نقد و بررسی فیلم بنفشه آفریقایی به کارگردانی مونا زندی

نقد و بررسی فیلم بنفشه آفریقایی به کارگردانی مونا زندی فیلم «بنفشه آفریقایی»، به کارگردانی مونا زندی و با بازی فاطمه معتمد آریا، رضا بابک و سعید آقا خانی یکی از فیلمهای بخش مسابقه جشنواره فجر بوده است. در ادامه نگاهی به این فیلم داشتهایم.

نشست خبری فیلم
نشست خبری «بنفشه آفریقایی» بدون حضور فاطمه معتمدآریا نشست خبری «بنفشه آفریقایی» بدون حضور فاطمه معتمد آریا برگزار شد اما قرار بر این شد که اگر سوالی درباره او مطرح شد به صورت تلفنی پاسخگو باشد.
مونا زندی کارگردان فیلم در مورد ارتباط مخاطب با فیلم گفت: من در چند نمایشی که فیلم را با مردم دیدم آن را دوست داشتند و امیدوارم این احساس در مورد بقبه هم صادق باشد.
شجاعنوری در پاسخ به این پرسش که چه فکری برای بازار جهانی فیلم کردهاید، گفت: ما اگر میخواهیم سینمای جهانگیری داشته باشیم باید به سراغ قصههای خودمان برویم و آن را درست تعریف کنیم. من اگر بتوانم فیلمی را تهیه کنم که عطر و مزه ما را داشته باشد کارم را کردهام. آن سینما خیلی هم بیشتر میتواند با دنیا ارتباط برقرار کند.
زندی در پاسخ به اینکه چرا نام فیلم چند باری تغییر کرده و نهایت به این رسیده است، پاسخ داد: این نام به مرور در فیلم جا گرفت و البته خیلی گیاه ویژهایست و فکر کردیم به کاراکتر اصلی بسیار نزدیک است.
حمید بابابیگی نویسنده فیلمنامه درباره چرایی تاکید بر تاس در فیلم گفت: عناصری که در فیلمنامه بود که جنبه نوستالژی بودن و حسی داشت. در واقع یک یادگاری بود. مونا زندی نیز اضافه کرد: از ازدواج اول این آدم، آن تاس توی قصه بود و جالب اینکه آن جفت شیشها را ما در یک پلان گرفتیم و برای خودمان بسیار نشانه داشت. فریدون دائم تاس جفت میآورد و این به معنای جلو رفتن و برنده شدن بود.
زندی درباره روستایی بودن این خانواده و عجیب بودن روابط گفت: ابن خانواده روستایی نیستند ضمن اینکه ویژگی قصه این اسن پذیرش گذشته یک انسان و کنار آمدن با آن، ضمن اینکه رفتار غیر اخلاقیای وجود ندارد تا همسر فعلی بخواهد مخالف آن باشد. او درباره نگاه ناعادلانه نسبت به مردان گفت: من فکر میکنم همه چیز بسیار عادلانه است.
رضا بابک اضافه کرد: چون کارگردان خانم است خواهی نخواهی طرف خانمها را میگیرند اما به نظرم توازن برقرار بود. سعیمان در این بود که هر کدام به کاراکتر خاص خودمان برسیم و دنبال نمود بیرونی نبودیم. خیلی صحنهها گرفتیم که در تدوین کنار گذاشته شده و اینقدر با ایجاز گفته شد که بیشتر سینما باشد تا توضیح جز به جز.
در پایان جبرائیلی گفت: نقش کوتاهی داشتم ولی دوست داشتم کنار خانم زندی باشم که پس از سالها میخواست فیلم بسازد امیدوارم شرایط فیلمسازی برای زنان آسانتر شود.
بنفشه آفریقایی، ژول و ژیم ایرانی
پرویز جاهد
امسال رد بسیاری از شاهکارهای سینمایی و ادبی جهان را در فیلمهای جشنواره میتوان دید. بنفشه آفریقایی مونا زندی حقیقی نیز میخواهد یک ژول و ژیم ایرانی باشد. یک مثلث عشقی نامتعارف بین یک زن و دو مرد که حتی برای جامعه فرانسوی دهه شصت که تروفو در آن فیلمش را ساخت نیز تابو بود چه برسد در ایران اسلامی امروز که تا چند سال پیش نمیشد حتی از خیانت و رابطه موازی مردان با زنان در سینما حرف زد.
زنی میانسال بدون رضایت شوهر فعلیاش، شوهر سابقش را از خانه سالمندان در تهران برمیدارد و به خانهاش در شهرستانی در شمال ایران (اشارهای به مکان و جغرافیای فیلم نمیشود) میبرد تا از او پرستاری کند. پس از آن شاهد شکلگیری رابطهای مسالمتآمیز بین این زن و دو مرد هستیم بدون هیچ کشمکش یا پیچیدگی یا رمز و رازی. شوهر فعلی زن با اینکه ظاهراً از بیپروایی همسرش و آوردن مردی نامحرم به خانه ناراحت است، اما ناراحتی و اعتراض او در حد چند غر زدن ساده و دعواهای مضحک است. همه چیز به خیر و خوشی پیش میرود و هر سه از این وضعیت خوشحالند تا اینکه باید مرگ از راه برسد و عیش آنها را منقص کند.
در این میان داستان فرعی دیگری هم داریم در مورد دختر جوانی که با دوست پسرش فرار میکند و معلوم نیست چرا فرار آنها باید به گردن شکوه بیفتد و کلانتری هم او را بازداشت کند و به زندان بیندازد. مشکل این فیلم مثل اغلب فیلمهای ایرانی باورپذیری است و اینکه جهان فیلم، آدمهای آن و چنین روایتی با واقعیت زندگی در میان قشری که فیلمساز در فیلم تصویر کرده مطابقت ندارد هرچند در تیتراژ ابتدای فیلم نوشته شود که این فیلم بر اساس داستان واقعی ساخته شده که در قرن بیستم مطلقاً اعتباری برای یک فیلم نیست.
مشکل اغلب زنان فیلمساز ایرانی این است که گرایشهای فمینیستیشان با رئالیسم زندگی ایرانی در تضاد است. این حد از جسارت زنانه و رواداری و تساهل مردانه در خانوادهای که سنت از در و دیوار آن میبارد، آن هم در جامعهای کوچک و شهرستانی را به سختی میتوان باور کرد.
محترم، اما دست به عصا
صوفیا نصراللهی
از اولین فیلم مونا زندی حقیقی، «عصر جمعه» آنقدر گذشته که دقیق نمیتوانم بگویم فیلم بنفشه آفریقایی نسبت به فیلم قبلیاش پیشرفت محسوب میشود یا نه. همینقدر میتوانم بگویم که دو فضای کاملا متفاوت دارند. اگر فیلم قبلی تند بود و موضعگیریهای صریح داشت و قهرمانش زنان بودند، این یکی فیلم آرامی است بدون موضع اجتماعی و قهرمانش شاید به نظر بیاید که فاطمه معتمدآریاست، اما در حقیقت سعید آقاخانی نقطه مرکزی فیلم است.
به کار بردن صفت محترم برای یک فیلم واژه عجیبی است. اما «بنفشه آفریقایی» در تفکرش فیلم درستی است. از آن فیلمهایی که به نظرم بیشتر در سینمای ایران باید ساخته بشوند. فیلمی که کاراکترهای درست و قابل احترامی دارد. چیزی که در سینمای این روزها کمتر میبینیم. ایده مرکزی فیلم دیالوگی است که شکوه (با بازی معتمدآریا که مثل همیشه استاندارد است، ولی خارقالعاده نیست) به زبان میآورد: «من تو این سالها یاد گرفتم که هر چیزی جای خودشو داره.»
فیلم آنقدر ملایم پیش میرود که تماشاگر کمتر متوجه تابوشکنی آن میشود. شکوه یک سال بعد از جدایی از همسرش فریدون با دوست او رضا ازدواج میکند. حالا سالها گذشته. همه سالهایی که بچههای زن با او قهر بودهاند، اما شکوه وقتی میفهمد فریدون را به خانه سالمندان بردهاند و او بیمار شده ناراحت میشود و او را به خانه خودش و رضا میآورد تا از او مراقبت کنند.
حتم بدانید اگر به جای مثلث سعید آقاخانی، فاطمه معتمدآریا و رضا بابک، بازیگران جوانتری در فیلم حضور داشتند حرف و حدیث زیادی پشت فیلم به وجود میآمد. در حقیقت مونا زندی عامل اغواگری و جنسی را از کاراکترهایش حذف کرده و فقط روی عرف و احساسات انسانی تمرکز کرده است. عاملی که باعث شده تنش دراماتیک فیلم پایین بیاید، اما همچنان فیلم محترمی باشد.
فکر میکنم اگر مونا زندی حقیقی کمتر شیفته اصل مدارا و فکر روشن فیلمش میشد و کمی جسورانهتر اجرایش میکرد الان میتوانستیم درباره یک فیلم خیلی خوب و نه خنثی صحبت کنیم. مثلا تا این حد فیلمش بیزمان و بیمکان نبود. شکوه با بیگودیهای زمان مادربزرگهایمان که با پارچه سفید درست شده موهایش را میپیچد و همزمان زن آلامدی است که دامن و بوت میپوشد و از بازار بنفشه آفریقایی میخرد.
البته حذف جامعه از فیلم نکته مثبتی بوده. خود ماجرای مثلث این سه نفر به قدر کافی احساسات انسانی را برانگیخته میکند. اینکه چطور مرد از واژه کلیشه شدهای مثل غیرت عبور میکند و به دریافت درستی از این کلمه میرسد. اینکه چطور پیوندهای محکم با هیچ تهدیدی از هم گسیخته نمیشوند و مهمتر از همه یاد میدهد که آدمها میتوانند با هم دیالوگ بگویند. اینها نکتههای مثبت دوستداشتنی فیلم است که به آن باید بازی خوب و گرم و دوستداشتنی سعید آقاخانی را هم اضافه کرد که به گمان من محوریت فیلم اوست، چون شوهر است که چالش مواجهه با همسر سابق زن را میپذیرد و حضور او را در خانهاش به خاطر احترام به گذشته همسرش میپذیرد. چالشهای درونی ماجرا بیشتر از آنکه به تصمیم زن برگردد به احترام مرد به خواسته او مربوط میشود.
فاطمه معتمدآریا مثل همیشه جلوی دوربین راحت است، اما واقعا کاراکتر زن زحمتکش مستقل او در سینمای ایران دیگر حرف چندانی برای گفتن ندارد و کاش یک نفر یک کمدی به معتمدآریا پیشنهاد کند که کمی از این قالب بیرون بیاید.
با این حال فیلم تنش دراماتیک چندانی ندارد. قصهاش آنقدر مونوتن و یکنواخت است که گاهی خستهکننده میشود. درامش ریتم درونی ندارد و به مدد تدوین و تقابل مردان تا پایان پیش میرود. در اجرا هم واقعا امتیاز خاصی نمیگیرد. اسم فیلم هم بد است. آن اشاره به گلدانهای گل بنفشه آفریقایی که مرد دوستشان دارد و ارجاع به اسم فیلم دارد کار را خرابتر میکند.
بعضی فیلمها هم هستند که از لحاظ سینمایی ارزش ویژهای ندارند، اما به خاطر نگاه و نیتشان امتیاز میگیرند. فیلم مونا زندی حقیقی از آن دسته است. مشکل «بنفشه آفریقایی» این است که هر چند حرف خوبی میزند، اما آنقدر درگیر نیت شده که شیوه بیان را فراموش کرده و درنتیجه زود از خاطر میرود و هیچ لحظه ماندگاری ندارد. حتی وقتی زوج عاشق در تفاهم با هم میخوانند: ذلیل و بیچارهتر از من نیست در کوی تو.
نقد و بررسی فیلم بنفشه آفریقایی /
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
| کپی شد! |


