سریالسریال خارجی

خلاصه داستان قسمت دوم سریال کره ای ذهن زیبا

در این مطلب از سایت مجله اینترنتی کولاک داستان کامل قسمت دوم سریال کره ای ذهن زیبا را می خوانید: این سریال با الهام از رمان گوتیک فرانکشتاین اثر مری شلی، داستان یک جراح مغز و اعصاب بسیار مشهور اما بی‌احساس و درگیرشدن او با مرگ‌های مرموز در بیمارستانی را بازگو می‌کند که در آنجا کار می‌کند.

جی سونگه به هوش آمده و لحظاتی که پیش آمده را یادآوری می کند که دکتر هیون به دادش رسیده و فکر می کند که او به موقع تشخیص داده است و آب دور قلب او را تخلیه کرده است. هیون به سراغ دکتر لی رفته و از او تشکر می کند، لی به او اخطار می دهد به جی سونگه بگوید که بیشتر مراقب خودش باشد و هیون از جی سونگه می خواهد که از لی برای نجات جونش تشکر کند.

پسری در بیمارستان داد و بیداد می کند که لی به کنارش می رود و با او حرف می زند تا آرامش کند اما او با رفتن لی قصد حمله کردن به او را دارد که جی سونگه به دکتر لی کمک می کند و خودشان را بی حساب می خواند اما در نظر لی اینطور نیست.

جی سونگه به سرکارش برگشته و اصرار دارد که پرونده را به جریان بیاندازد و آن را حل کند و هر کاری که می تواند برای راضی کردن گروهبان می کند و در آخر او می پذیرد.

بعد از محل کارش به بیمارستان می رود و با رییس بیمارستان در خصوص دکتر لی سوال می پرسد اما او مقاومت می کند و می گوید که آبروی بیمارستان از هرچیزی برایش مهم تر است.

لی به کنار جی سونگه می رود که می فهمد حسابی تیرش به سنگ خورده و نمی تواند اتفاق درون اتاق عمل را تنهایی ثابت کند. لی در کنفرانس قبل از عمل پخش زنده درباره نحوه عمل برای دیگر کادر درمان توضیحاتی می دهد و ویدئویی را برایشان پخش می کند که جی سونگه فیلم سردخانه را به جای او پخش می کند و شروع به صحبت می کند و لی اجازه می دهد تا کارش را بکند…

دکتر ها همه با هم صحبت می کنند و از لی پاسخ می خواهند که یکی از دکتر ها برای حمایت از او بلند می شود و شروع به صحبت می کند.

آقایی در بیرون از آن جا از این اتفاق حسابی است و تلفن روی میزش را روی زمین خورد می کند.

دکتر لی بزرگ پدر دکتر لی او را از انجام عمل پخش زنده منع می کند و آن کار را به جراح دیگری می سپارد و او را مسئول توضیح در مقابل کمیته اخلاقی پزشکان می کند و کنفرانس را تمام می کند.

تمامی پرسنل بیمارستان درباره کار لی باهم حرف می زنند و پزشکی که قرار است این کار را انجام دهد حسابی حالش خوب است و می خواهد فردا بهترین چهره را در مقابل دیگران و در پخش زنده داشته باشد.

بقیه دکتر ها حالا به دکتر هیون هم شکاک هستند و او را هم دست با دکتر لی می دانند و به او تیکه می اندازند.

جی سونگه به ارشد خودش در خصوص پرونده قتل توضیحات کامل را می دهد و بعد از آن قول می دهد که فردا به سرکارش برگردد.

لی از پدرش می خواهد که عمل فردا برای او باشد اما پدرش تنها به دنبال دلیل کارش می گردد و می خواهد که توضیح بدهد، او می فهمد که پدرش حسابی عصبی است و اعتراف می کند که هم چنان تحت کنترل پدرش است و باز هم توضیح می خواهد و او شروع به گفتن می کند و جواب پسرش امیدوارش می کند که اگر همین حرف ها رو در کمیته اخلاقی بگوید ازش می پذیرند و قصر در می رود.

پدر دکتر لی کودکی او را به خاطر می آورد و به نظر می رسد که پسرش دچار اختلالات روانی است که احساسات و عواطف دیگران برایش ارزشی ندارد و روز های که با او کار می کرد یا به خاطر می آورد.

پسرش تنها حالات صورت پدرش را با خودش مرور می کند و فکر می کند که او تنها حرف زده و تظاهر کرده و هیچ کدام از حرف هایش جدی و واقعی نبوده است.

همه منتظر عمل پخش زنده در بیمارستان هستند و آقای کیم بعد از اتمام صحبت هایش به اتاق عمل می رود که قبل از بیهوشی درخواست می کند، رییس بیمارستان و یا دستیارش به کنارش برود و از ماهر بودن پزشک جدید سوال می پرسد…

دکتر لی با دیدن پوستر عمل جراحی زنده، متوجه آمدن دکتر هیون می شود و در میان حرف هایش با کمال آرامش جی سونگه را تهدید می کند و می رود.

هیون که بسیار استرسی شده است، دائما به او زنگ می زند که جواب نمی دهد و مشغول عبور دادن بچه ها از خیابان است که یک ماشین به سرعت از کنارش رد می شود و دکتر لی در مقابل پایش ترمز می کند و می گوید می خواهم که خودم را تسلیم کنم.

متاسفانه کار دکتر ها به مشکل خورده است و جراح معالج دست و پای خود را گم کرده است که پدر دکتر لی بعد از قطع شدن پخش زنده خودش به اتاق عمل می رود تا بتواند کاری برای بیمار انجام دهد.

مردی با اتاق عمل تماس می گیرد و حالی که بیمار دارد را برای آن ها می گوید که مشخص می شود، دکتر لی کوچک پشت ماجرا وجود دارد و با گرفتن تمام اختیارات رییس بیمارستان می پذیرد که عمل را به دست بگیرد و با دکتر هیون با بیرون آمدن پدرش وارد اتاق عمل می شود.

لی دستور جا به جایی تخت بیمار را می دهد که رفتارش باعث می شود یکی از دکتر ها با ناراحتی از اتاق عمل بیرون بیاید. او به عملش ادامه می دهد و لحظه به لحظه عمل را تعریف می کند و به عمل مرد به قتل رسیده اشاره می کند که دکتر هیون زرنگی می کند و می پرسد که چرا این ها را در کنفرانس توضیح نداد که هیون سانگ از او باهوش تر است و جواب خوبی را برایش آماده کرده …

دکتر لی پدر هیون سانگ بابت رفتار های او حسابی شرمنده و ناراحت است و به اتاقش می رود تا بابت کار هایش از او سوال بپرسد، او پاسخ می دهد که به خاطر خالی بودن قلبس هیج حسی ندارد و می تواند بهترین دکتر دنیا باشد و خودش را بهترین دکتر خطاب می کند و می رود.

جی سونگه در بیمارستان است که دکتر لی  بدون هیچ اهمیتی از کنارش رد می شود و می رود. همه در کنفرانس مطبوعاتی نشسته اند که رییس بیمارستان به آن جا می رود و شروع به حرف زدن می کند.

دکتر هیون به سراغ دکتر لی می رود و باز هم با هم حرف می زنند و درگیر می شوند که جی سونگه حرف هایشان را از پشت در می شنود و می فهمد که هیون قلب مرد به قتل رسیده را برداشته  که باعث شوکه شدن جی سونگه می شود…

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا