سریالسریال‌ایرانی

خلاصه داستان قسمت ۳۴ سریال بچه مهندس ۳ از شبکه دو + عکس

در این مطلب خلاصه داستان قسمت ۳۴ سریال بچه مهندس ۳ را که از شبکه ۲ سیما پخش می شود، مطالعه می فرمایید. نقش کودکی جواد جوادی (فصل اول) را یونا تدین ایفا کرد، مانی رحمانی نقش نوجوانی جواد جوادی (فصل دوم) را ایفا کرد و در فصل سوم سریال بچه مهندس، روزبه حصاری نقش جوانی جواد جوادی را بر عهده گرفت.

سریال بچه مهندس ۳
قسمت ۳۴ سریال بچه مهندس ۳

خلاصه داستان فصل سوم سریال بچه مهندس

«جواد جوادی» در این فصل پا به دانشگاه امیر کبیر می گذارد. در همان بدو ورود طی اتفاق غیر مترقبه ای با مسعود و سپس قاسم که از اهالی بیرجند است آشنا می شود. گرچه دوستی جواد با این دو کمی با چاشنی چالش بوده اما رفته رفته ، رفیق و غمخوار یکدیگر می شوند. هر سه دوست با هم پیمان می بندند که با سخت کوشی و تحصیل ، نخبه ای شده و به راحتی جذب دانشگاه پورتلند آمریکا که محل سکونت مژگان عباسی است بشوند. آنها در مقطع فوق لیسانس برای آزمایش پروژه خود وارد حریم ممنوعه امنیتی شده و برایشان مشکلات عدیده ای پیش می آورد. مشکلاتی که موجب می شود جواد به آینده اش و رسیدن به پورتلند نگران شوند.در ادامه دامنه خطرهای زیادتری دامن جواد و مسعود و قاسم را میگیرد.

آنها در این فصل برای رهایی از موانع به نوبه خود اقدام میکنند. تیم جهت برای رسیدن به هدف بزرگشلن در چند جبهه میجنگند . جنگ با رقبای دانشگاه ، درگیری با بازار کار و تبعیض ها ، جنگ برای اثبات خود به مدیران و مسئولین و صاحب صنایع ، مرافعه با رییس سخت گیر و مقرراتی دانشگاه آقای توفیقی ، تلاش برای بر طرف کردن سوئ ظنی که سرگرد خوشنام به آنها دارد باعث شده تا این فصل با فراز و فرودهای دیدنی مواجه شود . بخصوص در میانه نبرد هر سه دوست در گیر مسئل عاطفی هستند و یا می شوند که راه را برایرسیدن به پورتلند دشوار تر می کند…

قسمت سی و چهارم سریال بچه مهندس ۳

جواد و مسعود، آقای عباسی و مژگان را به هتل میرسانند و در طول مسیر مسعود به آنها تیکه و نیش و کنایه میزند آقای عباسی عصبی می شود و درخواست می کند تا ماشین را نگه دارد اما با زور آنهارا به هتل میرسانند. در لابی جواد با مژگان صحبت میکند و ازش میپرسد که چرا خبری ازش نبوده مژگان میگوید که افسردگی داشته و از نظر روحی حال خوبی نداشته و بهش میگوید که تو خودخواهی و خودتو میبینی فقط و میخواست بره که جواد ازش خواهش میکند تا بنشیند.

جواد بهش میگوید که همه تلاششو کرده تا بیاد پرتلند خداروشکر که خودت اومدی دیگه نیازی نیست بیام تا اونجا بعد مژگان میگه من فقط چندروز اینجام بعد برمیگردم جواد میگوید خوب بمون ولی مژگان میگوید نمیتونم همه زندگیم اونجاست دلم باهاته که دارم باهات حرف میزنم اگه میخوای به هم برسیم باید به پرتلند بیای.پدر مژگان میاد و نامه ای که همسرش برای جواد نوشته است را بهش میدهد . مسعود جواد را به خانه مهر میرسونه وقتی میرسد بهش خبر میدهند که پاسپورتت اومده باید بری اداره پست تا تحویل بگیر. جواد فکر مرضیه را بدجوری درگیر کرده جوری که مادرش میفهمد که یچیزی شده اما مرضیه پدرش را بهونه میکند. مژگان و آقای عباسی به خانه مهر می روند و میخوان با مدیر صحبت کنند.

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا