سریالسریال خارجی

خلاصه داستان قسمت ۳۳ سریال ترکی استانبول ظالم

در این مطلب از سایت کولاک خلاصه داستان قسمت ۳۳ سریال ترکی استانبول ظالم را برای شما کاربران عزیز و علاقمند به سریال های ترکی آماده کرده ایم که در ادامه این پست می خوانید. سریال zalim istanbul در ژانر درام ساخته شده است و بازیگران این سریال عبارتند از؛ بهار شاهین، برکر گوون، سرا کوتلوبی، مینه توگای، دنیز اگور، ادریس نبی تاشکان، فیکرت کوشکان، سیمای بارلاس، اوزان دولونای.

سریال ترکی استانبول ظالم

خلاصه داستان قسمت ۳۳ سریال ترکی استانبول ظالم

جمره رو به روی شنیز ایستاده و حرف هایش را محکم میزند: « من میدونم تو چیکارا کردی. پسرت همه چیو بهم گفته. تو به هیولایی چون ندیم رو به این روز انداختی و گناهت رو گردن پسرت میندازی. فکر نکن که جنگ وضعیت خوبی نسبت به ندیم داره. درسته ندیم از لحاظ جسمانی مشکل داره اما جنک هم فرقی با ندیم نداره. اون روحش مرده و دیگه قلبی نداره. ایندفعه اشتباه قبل رو نمیکنم، ایندفعه با سند و مدرک سراغ آگاه میرم تا روی واقعی تورو نشون بدم» شنیز که بغض کرده خود را جمع و جور میکند و میگوید که با این حرفها و پاپوش ها نمی تواند او را بترساند سحر مدام آگاه را سیم جیم می کند تا حرفی که پنهان کرده متوجه شود. آگاه نمی خواهد سحر را ناراحت کند و بگوید که دخترش قبل از عقد حامله شده. برای همین قصد دارد از سحر فرار کند. ناگهان همگی جرن را غرق در خون می بینند که در آغوش جنگ است. جرن چاقو را در شکم خود فرو کرده است.

پس از رسیدن آمبولانس، همگی با هم به بیمارستان می روند. جنگ با استرس به رفتن آنها نگاه می کند. او دیگر متوجه شده که مادرش چرا جرن وندیم را به عقد هم درآورده است. شنیز از پسر خود عصبانیست و بخاطر اینکه از پسرش خیانت دیده قلبش شکسته است. او می گوید :« تو مادرت رو به یه دختر دهاتی فروختی. وقتی من داشتم برای نجات تو تلاش میکردم. تو به من، به مادرت خیانت کردی. رفتی همه چی رو به اون دختره گفتی. از بچگیت من همیشه گندکاری هاتو جمع کردم اونوقت من شدم هیولا؟» او صورت ندیم را میگیرد و میگوید : « این طفل معصوم همیشه قربانی اشتباهات شده. حالا که تو مادرت رو نیمه راه ول کردی منم همینکارو میکنم. برو بیمارستان و هوای بچه ات رو داشته باشه شنیز و جنگ با ماشین های خودشان به بیمارستان می روند.

در بیمارستان، دکتر به همگی میگوید که خوشبختانه چاقو به بچه نخورده و حال مادر و بچه خوب است، سحر و جمره و جیوان تعجب میکنند و به دکتر می گویند که شاید اشتباه شده است. آگاه، سحر را به اتاق دکتر می برد تا در این مورد صحبت کنند. سحر از شنیدن حامله بودن دخترش، در شوک است و نمی داند این چطور ممکن است. آگاه می گوید: « دخترت این موضوع رو به شنیز گفته. اونم ازش تست گرفته و مطمئن شده، مجبورا خیلی زود جرن رو به عقد ندیم در آورده . ببین دختر تو از کسی که حواسش به خودش نیست، سواستفاده کرده. نذار بیشتر از این دهنمو باز کنم» سحر دلش می خواهد بگوید که دختر من از این کارها نمی کند اما نمی تواند در همین حال، جرن به بخش منتقل می شود و جمره کنارش نشسته است. جمره میگوید: « وقتی اینجوری شدی خیلی ترسیدیم. آخه چاقو دستت چیکار می کرد؟ آشپزخونه هم که نبودی، جرن تو حامله ای من میخوام به تو و بچه ات کمک کنم. هردومون میدونیم که ممکن نیست این بچه از ندیم باشه.

امکان نداره. تو بخاطر اینکه بچه ات پدر داشته باشه ازدواج کردی. بهم بگو پدر بچه کیه تا بهت کمک کنم.» جرن انکار می کند و می گوید که بچه اش از ندیم است وقتی همگی وارد اتاق میشوند، جمره میخواهد که از اتاق بیرون برود. جرن داد و بیداد می کند تا جمره را جلوی آگاه خراب کند. او می گوید: «این چجور خواهریه؟ تا به هوش اومدم میپرسه پدر بچه کیه، از یه زن متاهل اینو میپرسه، داره با آبروی من بازی میکنه» جمره با خجالت و پشیمانی ایستاده است. شنیز در راهرو به جنک می گوید: « الان وقت اعتراف کردنه، برو بگو که حق با جمره ست و بچه از منه. برو خانم پرستار رو که باهاش صمیمی هستی رو نجات بده.» جنک ابتدا به اتاق میرود تا جمره را نجات دهد اما جرن در حال داد و بیداد کردن است و اصلا کسی متوجه جنک نمیشود. نریمان، به جمره ناسزا می گوید و سحر به جمره سیلی میزند. او جمره را بیرون می برد و با او بخاطر تهمت زدن به خواهرش دعوا می کند. آگاه جمره را از دست سحر نجات میدهد و به سمت سرویس میبرد تا حالش بهتر شود. جمره در سرویس به یاد حرف ها و رفتارهای جرن می افتد که از جنگ میگفت. او به اینکه جنگ پدر بچه باشد شک می کند و یک راست به طرف جنک میرود. او سوال می کند: « پدر بچه تویی؟ مادرت برای اینکه تورو نجات بده، ندیم رو قربانی کرده؟»

جنک به دروغ می گوید که پدر بچه نیست. جمره با حالی پریشان از بیمارستان خارج می شود. شنیز به جنکا می گوید: « حدس میزدم اینجوری بشه، مثل همیشه گند میزنی و نمیتونی مسئولیتش رو قبول کنی. من همیشه خراب کاری هاتو درست می کنم. میدونی اگه یه روز پشتت نباشم چه بلایی سرت میاد؟ اون روز قیامت تو شروع میشه، من و تو مادر و پسریم، ما باید یک طرف باشیم جرن در تخت اش دراز کشیده و چون زیاد به خود فشار آورده، جای بخیه ها درد میکند. سحر به دخترش میگوید که کاش او را از وجود بچه باخبر می کرد. جرن با تیکه می گوید: « بهت خبر میدادم تا از ناراحتی خودتو بزنی و منو طرد کنی؟ تو فقط بلدی جلوی بچه هات گریه کنی. برو مادر بقیه رو ببین که چجوری پشت بچه هاشون هستن»

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم

 


⇐ مطالب بیشتر در لینک های  سریال ترکی جدید، سریال ترکیه ای، سریال های در حال پخش ترکیه

امتیاز کاربران: ۱.۲۵ ( ۱ رای)
برچسب ها

وبگردی

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن