ماجرای کامل قسمت اول سریال آقازاده
به گزارش پایگاه خبری کولاک نیوز، روز گذشته ۶ تیر ۱۳۹۹ قسمت اول مجموعه نمایش خانگی آقازاده در سرویسهای ویاودی به نمایش درآمد. این سریال به کارگردانی بهرنگ توفیقی، به قصهای عاشقانه در بستر وقایعی با رنگوبوی سیاست میپردازد.

سریال آقازاده در گام نخست، شروع خوشریتم و پرقصهای دارد. چندین شخصیت اصلی سریال از جمله «نیما»، «حامد»، «بهرامی» و «مانلی» معرفی شدهاند و به سیاق معمول آثاری که حامد عنقا مینویسد، عاقبت «مانلی» در همان ابتدا مشخص شده است. قسمت اول داستان «آقازاده» واجد چندین گره است که ملات خوبی برای بقیه قصه به دست سازندگان میدهد.
در میان بازیگران سریال، بیشترین تمرکز قسمت نخست روی امیر آقایی است. این بازیگر اگرچه بازی قابل قبول و جلوه مناسبی در این قسمت دارد، اما به دلیل سنوسالش چندان مناسب یک آقازاده جوان خوش گذران به نظر نمیرسد؛ هرچند با استفاده از چهرهپردازی و طراحی لباس، تلاش زیادی شده تا این مهم محقق شود. امین حیایی دیگر بازیگر اصلی قسمت اول «آقازاده» است که بازی متفاوتی ارائه کرده و در میانسالی، به تجربهای تازه دست یافته است.
سینا مهراد (سهیلی) در نقش «حامد تهرانی»، آنقدر مشابه شخصیتی به همین نام با بازی خودش در سریال «پدر» است که به نظر میرسد این یک تدبیر از سوی سازندگان برای یادآوری آن شخصیت و استفاده از محبوبیت آن مجموعه باشد.
پردیس پورعابدینی بازیگر جوانی که در این سریال برای نخستین بار به مخاطبان معرفی میشود، هرچند از نظر ظاهری با ویژگیهای شخصیتی که برایش نوشته شده، متناسب است، اما در بزنگاههای حسی قسمت نخست، عملکرد قابل قبولی ندارد.
بر اساس آن چه در قسمت نخست دیدهایم، «آقازاده» به کارگردانی بهرنگ توفیقی، از عارضه نمایش افراطی تجمل که در سریالهای نمایش خانگی رایج شده، در امان نمانده است، هرچند ادامه قصه، میتواند بهتر مشخص کند سمتوسوی این لاکچریبازیها، در خدمت قصه است یا هدف تنها نمایش نوعی از زندگی مرفه و دور از دسترس مخاطبان عام. برای بررسی این خصیصه در «آقازاده»، باید تا قسمتهای بعدی صبر کرد.
آن چه در قسمت اول بسیار قابل توجه به نظر میرسد، کنایه سنگین و واضح این مجموعه، به یک حراجی معروف کشور است که در سالهای گذشته، با شائبهها و شایعاتی مواجه بوده و پاسخ مشخصی به این شایعات داده نشده است. دیگر کنایه جالب در قسمت نخست، اشاره به اعمال خلاف شرع و اخلاق یک مسئول دولتی است که باند آقازاده با دستاویز قرار دادن اسناد آن، از وی رانت دریافت میکند.
در این قسمت همچنین آقازاده سریال، پس از دستگیری، با تبختر وعده آزادیاش را تا ساعتی بعد میدهد و به نوعی آقازادگیاش را به رخ میکشد. بر اساس آن چه عنقا وعده داده، میتوان به ادامه این کنایههای صریح امیدوار بود. این اتفاقی است که در فضای نمایش خانگی، بسیار تازه و نو مینماید.

خلاصه داستان قسمت اول سریال آقازاده
نیما آقازاده ای است که کارهایش را با پول و پاپوش درست کردن برای دیگران جلو می برد، بهرامی وکیل نیما است که مهره اصلی نیما محسوب می شود و شهنام، تینا و مانلی آدم هایش هستند. قسمت اول سریال با آزاد شدن مانلی از زندان شروع می شود که تینا به دنبالش می رود. مانلی به تینا میگه من دیگه با تو و دارودستت کاری ندارم و دیگه آدم شما نیستم تینا ازش میخواد تا باهم صحبت کنند و آن هم قبول میکند. تینا تو ماشین در طول مسیر باهاش صحبت میکند تا حامد را ول کند و پیش آنها برگردد اما قبول نمیکند و میگه یک تار مو حامد میارزد به ۱۰۰ تای شماها از آنجایی که از طریق تماس، بهرامی به تینا همه حرف هایشان را میشنود یک اس ام اس میدهد که پیش شهنام بروند.
تینا، مانلی را به یک کارخانه اوراقی ماشین میبرد و آنجا از ماشین پیاده می شود به بهانه کار داشتن و پیش شهنام می رود و بهش میگه مطمئنی از این کار؟ هیچ راه دیگه ای نیست؟ شهنام هم میگه از اینجا به بعد کار منه برو ماشین منتظرته که با رفتن آن، درهای ماشین قفل می شود و مانلی شهنام را میبیند و سعی میکند از ماشین پیاده شود و در را باز کند که موفق نمی شود و شهنام ماشین را با ماشین های مخصوص بلند میکند و به داخل دستگاه پرس میاندازد و به التماس های مانلی توجهی نمیکند، در نهایت مانلی با ماشین پرس می شود و میمیرد. بعد از این اتفاق برمیگردد به ۹ ماه پیش…
نیما کارش لنگ حامد که یک نیروی امنیتی است میافتد ولی از آنجایی که هیچ کار خلافی نکرده و هیچ مدرکی نه از خودش و نه خانواده اش وجود ندارد می خواد براش پاپوش درست کند تا با اون بازیش دهد و کارهایش پیش برود. به همین خاطر به مانلی که کارش پاپوش درست کردن است و با آدم های شخصیتی وارد رابطه می شود که با گرفتن فیلم و عکس از خودشان آنها را تحت فشار میگذارد، می گوید که باید این بار وارد رابطه با حامد شود و تبدیل شود به یک دختر مذهبی و به اسم واقعی خودش یعنی راضیه برگردد و یک مدت تو محل آنها زندگی کند. نقشه آنها میگیرد و حامد عاشق آن پی شود و با هم نامزد میکنند. یک ساعت قبل از عقد راضیه به حامد واقعیت را میگوید چون راضیه واقعا عاشق حامد می شود و بهش میگه که اینا همه نقشه بود که با ازدواجمان آبروی تو و خانواده ات را ببرند، حامد وقتی متوجه این می شود اعصلبش خورد می شود و از مراسم بیرون میزند بعد از ۲ ساعت برمی گردد و به راضیه میگه اسم واقعیت که راضیه است آره؟ آن هم تایید میکند و بهش میگه پس صورتتو پاک کن برای عقد آماده شو… .

دریافت لینک کوتاه این نوشته:
| کپی شد! |



