سریالسریال خارجی

سریال ترکی روزگارانی در چوکوروا | داستان قسمت ۴۲۵ سریال ترکی روزگارانی در چوکوروا

در این مطلب از سایت مجله اینترنتی کولاک داستان کامل قسمت ۴۲۵ سریال ترکی روزگارانی در چوکوروا از نظرتان می گذرد، نظرات خود را در خصوص این سریال با ما در میان بگذارید.

فکرت زلیخا و مهمت را در حال رقص می بیند و بدجور عصبانی میشود می خواهد برود اما لطفیه جلوی او را می گیرد بتول فکرت را نگاه می کند و خیلی ناراحت میشود که فکرت به او بی توجهی میکند.

همه درباره زلیخا و مهمت حرف میزنند و می گویند که خیلی به هم می آیند فکرت هم از حرص زلیخا پیش بتول میرود و به او در خواست رقص میدهد و به بتول می گوید که خیلی زیبا شده است.

ثانیه به فادیک می گوید که به این راحتی ها غفور نمی بخشد چون او خیلی خطا کرده و هر بار او را بخشیده اما فادیک دلش به حال راشد میسوزد و راشد را می بخشد. صبح همه ی چوکوروا خبر رابطه مهمت و زلیخا را می شنوند و همه می گویند الکی نیست که میخواهد از دمیر طلاق بگیرد فادیک هم خبر رقص زلیخا را از یک کارگر می شنود و همین که میخواهد به ثانیه بگوید ثانیه حرفش را قطع میکند و می گوید زلیخا تو را صدا میکند.

زلیخا با لیلا در تراس بازی میکند ناگهان فکرت را می بیند که با چهره آشفته وارد عمارت میشود و به لطفیه می گوید سریع وسایلت را جمع کن می رویم هتل، لطفیه هم تعجب میکند و از فکرت می پرسد چه شده زلیخا هم به پایین می آید و میپرسد چه شده است؟ فکرت هم می گوید تو دیگر به کمک ما نیاز نداری دوست نداریم سربار کسی شویم.

زلیخا هم وارد بحث با فکرت میشود و در همین حال لیلا که در تراس بازی میکرد به لبه تراس می اید و از بالا می افتد فادیک همین لحظه را می بیند و جیغ بسیار بلندی میکشد.

زلیخا و فکرت متوجه قضییه میشوند و سریع فکرت لیلا رابه آغوش میگرد و زلیخا هم با داد و گریه دنبال فکرت میرود. همگی به بیمارستان میروند و زلیخا بسیار نگران است ومدام گریه میکند فکرت هم سعی میکند او را ارام کند فادیک هم در عمارت گریه میکند چون زلیخا تاکید کرده بود که مواظب لیلا باشد.

بتول هم پس از خبردارشدن به بیمارستان میرود و فکرت را می بیند که دنبال زلیخا است و به او تسکین میدهد بتول می بیند که فکرت نسبت به زلیخا احساساتی دارد و از این بابت بسیار ناراحت گرفته میشود و چشمانش پر از اشک میشود.

پس از چند ساعت دکتر ایکوت می آید و به زلیخا می گوید خوشبختانه خاکی که بچه آنجا افتاده نرم بوده و اتفاقی نیافتاده است. زلیخا و فکرت، لطفیه همگی بسیار خوشحال میشوند و به خانه برمی گردند.

فادیک هم با آمدن زلیخا پیش زلیخا میرود اما زلیخا می گوید نمیخواهد او را ببیند و فادیک بسیار ناراحت میشود و فکر میکند دیگر از کار اخراج شده اند. زلیخا و لطفیه و فکرت با هم می نشینند و مشغول به گفتگو می شوند زلیخا از فکرت تشکر می کند وانها آشتی می کنند.

در همین حال بتول با بشقاب دلمه ای وارد می شود و می گوید امده تا به لیلا سر بزند. بتول نزدیکی زلیخا و فکرت را می بیند و بیشتر عصبانی ناراحت می شود فارغ از اینکه بداند زلیخا هیچ احساسی به فکرت ندارد.

لطفیه خبر فکرت و بتول را در چوکوروا شنیده و سعی میکند آنها را با هم جور کند و به فکرت می گوید بتول دختر خوبی است اما فکرت اهمیت نمیدهد. غفور هر تلاشی میکند که ثانیه او را ببخشد اما ثانیه توجهی نمیکند و می گوید از این به بعد فقط به جز کارگر عمارت آنها روابطی با هم ندارند.

خلاصه داستان قسمت ۴۲۶ سریال ترکی روزگارانی در چوکوروا

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا