خلاصه داستان قسمت چهارم سریال کره ای ذهن زیبا

در این مطلب از سایت مجله اینترنتی کولاک داستان کامل قسمت چهارم سریال کره ای ذهن زیبا را می خوانید: این سریال با الهام از رمان گوتیک فرانکشتاین اثر مری شلی، داستان یک جراح مغز و اعصاب بسیار مشهور اما بیاحساس و درگیرشدن او با مرگهای مرموز در بیمارستانی را بازگو میکند که در آنجا کار میکند.
دکتر لی بالای سر یکی از بیمارنش است که یک پزشک دیگر در همان اتاق با یکی از انترن ها بحث می کند و به او می گوید که اشتباهش ممکن بود بیمار را بکشد اما دکتر لی اشتباه او را خیلی رک می گوید و می رود…
روسای بیمارستان هیونگ را بابت قتل دکتر شین بازخواست می کنند اما او بیخیال جواب آن ها را می دهد و اشاره می کند که یک قاتل در آن جا وجود دارد.
همهمه میان دکتر های به وجود آمده است که لی قاتل را می شناسد. هیونگ در جلسه شان می خواهد که در جلسه علل مرگ بیمار قاتل را در تنگنا بگذارد و او را پیدا کند اما آن ها مخالفت می کنند و می ترسند بیمارستان زیر سوال برود.
خبرنگاری برای فهمیدن ماجرا به آن جا رفته است که رییس بیمارستان او را تهدید به کار نکردن با آن ها می کند اما خبرنگار جا نمی زند که باعث ترس او می شود و دنبال راه حل جدید می گردد.
دکتر ها برای انجام یک عمل مشغول صحبت هستند که یکی از آن ها دستور می دهد که او را عمل نمی کنند، هیونگ در افکار خودش غرق است که پدرش می آید و می گوید تا زمانی که قاتل را معرفی نکند حق جراحی در آن بیمارستان را ندارد.
مادری که می خواهد دخترش عمل شود، با فهمیدن این که او را عمل نمی کنند حالش بد می شود و حسابی گریه می کند.
جی سونگه با دکتر لی درباره قاتل دکتر شین صحبت می کنند و لی به او می گوید که بدون کمک هم نمی توانند قاتل را پیدا کنند و هر کدام مشغول کاری می شوند تا آن دکتر را پیدا کنند و هر دو به دکتر هیون شک دارند. هیونگ از دست سوالات جی سونگه خسته شده است و به او تاکید می کند که او پلیس است و باید به این سوالات جواب دهد.
لی در جلسه عمل از دکتر هیون می خواهد که با او به اتاق عمل برود و به هیچ دکتر دیگری اعتماد ندارد و به همراه بیمار می گوید که عمل سخت و پر ریسکی است که باید در آن قلب را از کار بیاندازند که آنوریس پاره نشود.
پدرش به او اجازه نمی دهد که عمل انجام شود و به همراه بیمار که یکی از دکتر ها است توضیح می دهد که لی به همه آن ها اتهام قتل زده است و اگر دخترش بمیرد همه می گویند که او قاتل است اما دکتر کیم به او التماس می کند تا دخترش را عمل کنند.
اتاق جراحی آماده شده است و همه آماده در اتاق ایستاده اند، قلب را از کار می اندازند و دکتر لی کارش را شروع می کند. لی توضیح می دهد که آنوریس را پیدا نکرده است و تنها ۴ دقیقه فرصت دارد تا آن را پیدا کند و نمیرد، عمل به خوبی به پایان می رسد…
کیم بابت کار دکتر لی از او تشکر می کند، لی از او می پرسد که دکتر دخترش، دکتر هیون بوده است که با جواب بله او تنها یک لبخند می زند و می رود. هیونگ حرکات دکتر کیم را با خودش مرور می کند و می فهمد که کیم دروغ گفته است.
لی به سراغ دکتر هیون می رود و به او می گوید که در این عمل متوجه شده است که هیون قلب را ندزدیده است و قلب چولمینگام در سینه این دختر بوده است و در عمل تنها ۴ دقیقه فرصت خواسته تا به از وجود ضایعه مطمئن شود و دکتر هیون را در دنیایی از بهت تنها می گذارد و می رود.
دکتر کیم حرف های لی را به آقایی که صورتش مشخص نیست می گوید از راز نامشخصی صحبت می کند و می رود، لی که او را تعقیب کرده می فهمد که آن مرد همان پدرش است اما نمی گذارد که آن ها او را ببینند.
دکتر لی دنبال سرنخ است که یکی از پرسنل بیمارستان از همکاری با او ممانعت می کند اما دکتر لی می گوید که اگر این کار را انجام دهد، مورد توجه همه قرار می گیرد و مشهور می شود که قبول می کند و تنها یک روز وقت می خواهد.
دکتر لی با نامزدش مین جی تماس می گیرد تا برای برگزاری مراسم عروسی با او قرار بگذارد که قبل از آن جی سونگه را می بیند و او ثابت می کند که دکتر هیون، دکتر شین را آن شب ندیده است و با تمام خوبی هایی که از او می داند محال است، قاتل باشد. لی از ماشین پیاده اش می کند و می گوید او از قبل می دانسته که هیون قاتل نیست و باعث شوکه شدن جی سونگه می شود.
جی سونگه او را می زند و هر چی که از دهنش در می آید را می گوید و می رود، هیونگ حرف هایش با دکتر هیون را مرور می کند و می رود. جی سونگه به بیمارستان رفته تا دکتر هیون را ببیند و از او می خواهد که ببخشتش و هر کاری می کند تا هیون حالش با او خوب شود و دکتر می گوید ناراحت نیست و بهتر است که به خانه برود.
هیونگ به همراه نامزد و پدرش در بیمارستان شام می خورند و درباره ازدواج با هم حرف می زنند که مین جی لحظاتی از آن ها جدا می شود. پدر هیونگ در خصوص بیماری اش می پرسد که آیا نامزدش می داند یا نه که او می گوید قصد دارد که به صورت معمولی با مین جی زندگی کند.
هیونگ در میان حرف هایش به پدرش می فهماند که قاتل را می شناسد و به هر قیمتی که شده در جلسه دستش را رو می کند و با گفتن می روم، میز شام را ترک می کند.
جلسه کنفرانس را جلو می اندازند و پیامکش را برای همه از جمله پدرش می فرستد. محققی که قرار بود بر روی ضایعه تحقیق کند می گوید از این کار منصرف شده و نتوانسته از پسش بربیاید که دکتر لی از طریق حرکاتش متوجه دروغ گفتنش می شود و او را مجبور می کند برای آن نمیرد، همه چیز را در کنفرانس امروز بگوید.
جی سونگه از لی می خواهد که مدارک را به او بدهد و بهش کمک کند که بتواند قاتل را پیدا کند. خانمی که بر روی ضایعه تحقیق کرده است، با آقایی قرار ملاقات می گذارد تا در ازای معامله و لو ندادن آن ها پول بگیرد، دکتر شین با لی تماس می گیرد که کل بیمارستان متوجه می شوند او را از بالا پشت بوم به پایین پرت کرده اند و اتاق عمل را آماده می کنند.
جی سونگه در محیط بیمارستان است که دکتر لی بزرگ او را می بیند و صدایش می کند و می خواهد که پسرش را دستگیر کند و نیازی به نامه اداره ندارد.
دکتر لی همه را از اتاق عمل بیرون می کند و نمی خواهد که او هم روی تختش بمیرد، تعدادی در اتاق مشغول عمل شده اند که لی از آن جا بیرون می آید و چیزی را از کمدش برمی دارد. جی سونگه یواشکی نگاهش می کند و می خواهد جلویش را بگیرد تا دستگیرش کند اما جی سونگه دستگیرش می کند و نمی گذارد جراحی را ادامه دهد.
دریافت لینک کوتاه این نوشته:
| کپی شد! |



