سریالسریال خارجی

خلاصه داستان قسمت ۱۲۴ سریال ترکی سیب ممنوعه

خلاصه داستان قسمت ۱۲۴ سریال ترکی سیب ممنوعه در این مطلب. yasak elma مجموعه پرطرفدار درام و عاشقانه ترکیه ای ست که بازیگران اصلی آن عبارتند از: شوال سام در نقش اندر آرگون، تالات بولوت در نقش هالیت آرگون، اونور تونا در نقش علیهان، ادا اجه در نقش ییلدیز، سودا ارگنچی در نقش زینب هستند.

داستان قسمت 124 سریال ترکی سیب ممنوعه
داستان قسمت ۱۲۴ سریال ترکی سیب ممنوعه
اندر با ناراحتی و گریه به خانه آمده و به جانر زنگ می زند، اما جانر که در مراسم عروسی زینب و علیهان مشغول است، جواب او را نمی‌دهد. جانر پیش زهرا رفته و مشغول صحبت می شوند.
زینب و علیهان درحال رقصیدن هستند . ییلدیز نیز از هالیت میخواهد که باید یکدیگر برقصند. ییلدیز با خنده میگوید که از این به بعد دیگر داستان مهیجی در زندگیشان وجود نخواهد داشت و همه چیز یکنواخت خواهد شد.

مصطفی به محله خانه زینب آمده است. گلسوم خانم او را دیده و از او سوال میکند که با چه کسی کار دارد. مصطفی میگوید که دنبال خانه ای برای ماندن میگردد. گلسوم یکی از اتاقهای خودش را به مصطفی کرایه میدهد.

صبح روز بعد، امیر در هتلی که علیهان برای مهمانان عروسی گرفته است، دم اتاق جانر می رود اما جانر اجازه ورود به او نمی‌دهد. بعد از رفتن امیر، زهرا که پشت پرده پنهان شده بود بیرون می آید. او و جانر شب گذشته را با یکدیگر بوده اند. زهرا در حالی که حاضر می شود، با تردید به جانر میگوید اتفاقی که بینشان افتاد اشتباه بود و دیگر به آن اهمیتی ندهند. جانر نیز چیزی نمی‌گوید.

امیر با ییلدیز قرار دارد و با یکدیگر به همان محله قدیمی اندر می روند. ییلدیز از امیر خواسته به عنوان بادیگارد همراهش باشد. او به دروغ میگوید برای تحقیق درس تاریخ اریم به آنجا آمده تا به او کمک کند. و از او میخواهد که اندر و جانر چیزی نفهمند. ییلدیز بعد از کمی گشتن، پیرمرد خیاطی را پیدا میکند و از حرفهای او و زن پیرش متوجه می شود که کایا نیز اهل همین محله بوده، و او و اندر با یکدیگر دوست بوده اند، اما بخاطر مخالفت خانواده کایا آنها از یکدیگر جدا شدند. ییلدیز از اطلاعاتی که به دست آورده خوشحال شده و بیرون می آید.

در شرکت، کایا به اتاق اندر می رود. اندر از او میخواهد که دیگر با اریم حرف نزند و از طرف خودش اجازه دیدار آنها را نمی‌دهد. کایا بدون مخالفت حرف او را قبول میکند.
در خانه علیهان، او صبحانه آماده کرده و به اتاق خواب می آورد و سپس زینب را بیدار میکند. او از زینب میخواهد که آماده شده تا به ماه عسل بروند، اما زینب هنوز آمادگی سفر ندارد و میخواهد کمی از خانه جدیدشان لذت ببرد.

ییلدیز به شرکت آمده و مستقیم به اتاق اندر می رود. او بعد از کمی حرف زدن،به عمد در مورد گذشته اندر و رابطه او با کایا، غیر مستقیم کنایه زده و بیرون می آید. اندر شوکه شده و افکارش به هم می‌ریزد.او با عصبانیت به اتاق کایا رفته و او را بخاطر حرف زدن با ییلدیز مواخذه میکند. اما کایا میگوید که نه به ییلدیز و نه هیچکس دیگر چیزی در مورد گذشته خودشان نگفته است. آنها با یکدیگر دعوا می‌کنند.
امیر به محله آمده و به واسطه گلسوم، با مصطفی آشنا می شود. آنها برای نهار با یکدیگر به رستوران می روند و با هم دوست می شوند. امیر از مصطفی دعوت میکند که فردا به کافه شرکت آنها بیاید.

شب در خانه، اندر از اینکه تازه متوجه شده است ییلدیز به محله قدیمی آنها رفته و از زندگی او سر در آورده است، عصبی و مضطرب است. جانر علت استرس او را درک نمیکند. اندر بالاخره راز همیشگی خودش را برای جانر برملا کرده و برای او تعریف میکند که پسری از کایا دارد و زمان تولد مجبور به سپردن او به خانواده دیگری شده، و دیگر هرگز نتوانسته است او را پیدا کند. جانر به شدت شوکه می شود. اندر در بغل او گریه میکند. جانر به او اطمینان میدهد کسی که خودش نتوانسته پیدا کند، ییلدیز نیز پیدا نخواهد کرد و جای نگرانی نیست.

صبح در محله، ماشینی مقابل مصطفی پارک کرده و او را سوار میکنند‌. مردی که از او بخاطر قمار طلبکار است، به او دو روز مهلت میدهد تا بدهی از را بپردازد، وگرنه او را خواهد کشت. سپس مصطفی را پیاده می کنند.

در خانه علیهان، زرین با چند صندوق به خانه او آمده و میگوید آن وسایل عتیقه به علیهان تعلق دارد و میخواهد آنها را در خانه بچیند. همزمان مادر زینب نیز آمده و با خودش مقداری وسایل برای زینب می آورد . علیهان و زینب ترجیح می‌دهند آنها را به حال خودشان رها کنند.
مصطفی به کافه شرکت پیش امیر می رود. کمی بعد، جانر نیز می آید‌. امیر و جانر در بین حرفهای خودشان، به مصطفی توضیح میدهند که شخصی یه اسم ییلدیز ، وارد زندگی اندر شده و شوهر او را گرفته است و آنها دشمن یکدیگر هستند.

 


⇐ برای دیدن مطالب بیشتر به لینک های: سریال ترکیه ای و سریال های در حال پخش ترکیه مراجعه کنید.

 

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن