بیوگرافی مهیار نجفی پسر میترا استاد و محمد علی نجفی

مجله اینترنتی کولاک :مهیار نجفی پسر میترا استاد همسر دوم کشته شده محمد علی نجفی متولد سال ۱۳۸۵ است و اکنون ۱۳ سال دارد ؛ او پسر خوانده نجفی شهردار اسبق تهران می باشد و در رسانه های عمومی به نام مهیار نجفی شناخته شده است .
پدرواقعی مهیار مهندس بود و به دلیل مشکلات خانودگی از مادرش جداشد ؛ حالا با ماجرای قتل مادرش توسط ناپدری ضربه روحی بدی به مهیار وارد شده است . 
رئیس مرکز اطلاعرسانی پلیس پایتخت: محمدعلی نجفی شهردار اسبق تهران که روز گذشته همسر دومش را به قتل رساند، به دادسر رفت ؛ در حال حاضر متهم – نجفی- جهت انجام تحقیقات، در حال انتقال به دادسرای امور جنایی است.
شایعات موجود در خصوص سکته قلبی محمد نجفی و انتقال وی به بیمارستان در شب گذشته تکذیب میشود ؛ محمدعلی نجفی در سلامت کامل است و به احتمال زیاد پس از تحقیق در دادسرای امور جنایی در اختیار پلس آگاهی قرار خواهد گرفت
مهیار ماجرای قتل مادرش را اینگونه توصیف میکند :
پسر ۱۳ ساله میترا استاد گفت: نجفی دست بزن داشت. مدام مادرم را کتک میزد یکبار مانع شدم دست مرا شکست. قرار بود با مادرم بیرون برویم من از مدرسه با آژانس باز گشتم پول آژانس نداشتم امدم تا از مادرم پول آژانس را بگیرم که متوجه شدم مادرم مرده است.
به گزارش روزنامهی ایران، سرپرست دادسرای امور تهران، از قتل همسر دوم محمدعلی نجفی شهردار سابق تهران به اسم میترا نجفی خبر داد و گفت که این زن جوان به علت اصابت گلوله در خانهاش به قتل رسیده است.سخنگوی قوه قضائیه در خصوص خبر دستگیری شهردار اسبق تهران در این رابطه هم گفت: بنده از این موضوع اطلاعی ندارم اما میدانم تاکنون شخصی به عنوان متهم این قتل دستگیر نشده است.
پسر ۱۳ ساله میترا استاد گفت: نجفی دست بزن داشت.مدام مادرم را کتک می زد یکبار مانع شدم دست مرا شکست. قرار بود با مادرم بیرون برویم من از مدرسه با آژانس باز گشتم پول آژانس نداشتم امدم تا از مادرم پول آژانس را بگیرم که متوجه شدم مادرم مرده است.
وی گفت: شوهر مادرم مجوز اسلحه داشت و همیشه اسلحه را در خانه نگه می داشت. وقتی به خانه رسیدم یک زن و مرد که دختر آقای نجفی و راننده وی بود در حال شکستن در خانه بودند و در نهایت وارد خانه شدیم و جسد مادرم را پیدا کردیم.
مهیار پسر ۱۳ ساله مقتول از همسر اولش به ایران گفت: قرار بود وقتی من از مدرسه برگشتم با مادرم برای تفریح بیرون برویم. وقتی به طبقه بالا رفتم یک زن و مرد را دیدم که پشت در خانه ما ایستاده بودند و بشدت به در میکوبیدند پرسیدم شما چه کسی هستید که زن جوان گفت: من دختر نجفی هستم و این آقا راننده پدرم است، با مادرت کار داریم.
پس از آن من هم با کلید در را باز کردم و وارد خانه شدم آنها هم دنبالم آمدند همه اتاقها را گشتم، اما مادرم نبود تا اینکه در حمام را باز کردم و با جسد مادرم در داخل وان و در حالی که غرق در خون بود، روبهرو شدم.
مهیار که از مرگ مادرش به شدت شوکه شده بود، گفت: چند روز قبل به این خانه آمدیم. این خانه متعلق به دوست نجفی بود که به مدت یک سال در اختیار ما گذاشته بود تا در آن زندگی کنیم. نجفی خیلی اخلاقش تند بود و دست بزن داشت.
چندین بار قصد کتک زدن مادرم را داشت حتی یکبار خواستم مانعش شوم، اما در این درگیری انگشت دستم شکست. مادرم حدود یک سال و دو ماه قبل با نجفی در حزب آشنا شد. مادرم میگفت: من اشتباهی روی صندلی او نشسته بودم و همین موضوع باب آشنایی ما را فراهم کرده بود.
من با ازدواج آنها مخالف بودم، اما چند ماه بعد هم به عقد نجفی درآمد. از وقتی به این خانه آمدیم او همیشه با ما زندگی میکرد، چون بیکار بود و بیشتر اوقات خانه بود.
مهیار گفت: او مجوز حمل سلاح و یک اسلحه داشت البته به ما گفته بود اسلحه را در این خانه نگه نمیدارد، اما مطمئنم در همین خانه نگهداری میکرد.
وی درباره اختلاف نجفی با مادرش گفت: مادرم به خاطر مال و اموال با نجفی اختلاف داشت تا جایی که میدانم او همه اموالش را به نام دخترش کرده بود و مادرم سر این موضوع با او درگیری داشت.
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
|
کپی شد! |



