سریال ترکی روزگارانی در چوکوروا | داستان قسمت ۴۲۳ سریال ترکی روزگارانی در چوکوروا

در این مطلب از سایت مجله اینترنتی کولاک داستان کامل قسمت ۴۲۳ سریال ترکی روزگارانی در چوکوروا از نظرتان می گذرد، نظرات خود را در خصوص این سریال با ما در میان بگذارید.
زلیخا خبر طلاق خود را در روزنامه چاپ کرد و این کار همه را متعجب کرد لطفیه و ثانیه با خواندن این خبر ناراحت شدند و گفتند لااقل خبر را رسانه ای نمی کرد اما زلیخا در جواب می گوید دیگر نمی تواند با چنین مردی زیر یک سقف بماند و بزار هرکس خطای او را بفهمند و بدانند که چکار کرده است.
خبر در کل چوکوروا پخش میشود و همه به شدت تعجب میکنند زلیخا به شرکت میرود تا از شرکت بیمه خبری دریافت کند اما صبیحه خانم می گوید از شرکت بیمه خبری نیست.
فکرت جلوی شرکت میرود و مشغول گفتگو با زلیخا میشود و به او می گوید که به مهمت اصلا اعتمادی ندارد اما زلیخا حرف خودش را میزند و می گوید فرد دقیق و منظمی است زلیخا از حرف هایی که با عصبانیت آن روز به فکرت زد عذرخواهی میکند و از او میخواهد تا بین آنها کدورتی نباشد.
مهمت زلیخا و فکرت را می بیند و نوعی به آنها حسودی میکند غفور در بازار می گشت که آقا مراد را می بیند آقا مراد دفترچه حساب اوزوم را به او میدهد و می گوید ثانیه آن را جا گذاشته است غفور به شدت میترسد زیرا از پول حساب برداشته و برای خود زمین خریده است و دعا میکند که ثانیه آن را ندیده است.
هامینه کاغذی در دست خود برمیدارد و باز هم مثل همیشه در خیال های خود و عبدی پاشا سیر میکند و میرود به آشپز خانه فادیک و ثانیه هم که در آشپزخانه بودند او را می بینند هامینه با کاغذی با خوشحالی می گوید عبدی پاشا برای او زمین خریده است و ثانیه و فادیک شروع میکنند به گفتگو و خنده با هامینه که ناگهان ثانیه کاغذی که در دست هامینه است می بیند که عکس غفور و شوهر فادیک روی آن است.
ثانیه کاغذ را باز میکند و سریع متوجه میشود که غفور از حساب ازوم پول را برداشته و زمینی که با آن مخالف بود را خریده است. غفور و باجناقش که خوشحال بودند سر سلامت به در بردند با خوشحالی وارد آشپزخانه میشوند و ناگهان صورت بسیار خشمگین ثانیه و فادیک را می بینند ثانیه و فادیک شروع به پرت کردن وسایل به روی آنها می کنند و سر صدای زیادی ایجاد میشود.
غفور هم بسیار ترسیده و سعی میکند به ثانیه بفهماند آن زمین سه برابر پول میدهد که ناگهان شرمین آنها را میبیند و به غفور می گوید زمین هایی که خریده قرار است سد درست شود و به کلی پولشان بر باد رفته و با حالت حرص انگیزی به غفور می گوید گول خوردی.
ثانیه عصبانی تر میشود و به غفور می گوید تو به حرف این بد جنس آن زمین هارا خریدی غفور را از خانه بیرون می اندازد فادیک هم همین کار را میکند.
خلاصه داستان قسمت ۴۲۴ سریال ترکی روزگارانی در چوکوروا
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
| کپی شد! |



