خلاصه داستان قسمت سوم سریال کره ای ذهن زیبا

در این مطلب از سایت مجله اینترنتی کولاک داستان کامل قسمت سوم سریال کره ای ذهن زیبا را می خوانید: این سریال با الهام از رمان گوتیک فرانکشتاین اثر مری شلی، داستان یک جراح مغز و اعصاب بسیار مشهور اما بیاحساس و درگیرشدن او با مرگهای مرموز در بیمارستانی را بازگو میکند که در آنجا کار میکند.
یونگ گذشته را به خاطر می آورد که در حال مرور کردن درس های پزشکی اش است و پدرش مقابلش می ایستد و او را از خواندن پزشکی منع می کند و می گوید تو حق نداری رویایی داشته باشی و نمی توانی مثل مردم معمولی زندگی کنی…
دکتر هیون را به اورژانس برای عمل فوری صدا می کنند که سریعا از آن جا می رود و حرف های دکتر لی ناتمام می ماند. جی سونگه که شوکه شده است از یونگ سوال می پرسد و می خواهد که ماجرا را متوجه شود اما یونگ تنها به او می گوید که بهتر است به وظیفه اش خوب عمل کند.
دختری که وضعیت خوبی ندارد باید به سرعت عمل شود تا بتواند به فوتسال بازی کردنش ادامه دهد، چند تن از دکتر ها در حال دلداری دادن به خانواده اش هستند که دکتر لی از آن ها درباره بیماری های زمینه ای دخترشان سوال می پرسد و با فهمیدن کم خونی از آن جا به بالای سر بیمار می رود.
دکتر لی به آن ها کبودی پای دخترشان را نشان می دهد که هر دو شوکه می شوند و مادرش می گوید پدرش دائما با او است و دکتر لی او را به کودک آزاری متهم می کند و می خواهد بداند که آیا واقعا پدر واقعی او است یا نه که ادعا می کند پدر واقعی اش است.
دکتر لی عمل را کنسل می کند و می گوید تا زمانی که آن ها دروغ بگویند نمی تواند عمل کند و فرزندشان به بیماری هموفیلی دچار است و بایستی یکی از پدر و مادرش بیمار باشند و به نظر می آید که پدرش، پدر واقعی او نیست و دختر را برای عمل سریعا به اتاق عمل منتقل می کنند.
یکی از دکتر ها بابت رفتار دکتر لی او را سرزنش می کند و می گوید که بی رحمانه رفتار کرده اما برای یونگ اهمیتی ندارد و تنها توضیح می دهد که آن ها آن دختر را به از نوزادی به فرزندی قبول کرده اند و از آن جا می رود. با به هوش آمدن دختر مادرش بالای سرش می رود اما او منتظر پدرش است که به کنارش می رود و با دخترش صحبت می کند.
جی سونگه برای دیدن هیون در سردخانه فیلم های آن جا را چک می کند اما او را نمی بیند، با تمام شدن جراحی هیون به اتاقش می رود که او را خوابیده روی کاناپه می بیند، دکتر لی از راه می رسد و به او نگاه می کند که جی سونگه شروع به توضیح دادن می کند و لی تاکید می کند که قلب یک آدم گم شده و باید کارش را به خوبی انجام دهد نه که دروغ بگوید.
روسای بیمارستان در خصوص عمل بیماران هموفیلی از او تشکر می کنند اما در میان حرف هایشان می گویند عمل پرهزینه ای را انجام داده است که ضرر زیادی به آن جا زده است و دکتر لی حسابی به آن ها می توپد و از موقعیت خودش می گوید و اجازه نمی دهد که کسی او را پایین بکشد و با هم دست همکاری می دهند.
هیونگ با پدرش دکتر لی کل کل می کند و به او می گوید که او لیاقت ریاست بیمارستان را ندارد و او را یک آدم شیاد و ترسیده خطاب می کند و از حرکات پدرش دروغ گویی اش را به او ثابت می کند و می رود.
دکتر لی به حرف های پسرش فکر می کند و در اتاقش نشسته است…
آقایی پرونده ای را می بیند و به سمت جایی می رود که دکتر لی را می بیند و شوکه می شود، شروع به گپ زدن با هم می کنند اما دکتر لی متوجه می شود که آن مرد هول شده است و او را مدیر خطاب می کند سوال می پرسد که برای چی آن جا است که در میان حرف هایشان به بحث های دیگر می رسند و از هم جدا می شوند.
هیون دست و صورتش را می شوید و حرف های دکتر لی در ذهنش تکرار می شود، متوجه می شود که مدیر بیمارستان بار ها با او تماس گرفته است.
مدیر بیمارستان به اتاق دکتر لی می رود و پرونده چولمینکانگ را می خواهد تا درباره ضایعه مغزی تحقیق کند، اما حال خوبی ندارد و از حال می رود. دکتر لی اعلام جراحی اورژانسی می کند و وضعیت او را توضیح می دهد.
جی سونگه به سرعت به بیمارستان می رساند و درباره وضعیت بیمار از دکتر هیون سوال می پرسد و بسیار نگران است، به نظر می آید که با هم نسبتی دارند که او بی اندازه حالش بد شده است.
جی سونگه با همسر او صحبت می کند و متعجب می شود که چرا در آن ساعت بیمارستان بوده، حال او بد می شود که لی خونسرد به عملش ادامه می دهد که در حین عمل می فهمند ایست قلبی کرده است…
لی با حال بد از اتاق جراحی خارج می شود و اعلام می کند که او از دنیا رفته است. جی سونگه به او حمله می کند از این همه خونسردی اش عصبی می شود اما یونگ با بد اخلاقی با او برخورد می کند که پدرش جلویش را می گیرد.
یونگ حال خوبی ندارد، دست و سرش را تو دیوار می کوبد و هیچ چیزی آرومش نمی کند. پدر او از خانواده دکتر عذرخواهی و برایشان طلب صبر می کند. نامزد یونگ به کنارش می رود و می خواهد که آرامش کند اما با بدخلقی او رو به رو می شود و می گوید حالس خوب است و نیاز به کسی ندارد.
جی سونگه مشغول بازری اتاق کتر شین می باشد اما چیزی پیدا نمی کند که دکتر هیون به کنارش می رود و می خواهد او را برای مراسم ختم با خودش ببرد اما جی سونگه می گوید که نمی آید و دکتر شین به قتل رسیده است و باید آن کسی که شین و چولمینگ را کشته است را پیدا کند. دکتر هیون می خواهد خودش این کار را بکند اما جی سونگه اصرار دارد که خودش این کار را انجام دهد و حقی که دکتر شین به گردنش داشته را ادا کند.
هیونگ به خانه رفته است که پدرش می خواهد بابت کارش از خانواده بیمار عذرخواهی کند که او مقاومت می کند. پدرش او را بی احساس خطاب می کند و می گوید بهتر است برای پنهان کردن شخصیت واقعی اش از آن ها عذرخواهی کند.
جی سونگه به اداره پلیس رفته است تا از رییسش حکم بگیرد و بتواند قاتل را پیدا کند. با پذیرفتن او با خوشحالی به دنبال علائم جرم می رود. جی سونگه از خانواده دکتر شین می خواهد که او را کالبدشکافی کنند تا متوجه اتفاقی که حین عمل پیش آمده است بشوند اما با سیل عظیم مخالفت ها رو به رو می شود و نمی تواند موفق شود.
هیونگ مشغول آماده شدن برای حضور در مراسم خاکسپاری است و به آن جا می رود و از خانواده او می خواهد تا اجازه دهد که صحبت کند، دکتر لی توضیح می دهد که او به قتل رسیده است و قرص های تقلبی را نشان می دهد که یکی میان حرف هایش می پرد و می خواهد که حرفش را تمام کند. یک نفر پیشنهاد کالبدشکافی می دهد اما او مخالفت می کند و می گوید که ممکن است جسد دست کاری شده باشد و ادعا می کند که قاتل در کنار آن ها در همان جا است.
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
| کپی شد! |



