه»، «هزینههای درمان» و غیره است.
کادوی جشن تولد ۶۰ میلیونی برای کودک نیازمند!
دو سال پیش بود. جشن تولد پسرم «میلاد » بود و من کل اثاثیه خانهام در فرمانیه را به او دادم. شرح این موضوع به این صورت است که بعد از دستبردی که در سال ۹۳ دزدان به خانهام زدند، قصد کردم برای همیشه از ایران بروم.
آن زمان خانه ۱۶۵ متری در فرمانیه داشتم که همه اثاثیه این خانه را به انبار فردی در شهرری فرستاده بودم و قصد داشتم به استانبول ترکیه بروم تا بتوانم بین ایران و ترکیه تردد کرده و به امور فرزندان تحت پوشش هم برسم.
البته قرار بود یک آپارتمان کوچکی در تهران بگیرم که در مواقعی که به ایران باز میگردم در آنجا ساکن شوم.
در این زمان یکی از دوستانم که فرد خیری بود به من گفت “یخچال و لباسشوییات را نمیخواهی؟ چرا که قصد دارم آن را به یک نوعروس بدهم.” او گفت “چون میخواهم خودم به این نوعروس کمک کنم این دو وسیله را از تو میخرم.” البته بخشی از قیمت این دو را خودم کمک کردم؛ ضمن اینکه تلویزیون خود را نیز به فرد دیگری دادم و در کل، این سه وسیله از مجموع وسایل خانهام که به این کودک دادم، کسر شد.
۲۳ آذر ۹۴ بود که مصادف با روز تولد پسرم «میلاد» شد. به ایران آمدم و به میلاد خبر دادم که قصد دارم به خانهشان بروم. یک کامیون وسایل خانه که در فرمانیه بود را به منزل میلاد بردم. این وسایل شامل سه چهار تابلوی خاصی بود که هر کدام را ۱۵ سال پیش یک میلیون تومان خریداری کرده بودم؛ضمن اینکه میز ناهارخوری، سرویس خواب، مبلمان، سرویس کریستال، لوستر، آباژور از جمله وسایلی بود که به خانه میلاد بردم.
چرا وسائل خانه تان را به میلاد دادید؟
دلیل این موضوع این بود که فرزندانم «سماء» و «امیرحسین» خانه شخصی داشتند، غزل هم در خانه مادرش بود و من به آنها پول داده بودم تا وسایلی خریداری کنند. اما اثاثیه خانه میلاد طوری بود که اصلا قابل استفاده نبود بلکه وسایل به شکلی بود که فقط باید به یک کارگر پول میدادیم تا آنها را از آنجا خارج کند!
البته با داشتن چنین شرایطی من به منزل این خانواده میرفتم و در آنجا میخوابیدم؛در حالی که وضعیت خانه بسیار نامناسب بود و امکان راحت خوابیدن هم وجود نداشت.
میزان ارزش اثاثیهای که به این خانواده دادید، چقدر بود؟
حدود ۶۰ میلیون تومان ارزش وسایل زندگیام بود که به این خانواده دادم؛ الان آنها در خانه صد متری زندگی میکنند و من بعداً برای آنها یخچال فریزر، لباسشویی و میز تلویزیون و هرچه که کسر داشتند خریداری کردم.
بچههای نیازمند تمام عشق و زندگی من هستند.
چرا این کارها را انجام میدهید؟
او در حالی که به سختی مایل به توضیح دادن بیشتر در خصوص کمکهایش است، ادامه میدهد: باید بگویم با انجام چنین کارها و کمکهایی حالم خوب میشود. قبلاً هم گفتم از بچگی طعم فقر را نچشیدم.

وقتی اثاثیه خانهتان را برای این خانواده بردید آنها چه واکنشی داشتند؟ در اینجای صحبت اشک میریزد و میافزاید: این بچهها تمام عشق و زندگی من هستند. مگر این بچهها چه گناهی کردند که پدرشان از کار افتاده یا تصادف کرده است؟! وقتی به خانه این بچهها میرفتم مادرشان برای تهیه میوه، پول قرض میکرد. آنها بسیار خوشحال شدند و و باور نمیکردند! این خانواده خانه استیجاری خود را از طبقه دوم به طبقه پایین انتقال داده بودند
تعجب خانم مددکار از دیدن اثاثیه لوکس در خانه نیازمند!
یک روز کارشناس مددکار کمیته امداد به خانه میلاد برای بازدید میرود و وقتی اثاث خانه نو آنها را میبیند تعجب میکند! مادر این کودکان به من گفت “کمیسیون کمیته امداد برای همسرم ۳۵ درصد از کارافتادگی زده است و میخواهند ما را از پوشش کمیته خارج کنند که به او گفتم «فدای سرت مگر من مردهام تا به شما رسیدگی کنم!” برای پیگیری کار آنها به کمیته امداد رفتم و با آنها در خصوص اینکه میخواهند این خانواده را از پوشش خود در بیاورند، صحبت کردم.
امسال در شب شهادت امام جعفر صادق (ع) نیز ۱۳ میلیون تومان کمک ودیعه مسکن به ۴ نفر کمک کردم.
چه احساسی از کمک کردن به دیگران دارید؟
اندکی فکر میکند و در حالی که باز اشک در چشمانش جمع میشود، ابراز میدارد: این احساس از دوران کودکی در من وجود داشت. احساسی که در زمان کودکی هنگامی که سوار ماشین پدرم میشدم و به آسمان نگاه کرده و آرزو میکردم، روزی بتوانم به دیگران کمک کنم.باید بگویم من خودم را برای کمک به دیگران بدهکار افراد میکنم و از اعتباری که بین آنها دارم استفاده و پول قرض کرده کرده و به آنها کمک میکنم.
در آن زمان پدرم به من میگفت “اگر دعا میکنی خیلی پولدار شوی تا کمک کنی هیچ وقت پولدار نمی شوی! چرا که پولدار کسی است که به هیچ عنوان خرج نمیکند.” برای نمونه من اگر میخواهم شب عید یک کیلو آجیل بخرم میتوانم ۳۰۰ گرم آن را به بچههای نیازمند بدهم.
فرزندان دیگرم در قلعه حسنخان هستند. اسماعیل ۲۲ ساله، عباس ۱۳ ساله و علی ۱۹ ساله که فاقد شناسنامه هستند و در حال حاضر تلاش میکنم برای آنها شناسنامه بگیرم.
نیک بین اندکی فکر میکند و میافزاید: مادری در ورامین زندگی میکند که سه فرزند بیش فعال دارد و ماهانه ۵۶۰ هزار تومان پول داروی آنها را میدهد و اگر این بچهها این قرصها را نخورند از نظر روحی و روانی در وضعیت بسیار بدی قرار میگیرند و بسیار عصبی میشوند و من هزینه آن را متقبل شدم؛ضمن اینکه امسال در شب شهادت امام صادق (ع) برای این خانواده یخچال فریزر خریدم.
این بانوی خیّر در حالی که گاه با شور خاصی و گاه با ناراحتی حاصل از رنج نیازمندان صحبت میکند،ابراز میدارد: ما نمیتوانیم مقابل انسانهایی که امروز حتی برای تهیه کردن و خوردن تکهای گوشت مرغ مشکل دارند، عطر ۵۰۰ تا یک میلیونی استفاده کنیم و اگر من نوعی چنین عطری میزنم، باید دختر و پسری که تحت پوشش دارم نیز بتوانند از عطر استفاده کنند و آنها با من هیچ فرقی نمیکنند.
روزی خانم میانسالی را دیدم که بسیار مضطرب بود و شرایط بدی داشت. او در حالی که پاشنه کفش خود را که مناسب نبود و خوابانده بود، گریه میکرد و میگفت “میخواهند اثاثیهام را به خیابان بریزند.” آن زمان من باید چهار و نیم میلیون تومان را برای چکی که دو روز بعد باید وصول میشد میپرداختم، اما آن خانم سه میلیون پول برای اجاره مسکن کم داشت. به او سه میلیون چک ودیعه مسکن دادم؛ ضمن اینکه مبلغ ۶۰۰ هزار تومان دیگر به او پول نقد دادم و گفتم “برو اول یک جفت کفش طبی بخر تا با چنین کفشی راه نروی.
آیا آماری از میزان هزینه ای که برای این بچهها میکنید، آماری دارید؟
نه، من هیچ آماری ندارم؛ چرا که هیچ وقت چرتکه نمیاندازم که چقدر کمک کردهام.
بیاییم محبت را حراج کنیم!
چه توصیهای به افراد جامعه برای کمک به نیازمندان دارید؟
من بارها خودم را مقروض کرده تا خانوادهای را در آرامش نگه دارم؛ البته اتفاق افتاده برخی افراد از این مهربانی من سوء استفاده کرده اما من باز هم کمک میکنم و هیچ وقت ناراحت این موضوع نیستم.
اعتقاد دارم باید کمی خودمان را جای دیگران قرار دهیم. اینکه برای بچه خودمان غذا درست میکنیم اتاق جداگانه به او میدهیم یا او را با ماشین شخصی به جاهای مختلف میبریم، باید برای دیگران نیز این چنین باشد.
به مردم میگویم “بیایید محبت را حراج کنید!” اگر فردی به بچههای خود میرسد و نیازهایش را تامین میکند این وظیفه است و هنری نیست! چه طور میشود برای انجام طرح لبخند و شیک لبخند زدن میلیونها تومان خرج میکنیم؛در حالی که میتوانیم خرج کمتری کرده و در کنار آن هزاران لبخند را بر لبان کودکان نیازمند بنشانیم.
*با کمک کردن به دیگران به آرامش میرسم/ رؤیایم دیدن فارغ التحصیلی بچههایم از بهترین دانشگاهها است
من کمکی که میکنم و به نیازمندان پول میدهم برای رسیدن به آرامش است و این آرامش آرزویی از دوران کودکیام بود. رؤیایم این است تا بچههایم به بهترین دانشگاهها راه پیدا کنند و بعد از فارغالتحصیلی مادرشان به پیشواز آنها برود.

«نذری برای امام حسن مجتبی(ع) دارم که آن را نیمه شبها در خیابانها بین رفتگران تقسیم میکنم.» زمانی سه زندانی را آزاد کردم که یکی از آنها مادری بود که سه بچه داشت. به پرند رفتم تا به آن خانواده سر بزنم. آن زمان مصادف با عید بود. سفره هفت سین و مواد غذایی برای آنها خریدم و یک ساعت قبل از سال تحویل سال ۸۶ به خانه آنها رفتم. البته مخالف شیک زندگی کردن نیستم اما میگویم اگر ما آدمها اگر توانایی داشتن ماشین لوکسی را داریم میتوانیم یک ماشین معمولی برای پدری بخریم تا او بتواند مسافرکشی کرده و خرج خانواده خود را در آورد. به همه توصیه میکنم باید از خودمان شروع کنم و به دیگران کمک کنیم.
اینجا در حالی که آهنگ دلنشین اذان ظهر به گوش میرسد، به نقطه پایانی گفتوگوی سه ساعته با این بانوی نیکوکار می رسم و او صحبتهای خود را با این جمله ختم میکند که “من با خاک خاکم، با باد بادم، با فقر فقیرم، با غنی غنیام، با پیر پیرم، با کودک، کودک و با جوان، جوان هستم.”
خلاصه مصاحبه خبرگزاری فارس با مادر صدف طاهریان:
همیشه به کمک کردن به دیگران فکر میکنم و دخترم همیشه به من میگوید “مادر! تو کنکاش میکنی و دنبال دردسر میگردی تا مشکلی را حل کنی” و به عبارتی باید بگویم “مشکلات دنبال من نمیآید بلکه من آنها را دنبال میکنم.”
یاد گرفتهام عُشریه درآمد خود را صرف نیازمندان کنم و زمانی که کلاس اول ابتدایی بودم، جزو انجمن بانوان نیکوکار بودم و تنها فرزندم نیز به این موضوع بسیار توجه دارد.
روزی به من گفتند “مردی به دلیل اینکه فرزندش بیماری هموفیلی دارد مجبور به فروختن تلویزیون خود است.” آن زمان در خانه مادرم سه تلویزیون از نوع قدیمی مانده بود که من او را راضی کردم یکی از تلویزیونها را برای آن خانواده ببرم.
آن روز دخترم را همراهم به آن منزل بردم و او به چشم خود دید افراد آن خانواده از نداری یک تکه نان بربری را روی یک کاغذی گذاشته و با سبزی تره که سرخ شده بود، به عنوان یک وعده غذا میخوردند.
این موضوع مربوط به یکی از مناطق شهر رشت بود. وقتی تلویزیون را به آن خانه بردم بچهها دورم جمع شده بودند و منتظر بودند ببینند تلویزیون کی روشن میشود.
من دخترم را به آنجا بردم تا فقر را به چشم خود ببیند؛ البته او نیز فقر را لمس نکرده و طعم آن را نچشیده بلکه کمک کردن به دیگران از پدر به من و از من به دخترم رسیده است و امیدوارم این موضوع به نوههایم نیز انتقال یابد.
دخترم که در ترکیه زندگی میکند اعتقاد دارد مثلاً اگر قصد داریم یک کیف سه میلیونی بخریم میتوانیم کیف دو میلیونی خرید و یک میلیون اضافی را خرج بچههای نیازمند کنیم. یا اگر عینک برندی را پنج میلیون خریداری میکنیم به جای آن عینک دو میلیونی خریداری کرده و سه میلیون را خرج کودکان نیازمند کنیم.این اعتقاد قلبی اوست و دوستان خود را به انجام کار خیر ترغیب میکند.


















این پست توسط بخش هنری مجله کولاک گردآوری شده است , امیدواریم از مطالعه مطلب
ماجرای تولد صدف طاهریان با حضور خواننده مشهور لس آنجلسی
استفاده کافی برده باشید، از شما دعوت می شود از مطالب مرتبط با این پست دیدن فرمایید .
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |



